Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: کاندوم هست خدمتتون؟!

کاندوم خریدن در ایران یک تفریح است! خب بله، من هم مثل شما قبول دارم که این کار در این کشور هم سخت است و هم عواقب دارد، اما بیایید مثل من دیدتان را عوض کنید، فرض کنید می خواهید وارد داروخانه شوید و درست مثل خواستن یک ورق استامینوفن، جلو همه، بلند و کشیده، بگویید: "کاندوم هست خدمتتون؟!" سبک سوال البته با استامینوفن فرق دارد، چون اگر فقط بگویید "کاندوم بده" بلافاصله می پرسند چه رنگی، چه سایزی، چه مارکی، چه مزه ای! شاید هم با کارگر ساختمانی چیزی اشتباهتان بگیرند و بادکرده ترین جنس را بگذارند کف دستتان و خواهید دید عاقبت این شرم و حیا می شود سمباده ای که راه های کج کج دارد با مزه ی فلفل و خواص تاخیری مشدد که امروز اگر شروع کنید، فردا همین موقع آیا بیاید، آیا نه!

از این خیالپردازی که بگذرم، در باب تفریحی که اشاره کردم، معمولن یکی از آقایان موجود در داروخانه را مسئول کاندوم فروشی می کنند، فرض بر این است که خانم ها خیلی متشخص تر از این هستند که کاندوم بخرند، همچنین خانم که نمی تواند به مرد نامحرم کاندوم بفروشد، خدای ناکرده آنجای آقا را تخیل می کند و واویلا! بنا براین وقتی وارد داروخانه (به عنوان مرجع اصلی) می شوید، باید اول یک آقا پیدا کنید، حالا مثلن اگر یک آقایی پشت قفسه ها و روی چهارپایه در حال دستمال کشیدن بوده و فقط یک خانم فروشنده در دسترس باشد، باید با لبخند و ایما و اشاره بگویید که با آن آقا کار دارید و فقط در حضور او صحبت خواهید کرد. معمولن به نفع خودتان است که مساله را با خانم مطرح نکنید، چون هیچ بعید نیست که در آن لحظه طرف پشت میزی چیزی موضع بگیرد و تا خارج شدن شما از جایش در نیاید، کاندوم خواسته اید، بنابراین س-کس دارید (خاک بر سرم)، حلقه هم که دستتان نیست، بنابراین هم آلوده هستید هم بی ادب.

اما از تجربیات خودم که بگویم، آقایان کاندوم فروش هم معمولن اخلاق کاندوم فروشی شان با اخلاق مثلن پوشک فروختن فرق می کند! کاندوم که می خواهی، طرف سگ می شود! حالا واقعن دلیل این رفتار چیست، من هرگز نفهمیده ام! بنده ی خدا کاندوم را خریده، داخل ویترین مغازه گذاشته، دوتا هم پوستر گنده به دیوار زده، باز وقتی می خواهی همان را ازش بخری، طوری قیافه می گیرد انگار داری حشیش معامله می کنی: توی چشمت نگاه نمی کند، لبخند که هرگز نمی زند، سوالاتت را کوتاه و موجز جواب می دهد و اگر اپسیلونی خودمانی حرف بزنی احتمالن از ترس گی بودنت می رود پشت میزش بغل آن خانم بالایی موضع می گیرد! سر آخر هم اگر احیانن صندوقدار خانم باشد، همان آقا کاندوم ها را می چپاند در کیسه ی سیاه، می آورد دم صندوق، پول را از دست تو می گیرد، می دهد دست صندوقدار، یک تبرک عجیب که احتمالن بخاطر میکروب زدایی پیرو س-کس احتمالی و ایدز و دست نامحرم قائل به سک-س و این حرف ها ضروری ست! کیسه ی سیاه هم البته همان نقش کیسه ی سیاه نوار-بهداشتی را دارد که آن نمی گذارد مردم بفهمند صاحب کالا یک زن واقعی ست که (عجیب است) پریو-د می شود، این نمی گذارد ملت متوجه شوند صاحب کالا قدرت نعوظ دارد (نعوذبال...)!

خلاصه که کاندوم خریدن (حداقل) در ایران کلی تفریح است، اگر یک کمی پر رو شوید و اگر با این دستگاه های خودپرداز مزه اش را خراب نکنند!

-----------------------------------------------------
پ.ن: تمام کاندوم های جدید بروشور دارند، ورق زدن این بروشورها هم برای خودش نوعی تفریح به حساب می آید، می روید آن تو هول نکنید یک چیزی بهتان بندازند، حق انتخاب دارید، مبسوط!
پ.پ.ن: برای من جالب است بدانم با خانم ها چه رفتاری می شود هنگام کاندوم خریدن، لطفن جوابتان را با ذکر اسم و منطقه ی سکونت و وضعیت تاهل و شماره شناسنامه بنویسید (سلام جناب گوشزد)!!

:: نجوا

دوستم، "اخلاق" هیچ اسلحه ی خوبی برای حمله به من نیست، چرا که من هم از نگاه خودم بسیار پایبندم به یکسری اصول اخلاقی که برای خودم "بازتعریف" کرده ام. آنچه که بین من و تو تفاوت عمیق ایجاد کرده، تعریفمان از آن "اصول" است و سبک وزن کردن "سلامت نفس"مان و ترازویی که به کار می بریم.
اصول من هم روزگاری بسیار شبیه به مال تو بوده اند، جایی برای لبخند باقی بگذار، من هم این را یاد گرفته ام، می گذارم، شاید روزی با هم قهوه ای نوشیدیم و لبخند زدیم، اگر حب و بغضمان غالب نشد.

