Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: چهاردهم غربي

يك سالي كل كلم بود با "آرامش" كه حل شده‌اي يا نه، ادعا نمي‌كردم كه شده‌اي، نشده بودي، اما مدعي بودم حضوري هم نداري. يعني يك پله از بودنت، رنگ داشتنت، آمده بودي پايين، شده بودي يك خاطره‌ي عاشقانه‌ي كم رنگ، عين فيلتر صدا و سيما روي لب‌هاي زنان رژ زده‌ي فيلم‌هاي سينمايي.

حالا اما يك پله‌ي گنده رفتي پايين‌تر، مي‌فهمم ديگر، شده‌اي يك عاشقانه‌ي تمام سياه و سفيد كه ديگر بلد نيستم رنگش را در ذهنم تصوير كنم. تو كه درك نمي‌كني، اما سياه و سفيد شدنت، خيلي مهم بود. امسال عيد، سياه وسفيد شدي ناگهان، يكهو از فانتزي‌هايم پرتاب شدي توي نوستالژي‌ها، عرق ِ شور شدي و از بدنم درز كردي بيرون...مزه‌ات را قشنگ حس كردم. و باور كن خيلي مهم بود، جايت پر شد دختر،‌ كار خود كله خرت هم بود، زحمتش را باهم كشيديم، اما چه خوب شد.

حالا ديروز يكي از آخرين سنسورهايم خيلي اتفاقي ديتكتت كرد، از پمپ بنزين مي‌آمدم بالا، دهم، دوازدهم... پوف... دلم هري ريخت تو، دختر هنوز كار مي‌كرد خيابان چهاردهم، خنده‌ام گرفته بود و از طرفي كيف كردم از اين پررو بودنت، كله‌ي خرابت.
قدرت نوستالژي بود نه رنگ خاطره و من اين را خوب مي‌فهمم... بگذار نمكي هم با چهاردهم بلاسيم، عين مهر نمي‌دانم چندك دستور شمالي كه حالا ديگر هيچ سنسوري پيدايش نمي‌كند، مي بينمش، اما ديتكت نمي‌شود.