Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: آواز گنجشك‌ها

نه حالا و نه در دوران جواني حس و حال ايستادن در صف جشنواره و بالا رفتن از در و ديوار سينماها را نداشته و ندارم. اما بواسطه‌ي "كارما"ي آدم خوب بودنمان(!)‌ هر سال تك و توك فيلم‌هاي درست و حسابي‌تر جشنواره دعوتمان مي‌كنند و دنبال كارگردان يا عواملش راه مي‌افتيم و مي‌رويم فيلممان را مي‌بينيم و مي آييم. (اگر فكر كنيد دارم پز مي‌دهم مديونيد!)‌

"آواز گنجشك‌ها" فيلميست مجيدي‌وار،‌ آرام،‌ مهربان،‌ ناز، پر از نشانه‌هاي ايراني براي خارجي‌ها و پر از كارماهاي خوب و بد اخلاقي. بعلاوه اين جناب مجيدي راست گفته كه هيچ سياه‌نمايي در فيلم نيست، فضاها با وجود بارز بودن بعضي علائم فقر، آنقدر فانتزي و پر رنگ و لعاب طراحي شده‌اند كه آدم گاهي هوس مي‌كند داستان را رها كند و غرق در تصوير لذت ببرد. حضور پررنگ انواع حيوانات از شترمرغ تا گنجشك و ماهي در پس‌زمينه‌ي فيلم،‌ براي امثال من لذتي مضاعف در بردارد و گاهي احساس مي كردم در خلسه فرو مي‌روم.

اما آن بلاي خانمانسوز كش‌آمدن فيلم‌هاي ايراني، و چه كنم چه كنم براي جمع و جور كردن آخر فيلم در اين اثر دلنشين جناب مجيدي هم كاملن به چشم مي‌آيد و اواخر فيلم گاهي حس مي‌كني "بسه"!!

بازي‌هايي كه از بازيگرهاي آماتور گرفته شده، گاهي بيننده را ميخكوب مي‌كند و از اين نظر قدرت كارگردان به‌چشم مي آيد. در ضمن لوكيشن‌هايي كه در تهران گرفته‌اند،‌ بسياربا دقت انتخاب شده‌اند و همگي فضاهايي بسيار مدرن، تميز و حتا خوش‌معماري هستند. از نگاه من تلاش مجيدي براي به رخ كشيدن اين فيلم در خارج از ايران مشهود است.

برخي از مردم از تكراري بودن اين فيلم در مقايسه با "بچه‌هاي آسمان"‌ گله داشتند كه البته من بواسطه‌ي نبوغ حافظه‌اي‌ام چيز زيادي از آن فيلم به ياد ندارم.


-------------------------------------------------
حواشي: بليت‌ها شماره ‌صندلي و حساب و كتاب داشتند، اما سالن عصر جديد پر بود از صندلي سيار. مسئولين فرمودند بليت دارها بنشينند در رديف‌ها، بقيه (كه نمي‌دانم با چه مكانيزمي وارد مي‌شدند) بنشينند روي صندلي‌هاي كافه‌اي! يك حاج آقايي با قيافه‌ي به‌شدت ارگاني كه بليت نداشت خودش را چپانده بود در يك رديف و اعتراض صاحب صندلي هم هيچ تاثيري در تصميم نامبرده نداشت. كم كم صاحب صندلي كه مرد موقري هم بود شروع كرد به فرياد كشيدن و التماس مسئولين براي دادن صندلي جايگزين به او،‌ هيچ كمكي نمي‌كرد. مي گفت" حقمه،‌ صندليمه،‌ همينجارو ميخوام!" بعلاوه خطاب به فرد غاصب فرياد مي زد كه "تو چند ساله سينما نيومدي؟!"‌ بالاخره در شرايطي كه تمام سالن به سمت منطقه‌ي خطر برگشته بودند، اشغالگر تسليم شد و سرش را زير انداخت و جايش را عوض كرد. اين كار با تشويق بخشي از حضار نيز مواجه شد و يكبار ديگر يادمان آمد كه در اين كشور، حتا در ميان اهالي فرهنگ، حق گرفتنيست،‌ نه دادني.


-------------------------------------------------
بعد از پست: ‌ آواز گنجشك‌ها نامزد 11 سيمرغ شد.