Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
كم و بيش چهارهزاركيلومتر آن‌ورتر - 3
من و تن و همچنان يار ِ مهربان
من و تن و يار مهربان
پارادوكس
چهاردهم غربي
اين تشت ِ آرزو
سلام خَشي!
هرپس - اپیدمی در پرده
من و من
1
جذابيت استقلال طلبي
فردا
اشکهایش
بينش و مايه داري
روابط - سوم
عشق و انحراف
دعوت عمومی برای کشف عشقولانه ها
چرا مي نويسم؟
HIV و 20 نكته ارتباطي
سال گرد
روابط - دوم
روابط - يكم
گناهِ سرخوشي
فرهنگ قطع رابطه -2
فرهنگ قطع رابطه - 1
از خیلی درون...
واقعيتي به نام ايدز - 3
واقعيتي به نام ايدز -2
واقعیتی به نام ایدز - 1
ارتباط و مسئولیت - بخش سوم
ارتباط و مسئولیت - بخش دوم
ارتباط و مسئولیت - بخش اول
افق عاشقانه
وفا
بچه ها و سکس – بخش دوم
بچه ها و سکس - بخش اول
دخترک
تعهدات عاطفی – روابط موازی
من، خودم و سکس
اگر من معتاد بودم 2
عشقهای مثلثی 4
عشقهای مثلثی 3
عشقهای مثلثی 2
MaKeLoVe
بلوغ سکسی 2
بلوغ سکسی 1
تکرار عاشقی
Private
Underwear
زاویه
فرزندم
بلوغ
untitled
دخترک
لخت مادرزاد - از اندیشه تا عمل
سوالهای بزرگ
عشقهای مثلثی
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: عشق را عشق است

فکر که می کند، نمی داند که عاشق بوده، یا که "این ها" همه باعث شده توهم عاشقی پیدا کند. این ها که می گویم، مثلن، بوسیدن روی پله برقی طبقه ی دوم به آن شلوغی، با چشمان بسته، واقعن بسته، همان روزی که روی پله ی بالایی ایستاده بود تا قدشان یکی شود، یا مست کردنشان پای دیوارهای ترسناک نتردام، آن شب که کشتی ها هی رد می شدند و هیچ کدام از آن همه آدم شاخش در نمی آمد، یا چه می دانم، تولدی که برایش گرفته بود در آن هتل بی در و پیکر توی بلژیک، که عین چند ده نفر خدمه ی هتل با نیش باز هزاربار تولدش را تبریک گفته بودند و دست آخر هم توی اتاق شامپاین پارتی راه انداخته بودند، یا از همه مهمتر، این که تمام آن روزها، از سر و کول هم بالا می رفتند در خیابان و رهگذران از شادیشان شاد می شدند، نه لوچ، نه عصبی، نه حسود... می گفت خب ما که نداریم از این ها، پس من نمی دانم اینها باعث شده توهم عاشقی بزنم، یا که واقعن عاشق شده بودم... گفتم، عشق را مگر می شود از محیطش جدا کرد؟ مگر داریم عاشقی بی فضا، بی دیوار، بی ماشین، بی تخت، بی بو.. گیرم که به هر بهانه، عشق را عشق است.