شاید مهمترین اتفاق همین باشد، همینی که بعد از این سال‌ها، وقتی از خانه‌ی همسایه صدای لرزش‌دار موزیک و فریادهای سرخوش بلند می شود، دیگر از آن حسرت و اندوه خانه ماندن خبری نیست، دیگر تنها ماندنِ شب ِ جمعه تاسفی در دلش ندارد، دیگر تنهایی غصه نیست، انتخاب است،‌ آرامش است، آرامش و هزار کار لذت بخش که می توان انجام داد. بارها یاد آن شب‌های غم زده‌ای می افتم که دلم می‌خواست بروم پشت در خانه‌ی همسایه و خواهش کنم بازی‌ام بگیرند، اما حالا من باید تصمیم بگیرم که چه کسانی را می‌خواهم در چه محفلی بازی بگیرم و مدتهاست که هوای جمع غریبی را ندارم... چه چیزی‌ست که اینهمه در من تغییر کرده؟

:: فوري

اگر كمكي مي كند،‌ چه براي خارج نشين‌ها، چه براي قرار دارها،‌ چه براي دختركان و پسركان ِ هميشه مشكوك و مچ‌گير، چه براي ديت اولي‌ها...!

از صبح امروز (پنج شنبه) حداقل نيمي از موبايل‌هاي همراه اول (گويا پيش شماره‌هاي يك و چهار) قطع شده‌اند،‌ سر كار نباشيد!

روابط عمومي شهروند مسئول!

-----------------------------------------------
پي نوشت 1: ظاهرن شركت مخابرات هنوز زحمت صدور هيچ اطلاعيه‌اي به خودش نداده!
پی نوشت 2: ظاهرن تا حدودی مرتفع شد! - یکی از مراکز امور مشترکین گفته بود تا 5 عصر دوشنبه حالشان خوب می شوذ.

:: وبلاگستان ِ جديد،‌ وبلاگستان ِ نچسب

این شکل و قیافه‌ی فوق مدرن وبلاگهای جدید (شده) را دوست ندارم. آدم در بدو ورود احساس دهاتي‌ای را دارد که برای اولین بار به تهران آمده، احساس غریبگی‌شان و مهمان نانوازی‌شان بشدت آزاردهنده است، دور تا دور صفحه پر از لینک-بارها و عبارات فنی‌ست که فقط وبگردهای حرفه ای از آنها سر در می آورند. ماجرای فیدها و خوشمزه‌ها و شردها هم اضافه شده و دیگر معلوم نیست که اینجا وبلاگی شخصی‌ست یا وبسایت یک خبرگزاری - بماند که مثلن صفحه اول بی بی سی از بسیاری وبلاگهای فارسی بی نهایت ساده تر، گرم‌تر و دلنشین‌تر است-. معتقدم وبلاگستان دارد از هول فناوری و امکانات جدید در دیگ می‌افتد و صفحه‌های جدید مخاطب را وحشت‌زده می کنند. هرگز منکر مزایای ابزار تکنولوژیک و نوین نیستم، اما چرا دیگر نمی‌شود ارائه دهندگان این خدمات را به راحتي از باقی وبلاگهاي "معمولي" تفکیک کرد؟ اصولن فايده‌ي اينكه همه كس همه چيز را بخواند چيست؟ حس كرده‌ايد چه لوپ بي انتهايي‌ست اين فيدخواني و شرد خواني؟ آدم بعد از دو سه ساعت پرتاب شدن از اين صفحه به آن صفحه هيچ چيزي از تمام خوانده‌ها و ديده‌هايش به ياد ندارد،‌ لذتش مخدوش است و فقط يك احساس كرختي و كوفتگي مي‌ماند و چشم‌هاي خسته. شايد بد نباشد اگر يك كمي برگرديم به همان فضاي قديمي‌تر و كار خبرپراكني را بگذاريم براي اهلش.

Babies.jpg
[Turkey]


نه توضيح دارم، نه عنوان!

تفاوت بسیار ظریفی هست بین اینکه "به آدمی این حس را بدهی که می خواهی اش، چون صورتی زیبا دارد"، تا این که "می خواهی اش و صورت زیبایش هم جزئی از درک تو از این خواستن است".
جدا از این، کیفیت رابطه ای که خواستنش روی یکی از این فاکتورهای خاص (حداقل به شکلی عیان) متمرکز شده، نسبت به رابطه ای که (خواسته یا ناخواسته) دلیل یا دلایل مادی شیفتگی اش پنهان مانده و عام به نظر می رسد، متزلزل است.
همان قدر که پنهان ماندن دلزدگی ما از یک جنبه منفی (در هر ابعادی) در ظاهر طرفمان اهمیت دارد، شاید (بیش از آن) پنهان ماندن شیفتگی مشهودمان نسبت به عضو یا بخشی از اعضای بدن او مهم باشد. جنبه ی حاد این رفتار وقتی نمود می کند که ناخواسته کسی را وا می داریم خودش نسبت به چیزی در خودش برانگیخته یا حسود شود، یعنی دچار این توهم بشود که "طرف من را می خواهد (دوست دارد) یا فلان جای زیبایم را؟!!"