Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: عشقهای مثلثی


مدتهاست، شاید سالهاست که ذهنم کم و بیش درگیر این داستانه،  ننوشتم چون هرگز نتونستم ذهنمو نسبت به این ماجرا مرتب کنم یا افکارمو طوری بچینم که بشه بیانش کرد.  اما امروز بالاخره انگیزه کافی پیدا شد که هرچی رو که زورم می رسه بگم، شاید نامفهوم.
این ماجرا بین امثال ما که داعیه روشنفکری داریم بسیار شبیه سوالهای بچه ها در مورد آفرینش و ذات خداونده   که در کلاسهای دینی دبستان خطوط قرمز بودند و   کسی جرات پرسیدنشون رو نداشت، حالا هم اینهایی رو که می گم صرفا افکار مغشوشیه  که می آد و می ره، لطفا سعی نکنید منو  با  این نوشته   قضاوت کنید یا بشناسید، چرا که  هنوز در  جنبه واقعی اون  در زندگی یا اصولا درست و غلطش   هیچ ذهنیتی ندارم.

چند ماه پیش یکی از معاونتهای در پیت صدا و سیما توی یک  مصاحبه گله کرده بود از باز شدن داستان عشقهای مثلثی و مربعی در سینمای ایران، عشقهای مثلثی، عبارتی بود که ناگهان در ذهن من جرقه زد،  شاید رساترین مفهوم

بزرگترین سوال ذهنم این بود که معیار وفاداری زن یا مردی که تمام عمر، خوب یا بد بدون هیچ گردن کشی   به پای یک زندگی می شینه  چیه؟ سوال دوم اینکه معیار خیانت یا بی وفائی اونیکه به زندگیش پایبنده ولی میانه های راه به دنیای بیرون سرک می کشه چیه؟ مگر نه اینکه تمام معیارهای اخلاقی در ذهن من و امثال من نسبیند؟ مگر ما چند بار زندگی می کنیم که که پایبندی به یکنفر بسیاری  از زوایای آزاد اطرافمون رو به کلی مسدود کنه؟ و اصولا کدام خدای انسانها و در کجا  یک نفر رو برای یک نفر  ساخته و اعلام کرده که جز این خلاف است و خیانت؟ مگر جز اینه  که اینها تمام عرف است و عرف است و عرف؟ پس چرا نه؟ چرا اینچنین نکوهیده؟ چرا اگر خود  ما نمی کنیم،  دیگرانی رو که می کنند اینچنین سیاه می بینیم؟

واقعیت اینه که تا کسی جسورانه به جنگ زندگی نره، شفافیت، احتمال و امکان بالای این قضیه رو درک نمی کنه، در این چهار پنج سال اخیر، در همین اطراف خودم، در محیطهای مذهبی و غیر مذهبی،  انقدر این داستان رو دیدم و لمس کردم، که ناگهان حس کردم این چیزی جز یه واقعیت محض نیست، ولی نفس عمل انقدر خطرناک، پیچیده و مقبوحه که کمتر بیان میشه  و معمولا تا آخر عمر مثل رازی سر به مهر در دل افراد بایگانی و مکتوم می مونه. بعد از اینکه سعی کردم به این اتفاق به عنوان یک واقعیت نگاه کنم، ناگهان آنچنان افقی مقابلم  گشوده شد  که  تکون خوردم، شاید وحشت کردم، بارها خواستم خودم رو در جایگاه کسی که باخته این ماجراست و بهش به نوعی خیانت شده قرار بدم و ببینم آیا می تونم تحمل کنم یا نه؟ و حس کردم ضربه سهمگینی می تونه باشه حتی به یک زندگی خسته کننده، شاید نفس عمل از همون گروهی باشه که بهتره مکتوم بمونه و هرگز به زبون نیاد، شاید هم یک نیاز باشه، نیاز طبیعی یک  انسان، اما نیاز ساکن.

 
اینجا همون جاییه که فکر من هم روش متوقف میشه، بن بست منطقی یک واقعه، چشماتونو اگه باز کنین، اتفاقیه که هر روز و هرروز داره می افته، عینک بصیرت نیاز داره و قبول واقعیت، اتفاقیه که شاید آمارش مثل آمار ایدز، دهها برابر بیشتر از اون چیزی باشه  که به نظر میاد...،
و زیباترین روایات و جسورانه ترین نقدها بر این واقیت، شاید   Eyes wide shut    بود  و    Unfaithful، مقصر کیست و چرا؟


 
کیوان