بچههای کار یعنی چه؟
من سعی کردم اینطور تقسیم کنم:
1- بچههایی که احتمالن به خاطر فقر (یا بیشترخواهی خانوادهی فقیرشان) حرفهای را یاد میگیرند یا انجام میدهند. مثل کارگران کم سن و غیر مجاز در ایران یا کوکان کار در کارخانههای نایکی در کامبوج.
2- بچههایی که یا صریحن گدایی میکنند یا وانمود میکنند که کار میکنند (مثل پاک کردن شیشه ماشینها پشت چراغ قرمز یا دود کردن اسفند) تا در واقع گدایی کنند یا گداییشان را توجیه کنند.
3- بچههایی با مشاغل بین دو گروه بالا که نمیتوان قضاوت قطعی کرد که کار میکنند یا گدایی. مانند آدامس فروشها، فال فروشها، گردو فروشها یا گل فروشها که بعضیها ماهیت کارشان به گدایی نزدیکتر است و بعضیهای دیگر به فروشندگی.
آیا پول دادن به بچههای کار، حرکت درست یا اخلاقیای محسوب می شود؟
نه! در مورد گداها یا شبه گداها من شدیدن مخالفم که پول دادن به این بچهها هیچ مشکلی را حل کند یا حتا وضع آنها در کوتاه مدت را بهتر کند. برای این حرفم چند دلیل دارم:
1- خیلی بعید به نظر میرسد که درآمد این بچهها به شکل مستقیم برای رفع گرسنگی یا داشتن سرپناه استفاده شود. حدسم (بر مبنای آمار ناچیز دولتی یا گزارشهای پراکنده از مراکز نگهداری کودکان خیابانی) این است که اکثر خانوادههای این بچهها از معضلات اجتماعی سرپرستانشان (مانند اعتیاد) رنج میبرند و اصولن احتمال دارد که خیلی از آنها خانوادهای نداشته باشد. بنا بر این شانس این که این پول صرف خود بچه یا بالابردن کیفیت زندگیاش (لااقل مستقیمن) بشود بسیار بعید است.
2- برداشت من از آن چیزی که بعضی شبهای دیروقت دیدهام این است که این بچهها عمومن تحت مدیریت گنگهایی هستند که الزامن فقیر محسوب نمیشوند. خیلی بعید میدانم که هیچ کدامشان این پولها را شب به دامان خانوادهی مهربان (یا نامهربانی) ببرند و آن را صرف امرار معاش کنند. به نظر من خطر خیلی جدی این است که گروههایی صرفن از این بچهها به عنوان ابزار استفاده کنند و پول خوبی به جیب بزنند.
3- هیچوقت دقت کردهاید که بعضی از ایستگاههای مرغوب گدایی چه درآمدهای بالایی برای این بچهها ایجاد میکنند؟ اگر واقعن خانوادهای وجود داشته باشد و مثلن دو یا سه بچه را هرشب برای کار به خیابانهای تهران بفرستد بیشک درآمدی بالاتر از درآمد یک کارمند دولت یا حداقل در همان حد به دست خواهد آورد. ضمن این که اینچنین خانوادهای منطقن حاشیه نشین و کم هزینه است. لااقل سر و وضع خود این بچهها نشان میدهد که پولی خرج بچه نمیکنند. با این وضعیت آیا هیچ توجیهی برای سرپرست احتمالی خانواده وجود دارد که کار کند؟
نتیجه میگیرم: پول دادن به بچههای کار (از جنس گدایی) در خیابانها وضع آنها را بهتر نمیکند، به حل این معضل اجتماعی کمک نمیکند، یحتمل افراد یا سازمانهای تبهکار پشت این جریان را قویتر و گستردهتر و از همه مهمتر، تجارت آنها را سود دهتر میکند.
