
حتمن برايتان پيش آمده كه وارد يك مهماني بشويد، كاملن غريب، و در لحظهي اول 30-40 جفت چشم بهتان خيره شود. دقت كردهايد كه رفتار آدمها در اين شرايط چقدر متفاوت است؟ بسيار بعيد مي دانم كسي باشد كه در شرايط اينچنيني مغلوب و مرعوب فشار نگاهها و محيط نشود، اما نكتهي جالب حس افراد نيست، بلكه رفتاريست كه آدمها از خودشان نشان مي دهند و بواسطهي همين رفتار بلافاصله از طرف بيننده رتبه مي گيرند.
اعتماد به نفس به خودي خود يكي از بزرگترين عوامل ايجاد جذابيت در آدمهاست. براي هركسي در زندگي بارها پيش مي آيد كه با شخصي برخورد كند، زيبا، خوش رو يا خوش لباس، در مجموع با ظاهري قابل قبول و يا در پزيشني مقبول، اما به محض ايجاد رابطه، ضعفهاي رفتاري طرف آنقدر به چشم مي آيند كه به طور كلي از آن قلهي شخصيت سقوط مي كند.
در ميان همهي فاكتورها، اعتماد به نفس يكي از مهمترين ابزاريست كه مي تواند يك انسان را (عليالخصوص اگر زيبا باشد)، به سرعت لو بدهد، تضعيف كند، و باعث دلزدگي مخاطب بشود. اين مساله به برخورد اول هم ختم نمي شود و براي مثال گاهي كه رابطهاي به ازدواج و بچه داري ختم مي شود، باز هم مي بيني كه بالاخره در يك نقطه، ضعف رفتاري و ضعف اعتماد به نفس يك مرد يا زن زيبا باعث تضعيف وحشتناك او مي شود تا حدي كه حتا از چشم طرف مقابل به صورت يك انگل ديده مي شود.
مثال اين ماجرا بهخاطر پيشينهي فرهنگي ايران در مورد خانمهاي "زيبا-ولي ضعيف" بسيار زياد است. خانمهايي كه با كمي مديريت رفتار مي توانند 10 مرد را به دنبال خود بكشند، اما مي بيني كه با سرعتي باور نكردني جذابيتشان را در مقابل دوست يا همسر از دست مي دهند و بالاخره هم عليرغم امتيازاتي كه دارند به طرز غمانگيزي كنار گذاشته ميشوند.
به مهماني برگرديم، خود من اين جنبهام را بعد از معاشرت با آدمهاي پختهتر و خصوصن در جلسات درسي و پرزنتهاي دوره تحصيلم بسيار پرورش دادم. البته تمرين در اين حيطه بسيار موثر است، اما همين كه بدانيم "در زمان ورود به يك محفل مي شود با يك فيلم بازي كردن ساده و در عرض 5 دقيقهي اول، نظر مخاطب را از امتياز 1 به امتياز 100 رساند"، يعني يك ابزار رفتاري فوقالعاده به دست آوردهايم. مي خواهم بگويم هيچ كس نيست كه در زمان ورود به يك جمع غريب هول نشود، اما كسي موفقتر است كه بهتر اداي ريلكس بودن از خودش دربياورد و جالب اينجاست اين ادا به سرعت باعث كم شدن فشار نگاهها هم مي شود.
جالب است كه بيننده هم وقتي ضعف را در تازهوارد مي بيند در كمال ناجوانمردي از له شدن و دستپاچگي او لذت مي برد و واي به وقتي كه كسي خودش را در اينچنين شرايطي ببازد. سر بلند كردن بعد از اينچنين شرمي خيلي مشكل است! خود من و شما هم بارها و بارها نقش اين بيننده را بازي كردهايم و شايد اگر خودمان را در هر دو موقعيت به ياد بياوريم، راحتتر بشود آن اداي خونسرد بودن را درآورد، ادايي كه به سرعت باعث عادي شدن محيط و تعديل فشار مي شود.
حرف آخر را هم بزنم، به عنوان يك مرد خيلي ميشناسم دختركاني را كه قيافه يا هيكلي معمولي يا حتا نازيبا دارند، اما با 10 دقيقه معاشرت، آنچنان محو و مغلوب اعتماد به نفس و تسلطشان بر خود و محيط شدهام كه دلم خواسته طرف را در همان لحظه در آغوش بگيرم!
