
شايد اين بارِ دهم يا پانزدهم باشد كه دختري در ايميلي توضيح مي دهد كه "من خيلي دلم مي خواهد فلان مدل زندگي كنم" يا "فلان مدل رابطه داشته باشم" و يا اصلن "من فلان كار را كردهام" يا "مي خواهم بكنم" اما از عواقب آن وحشت دارم. مي گويد كه دوستان من اينطور فكر نمي كنند، مي گويد كه واقعن كسي پيدا مي شود كه پسفردا با من ازدواج كند؟!! مي پرسد كه آيا زندگيام را تباه نخواهم كرد؟! مي پرسد پس اين همه آدمهايي كه جور ديگر فكر مي كنند چه؟ مگر اكثريت نيستند؟ شانسي براي من باقي مي ماند؟
اكثر اين آدمها در آستانهي اولين مرزشكنيهاي زندگيشان هستند. اين مشكل را دخترهاي ايراني ده برابر پسرها دارند، چون همه چيز فرهنگ و تاريخچهي اين كشور بر ضد آنها بوده و صد البته كار اين گروه بسيار سختتر و پرهزينهتر به نظر مي رسد. اتفاقن من هم هرگز پيشنهاد نمي كنم كه "دوست عزيزم چكش بردار و به جان تابوهاي خودت و خانوادهات و دوستانت بيفت!" گرچه اصولن توصيه كردن خيلي كار پرمسئوليتيست، اما در حد يك اظهار نظر هم كه باشد، من معتقدم خيلي از اين افراد به نفعشان است كه در چارچوب سنتيشان حركت كنند.
خط شكني كار بزرگيست، جدا از جسارتي كه مي خواهد، آگاهي هم نياز دارد، اشراف بر محيط هم مي خواهد و از همه مهمتر، پشتكار و جنگندگي نياز دارد. مي دانيد، بدترين حادثه زمانيست كه از سنگر در بيايي و حمله كني، اما نه به جبهه واقف باشي و نه به مسير و از همه مهمتر به دشمن، و بعد ميانهي راه وحشت زده تصميم به عقب نشيني بگيري. به احتمال خيلي زياد گلولهاي داغ از پشت مي دراندت.
اگر مسلح نيستيد، اگر حريف نيستيد و خصوصن اگر به خودتان مطمئن نيستيد، اگر درمورد كاري كه ميخواهيد انجام دهيد به ثبات و يقين نرسيدهايد، دوستان عزيزم، نكنيد، حمله نكنيد!
اين سالها در اطرافم دهها مثال بسيار گويا ديدهام از هر دو گروه:
الف- آنهايي كه جو زدهي دوست و شعار و اكيپ و يا حتا چهارتا وبلاگ و كتاب شدهاند و كاري كردهاند كه به عواقب آن آگاه نبودهاند، هيچ استراتژي براي بعد از آن نداشتهاند، حتا خودشان، خودشان را مجرم و مقصر مي پنداشتهاند و در نهايت يا "به جاهايي ناخوشايند سقوط كردهاند" و يا "با يك حركت آكروباتيك و ابزارهاي آنچناني خودشان را به كسي الصاق كردهاند".
ب- آنهايي كه دانسته و فكر شده مسيرشان را انتخاب كردهاند، (و يا خودشان را در مسير قرار دادهاند چون معمولن همه چيز آنقدر ايدهال، دقيق و برنامهريزي شده اتفاق نمي افتد)
مي خواهم در مورد اين گروه بيشتر بگويم، شايد حتا براي آنهايي هم كه قرار نيست بجنگند مفيد باشد.
اين آدمها چند مزيت بزرگ دارند:
1- در دل به كاري كه مي كنند اعتماد دارند، ترديدشان را تقويت نمي كنند و تلاششان بيشتر در جهت غلبه شدن بر ترديدها با استفاده از ابزار موجود است.
2- آگاهيشان را نسبت به وضعيتشان افزايش مي دهند، منابع علمي را جستجو مي كنند، حفظ آرامش مي كنند و مثل مرغ پركنده بال بال نمي زنند.
3- اين خيلي مهم است كه وقتي در زندگي تصميم مهمي گرفته مي شود، انسان محيطش و خودش را بر همان مبنا پرورش دهد. معاشرين آدمها در زندگي آنها، در عقايدشان و در آرامششان بسيار موثرند. اگر مسيري را انتخاب كردهايد، دوستانتان را از ميان همفكرانتان انتخاب كنيد. اگر احساس مي كنيد براي آزادانديشي گام برداشتهايد، با كساني معاشرت كنيد كه به آزادانديشي شما احترام بگذارند، اتفاقن هيچ الزامي نيست كه آنها هم مثل شما فكر يا عمل كنند، بلكه بسيار مهم است كه براي شما و راهتان قلبن احترام قائل باشند. ( نكتهي خيلي مهم: همراه و همفكر اصلن كم نيست، بايد جستجو كرد، پيدا مي شود)
خوشحالم كه مثال موفق از اين آدمها بسيار مي شناسم، چه آنهايي كه مجردند و زندگي خودشان را مي كنند و چه آنها كه ازدواج كردهاند، بي دروغ، بي فيلم و بي ريا ازدواج كردهاند، با كسي كه مثل خودشان فكر مي كرده و گذشتهشان را با احترام و در حد يك گذشته پذيرفته.
4- همهي فاكتورهاي محيطي را نمي توان با خود همراه و موافق كرد، بنابراين آنجايي كه كار به سكوت حل مي شود، بايد سكوت كرد. نيازي به دريدن گلوي دوست و آشناي قديمي براي اثبات خود نيست، عيسي به دين خود، موسي نيز! به نظر من اين خيلي مهم است كه اگر معتقد به كاري شخصي و خلاف عرف هستيم، بدون ايجاد جر و منجر كارمان را پيش ببريم، البته تعهدات اخلاقي و وجداني هم هستند كه بهتر است بماند براي وقتي كه اول از پس خودمان برآمديم.
نتيجه مي گيرم:
- حالت ايدهآل اينست كه اگر خواستيم كاري را انجام دهيم، خصوصن خلاف عرف و پر هزينه، با اشراف و آگاهي كامل و علم به عواقب آن دست به انجامش بزنيم. در اين شرايط حتا اگر انسان شكست را تجربه كند، ابعاد مخرب شكست محدودتر و قابل تحملتر خواهد بود. ( البته خيلي بستگي دارد كه اصولن به چه چيزي بگوييد شكست)
- اگر در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتيم، به سرعت خودمان را به شرايط "سوار بر حادثه" برسانيم، موقعيت و مسير را تحليل كنيم و با تمام قوا براي بالا كشيدن خودمان و تسلط بر شرايط تلاش كنيم. هيچ اتفاقي، تاكيد مي كنم "هيچ اتفاقي" پايان راه نيست.
اگر در ترديد براي انجام كاري هستيم، اگر نميدانيم عكسالعمل آدمهاي كليدي زندگيمان چيست، اگر تحمل عواقب آن را نداريم، عليالخصوص اگر از صحت كارمان اطمينان نداريم، نكنيم، اصلن انجامش ندهيم. حداقل كاري كه مي توان انجام داد مطالعه و تحقيق بيشتر و سنجش شرايط براي تصميم گيري در آينده است.
------------------------------------------------
پي نوشت: دوماه يكبار اين را تكرار مي كنم: مفهوم شيوهي نگارش من اين نيست كه پيغمبرم! اظهار نظرها شخصياند و هدفم ايجاد فرصت براي فكر كردن و به اشتراك گذاشتن است.







