
این بحث خیلی تکراریست، اما همان قدر هم ضروریست
فکر کنم چند سال پیش بود که گریزی به ب-کارت زدم و همان موقع یکی از کامنتها بهنظرم اینچنین محتوایی داشت که "اگر زن خودت قبلن با یکی خوابیده باشه، حاضر میشی...". بعد از آن هم چند مورد پیش آمد که تابویی یا تفکری را به چالش میکشیدم و بلافاصله کامنتی میآمد که "اگه خودت...، اگه مادرت، اگه خواهرت..."، بعد هم سر نوشتهای از الیزه بود که کامنتگذاری گفته بود تو خودت فلانی و همهی اینها را مینویسی که خودت را توجیه کنی، و بالاخره هم این کامنت برای پست فرهنگ سینما و ناهنجاری آن از نگاه عوام بود: "اگر خانم خودت توی هالیوود هنرپیشه بود حاضر بودی ببینی یه مرد دیگه لباشو میخوره؟؟؟؟؟؟ " که باعث شد باز ریمایندر بگذارم اینجا که:
1- دوست من، عزیزم، پسرجان، دخترخانم، آنچه که یک بلاگر درموردش اظهار نظر میکند و یا آنرا به چالش میکشد، الزامن نشان دهندهی رفتار او در زندگی شخصیش نیست! من اینجا تمرین میکنم که بتوانم به "همه چیز" فکر کنم، و بزرگترین تابوشکنی را همین میدانم: فکر را پشت هیچ خط قرمزی تعطیل نکنیم، این آرمان من است. پس تلاش میکنیم که فکر کنیم، فکرهایمان را وسط بریزیم و پوکیهای مغزمان را اپسیلونی پرکنیم، این کار با رفتار شخصی در زندگی واقعی زمین تا آسمان فاصله دارد، یعنی: من هرچیزی را که اینجا مینویسم در زندگیام به کار نمیبرم، به شما هم توصیه نمیکنم اجرا کنید، فقط به آن فکر کنید، اگر مایلید.
2- میدانید بزرگترین مشکل چیست؟ از 12-13 سالگی در گوشمان خواندند که "خواهر و مادر مردم جیز..." پشت سرش هم توضیح دادند که "خوشت می آید با خواهر و مادر خودت...؟" بعد از آن فکر کردیم دیدیم خوشمان نمیآید! بعد هم این "خواهر و مادر خودت" آنچنان در مغر همهمان نهادینه شد که دیگر نپرسیدیم خوب بعدش چه؟ خواهر یا مادر من چی؟ نپرسیدیم که چرا نباید به خواهر و مادر مردم نگاه کنیم، نپرسیدیم که تفکر انسانی، دلیل فرهنگی یا منطق پشت این اخطارها چیست، توضیحی هم بهمان ندادند، فقط یک لحظه فکر کردیم که پسر همسایه، مادرم، خواهرم، وای! به همین راحتی، صورت مساله را پاک کردیم و هرگز نفهمیدیم که پسر همسایه چه کاری با خواهرمان دارد، خواهرمان چرا باید در معرض اینچنین تهدیدی باشد، چه چیزی کم است که این دوتا میخواهند با هم حرف بزنند یا کار جیز بکنند، اگر کار جیز بکنند چرا بد است، این همه دختر جوان، چرا مادر من؟ علتش چیست؟ و و و!
خوشم می آید که همسرم را در فیلم ماچ کنند؟ فرض کنید آری، فرض کنید نه! اما آیا این اتفاق میافتد یانه؟ آیا یک عده این مسیر را انتخاب می کنند (یا در معرض آن قرار میگیرند) یانه؟ آیا همین که فکرکردم دیدم ای وای دوست ندارم همسرم را در فیلم ماچ کنند، کافیست برای اینکه این پرونده را ببندم و به آن "فکر هم نکنم؟" آیا من جایی نسخه پیچیدم که بروید همسرانتان را در اختیار فیلمسازها قرار دهید که هی ماچشان کنند؟ نه! آنچه من میخواهم، فقط مجالیست برای فکر کردن به آنچه که در دنیا هر روز و روزی هزاربار رخ میدهد، و دور ریختن تمام آن خزعبلاتی که فرصت فکر کردن را از ما گرفته و دور ریختن آن خط قرمزهای کهنه ولی موثر مثل سوال معروف "خدا را چه کسی خلق کرده" که معلم نادان دینی جواب میداد "این سوال را دیگر نپرس و به آن فکر هم نکن!".
توجه کنید: فقط تفکر. تصمیم هر کار عملی، با شخص شما و برمبنای تفکر شما و دین شما و فرهنگ شما و سنت شما و خانوادهی شما و هر خط قرمز محترمیست که دارید و حق دارید داشته باشید.
من نمیگویم ماچ کردن همسر من یا تو در مقابل دوربین توسط یک غریبه کار نیکوییست، هنوز هم تصمیم نگرفتهام همسرم را از میان ماچ شوندگان سینمایی انتخاب کنم (شاید روزی کردم!)، اما میگویم مادامی که بنده و شما و همسرانمان در آن محیط نیستیم و کار نکردهایم، قضاوت نکنیم، فحاشی نکنیم و هرکسی را که با خودمان فرق دارد "فاسد نپنداریم". باور کنید اینکه شما در ذهنتان از تصور بوسیده شدن همسرتان به سککسکه میافتید اصلن دلیل کافی برای رد این پدیده از بیخ و بن نیست، ماجرای پسر همسایه و خواهر من هم که پیشکش!
3- کاش اگر دست از سر آدمها و اعمالشان بر نمیداریم و یکتنه و یکسره قضاوتشان میکنیم، لااقل در برخورد با هر تفکری، مجال بحث را باقی بگذاریم، بدون مرزهای متروک. وبلاگستان از آن معدود فضاهای دنجیست که هرکس حق دارد هرآنچه درفکر دارد بگوید و اجرا نکند یا بکند، و این فرصت است نه انحراف. از طرفی اینجا ضربهگیر بزرگیست برای نوجوانی که میخواهد "عملن" تنش را با یک غریبه آزمایش کند، اما قبل از آن نتیجهی چهارتا آزمایش دیگر را هم میبیند، تفکر پشت چهارتا تن دیگر را هم میخواند، اگر کمربند پدر نتواند جلویش را بگیرد (که میدانیم نمیتواند)، دوخط نوشتهی اینجا او را با عواقب واقعی کارش آشنا میکند، پس از آن تصمیمش هرچه که باشد محترم است. وبلاگستان هزاربرابر آنچه که بتواند انحراف ایجاد کند، فکر را رشد میدهد، بلوغ را سرعت میبخشد، حداقل این است که آزادی انتخاب و کمی دموکراسی واقعی وجود دارد.