اين را هم بگويم كه در مواردي افراد تيزهوش با استفاده از همين ابزار، خودشان را بسيار بيشتر از آني كه هستند نشان مي دهند، آنها را هم مي توان با كمي زمان بيشتر شناخت و خود جاي بحث دارد، اما همينقدر كه حداقل به اندازهي داشتههايمان اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشيم، بي شك خيلي از دستاندازهاي زندگي را راحتتر طي خواهيم كرد.
---------------------------------------------
بعد از پست: كامنت ليلا را بخوانيد، توضيح من هم اينجا آمده، بيشتر شفاف سازيست البته، دوجانبه!
اولن - شايد من به اشتباه تصور مي كردم كه نگاه طنزآميز به بر خورد حاضرين با به كار بردن كلماتي مانند "ناجوانمردانه" از طرف خواننده به اين جديت برداشت نميشود، اما حالا كه شما اينطور مي گويي، توضيح مي دهم:
منظور اين نيست كه واقعن جمعي بيمار در جايي منتظر سركوب يك انسان تازهوارد نشستهاند، ضمنن مثال هم در محيطي دوستانه (به تعريف جمعي كه همه يكديگر را مي شناسند) اتفاق نمي افتد. فرض بر يك مهماني با حداكثر دوسه آشنا (يا هيچ آشنا) بود، جايي كه واقعن غريب باشيم.
در مورد رفتار آدمهاي حاضر هم هيچ چيز بيمارگونهاي مد نظرم نبود، منظور يك حس كنجكاوي و "بيشتر دقيق شدن" است كه در وجود اكثر انسانها كم و بيش وجود دارد. يعني وقتي كه متوجه مي شويم كسي دست و پايش را گم كرده، ناخودآگاه كنجكاو مي شويم و بيشتر دقت مي كنيم كه چه اتفاقي در شرف وقوع است؟ به عنوان يك مثال اگزجره (!) فرض كن كه تازه واردي پايش به ميز گير كند و تعادلش به هم بخورد (اتفاقي كه من چند بار مشابهش را ديدهام)، در اين شرايط آيا فقط آدمهاي خاصي بر مي گردند و حداقل براي لحظاتي محو بندهي خدا مي شوند؟ نه! همه بر مي گردند.
از نگاه من هرچقدر كه يك تازه وارد دست و پا چلفتيتر باشد (معني عاميانهي بي اعتماد به نفس) توجه بيشتري را به خودش جلب مي كند و اين جلب توجه رفلكسي ناخوداگاه از طرف كنجكاوي آدمهاست. بي شك با شعورترها زودتر به تكاپو مي افتند كه وانمود كنند به طرف نگاه نمي كنند، اما اين كنجكاوي تحريك شده " وجود دارد".
دومن - من هم كه همين را گفتم! برخورد آدمها ملاك شخصيت ما نيست، اما ضعف اعتماد به نفس باعث مي شود در نظر ديگران افت كنيم. اين مساله مشكل اعتماد به نفس را تشديد خواهد كرد. يعني ارزش واقعي انسان در نظر بيننده (هر چقدر هم كه كم اهميت باشد) به هر حال كمتر به چشم مي آيد. بزرگترين عواقب متصور براي اين مشكل فرصت سوزي و از دست رفتن بعضي موقعيتهاي رشد يا دوستيست.
سومن - مرز بين ادا درآوردن مفيد (به زعم من) و ادا در آوردن "هنرپيشهگونه"(!) و دورغنمايي باريك است. معتقدم تمرين هر رفتاري دربرگيرندهي مقداري تلاش براي متفاوت بودن نسبت به حالت معمول و عادتهايمان است، حالا اسم اين تلاش را بگذار" ادا"، فرقي در ماهيت موضوع نمي كند. خود من هم توضيح دادهام كه عدهاي با رفتار غير واقعي، غير واقعي هم مي نمايند، اما اين مساله نافي تلاش و تمرين براي حفظ ظاهر و حفظ خونسردي در شرايط دستپاچگي نيست، خود به خود ختم به خونسردي مي شود اگر بتوان اين تمرين (يا ادا) را خوب انجام داد.
چهارمن - به واقع تفاوت عقيدهاي در ماهيت نديدم و تمام حرفهايت را قبول دارم، اما احساس كردم برداشت عدهاي از بخشهايي از نوشتهام گمراه كننده بوده، پس فقط شفافترش كردم.