نتیجه ی پول ندادن چیست؟ موضع گیری واقع بینانه در مورد کار کردن کودکان چیست؟
با دوستانم بحث مفصلی داشتیم در مورد نگاه جهانی و انسانی به این موضوع. یکیشان معتقد است که اگر تو میگویی نباید به این بچهها پول داد، نباید از نایکی هم کفش خرید، چون مثلن بیزنس کودکان کار در کامبوج را تقویت میکند. من با این موضعگیری مخالفم. به نظرم اولن در جایی مثل کامبوج احتمالن بحث مرگ و زندگی و سیری و گرسنگی مطرح است، یعنی این شانس وجود دارد که اگر نایکی از آنجا برود آن بچه یا خانوادهاش گرسته بمانند. دومن بچهای که در کارخانهای به کار گرفته میشود، نهایتن یک حرفهای را میآموزد. ذات این مطلب با گدایی فاصلهی زیادی دارد، چون میتوان لااقل آیندهی حرفهای بجز تبهکاری برای آن کودک متصور بود. سومن نایکی نهایتن دارد در یک کشور فقیر سرمایه گذاری میکند که همین یک اتفاق بزرگ در آیندهی آن کشور یا منطقه به حساب میآید. بنابراین من معتقدم یک کشور فقیر اگر از این راه هم رشد کند نهایتن آیندهی بهتری در انتظار کودکان این نسل و نسل بعدیاش خواهد بود.
در مورد کودکان کار تهران هم الگوی مشابهی وجود دارد. من میدانم که در صنعت کارهای ارزان خانگی زیادند، مثلن یک کارگاه مونتاژ لوستر، کار مونتاژ را در ازای دستمزد ناچیزی میدهد به افرادی که در خانهشان (و یحتمل با استفاده از کمک کودکانشان) آن را انجام میدهند. به نظر من، با فرض این که دولت کمکی نکند، بچههای فقیر به سمت این مدل کارهای خانگی و یا نهایتن به سمت کار غیرقانونی در کارگاه های کوچک خواهند رفت که تاثیر آن در آیندهشان بسیار مفیدتر و شرافتمندانهتر از گدایی خواهد بود چون 1- از طریق آموختمن یک حرفه به استقلال مالی نزدیک میشوند و 2- شانس دزد و جیب بر شدنشان کمتر خواهد بود.
خلاصه کنم، درآمد بالای حاصل از دلرحمی من و شما برای کودک گدا، تجارت کار این بچهها را سودآورتر و آیندهی آنها را مبهمتر میکند. به نظر من انتخاب این روش درآمدزایی از طرف خانوادهها یا گردانندگان این بچهها، در درجهی اول به خاطر منطق اقتصادی آن است نه سیر کردن شکم.
راه حل چیست؟
1- مثل خیلی مسائل دیگر اجتماعی، دولت یا شهرداری باید قدمهای اصلی را بردارند. باید مراکز نگهداری، مهارت آموزی و تحصیل برای این بچهها ایجاد کنند تا بعد از سن قانونی بتوانند گلیم خود را از آب بیرون بکشند.
یا حتا از سطوح قبلتر، وضع سرپرستان این کودکان را بهبود دهند.
2- کار این بچهها در خیابان نباید توجیه اقتصادی داشته باشد. به نظر من همین فیسبوکیها و وبلاگیها قدرت شروع این حرکت را دارند که به جای جمع کردن پول گدایی برایشان، توجه عمومی را به این سمت ببرند که نباید به این تجارت کمک کرد (کار این جماعت فیسبوکی در چهار راه پارکوی از نظر جلب توجه عمومی قابل توجه بود، ولی از نظر ترویج گدایی مدرن با جمع کردن پول، واقعن جای انتقاد داشت). خیلی از دوستان دور و نزدیک هرکدام از ما در صدا و سیما یا سینما یا نشریات پر تیراژ هستند یا رابطه دارند، کار دور از دسترسی نیست این آگاه سازی.
3- پول خیراتی دارید؟ چندین موسسهی خیریه مستقیمن به بچههای کار و یا بچههای بیسرپرست کمک اصولی میکنند. جمع کنید برای آنها بفرستید به جای معامله کردن با ثواب احساسی پشت چراغ قرمز.
پ.ن: شخصن درمورد گل فروشها یا نوازندهها هم اعتقادی به خرید یا پرداخت به بچهها ندارم. اگر به خودم باشد قطعن از بزرگسالها میخرم، چون میدانم لااقل پول به جیب خود فرد میرود. معتقدم بچهی گلفروش هم نهایتن توسط فرد یا سازمانی استثمار میشود، هرچند کارش خیلی کارتر از گداییست. آدامس فروش و فال فروش را هم گدا محسوب میکنم.