
1- مرگ بر شك.
2- رفيقمان در سي و اندي سالگي ياد گرفته مست كند و برقصد، مي گويد يادم نيست كدام بيشرفي بود كه داشت ميماليدم!
3- شايد واقعن تازه از افغانستان آمده بود، شايد هم نه، با آنچنان بهت و ذوقي ماشينهاي مدل بالاي اتوبان را تماشا و بررسي مي كرد كه واقعن نمي شد از يك پسربچهي هشت ساله تميزش داد. چشمهايش صادقانه برق ميزد و گردنش مدام ميچرخيد، ديدم بلد نيستم ترجمهاش كنم.
4- يك دختر و پسر دو سر يك شكلات را گرفتند و كشيدند، مردي در آن اطراف نابود شد.
5- پسرك با بي.ام.و كروكش دنده عقب آمد توي پمپ بنزين و بنزين سوپر زد. به شدت اعتراض كردم، گفت آن زمان كه من بنزين پانصد توماني ميزدم تو كجا بودي؟
6- گودر خوب است، گودر فان است، گودر گيج كننده است، گودر مهاجم است، گودر پيامبر است، گودر عذاب آور است، گودر كنايهبر است، گودر في.لتر شكن است، گودر مافيا ساز است، گودر بي سر و ته است، گودر لجباز است، گودر "صفر هرگز نميشوم" است، گودر خانمان برانداز است، گودر سك.س پيوستهي بي ارگا.سم است.
7- دلم قارچ خواست.







