Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: من و تن و يار مهربان

- اين پست را يك مقدمه ي طولاني محسوب كنيد -

عشق های مثلثی مقدمه ای بود برای من که تکلیف خودم را با روند قضاوت گونه ی ذهن روشن کنم، قضاوت درمورد آدم ها یا رفتارهایی که گاهی برای ما بسیار غریب می نمایند، و بسیار غریب تر می نمایند مادامی که هنوز مزه ی وضعيت آنان را نچشیده باشیم. به من ثابت شده که هردو فاکتور کم تجربه گی (نا آگاهی) و دگم اندیشی ابزار کافی برای اظهارنظرهای خودخواهانه و ناآگاهانه در قبال رفتارهایی هستند که فقط قدرت هضمش در ما نیست.
در عشق های مثلثی تلاش کردم به عنوان اولین و مهمترین قدم، به این نقطه برسم که در حیطه ی روابط زن و مرد (و شاید خیلی زمینه های دیگر) و علی الخصوص در حیطه ی خیانت، اگر رفتاری به نظر من اکیدن غریب و غیر قابل هضم آمد، به صرف این برداشت بیرونی حق ندارم از جایگاه کسی که در معرض آن اتفاق نیست افراد درگیر را قضاوت کنم. تلاش کردم که مفهوم واژه ی خیانت را از پیش داوری حاکم جدا کنم و از آن یک کلمه ی مستقل و بدون ضمائم احساسی بسازم.

از آن زمان تا به حال، هم من و هم خیلی های دیگر در باب خیانت و پارادوکس های رفتاری نوشته اند و در این مدت کم کم به این نقطه رسیده ام که برای خواننده های حرفه ای در وبلاگستان، آنقدر گفته شده که واقعن آمادگی نگاه بدون پیش داوری خیلی بیشتر از قبل هست. من هم حالا و بعد از چهار سال پر حادثه و پر فراز و نشیب، دوباره احساس می کنم که دوست دارم درمورد ابعاد جدیدی بنویسم، جدید شاید از نگاه من و برای من، جدید شاید چون مطلب برایم آنقدر گنگ بوده که حتا توان پردازش آن را نداشته ام، اما حالا فکر می کنم حداقل می توانم کم و بیش پیاده اش کنم.

1- مفروضات من برای جلوگیری از پیش داوری (در حیطه ی روابط زن و مرد): فرض می کنم خیانت در ذات (معنی فیزیکی کلمه)، محکوم نیست، فرض می کنم اخلاق نسبی ست و نیازهای انسان و چهارچوب های رفتاری و اجتماعی، خوب و بد را تعریف می کند، فرض می کنم وقتی که کسی کار خیلی بدی را انجام داد، بد بودن کارش حداقل بعد از تجربه ی کامل شرایط آن شخص قابل درجه بندی ست و چون این تجربه در بسیاری موارد غیر ممکن است، قضاوت کردن بی خردی خواهد بود.

2- من به این اصل رسیده ام که ماجرای تن بسیار پیچیده تر و رمزآلودتر از آن چیزی ست که بتوان برایش قاعده ای استخراج کرد. حق داریم که برای تن خودمان قاعده تعریف کنیم، اما تصور می کنم چهارمیخ کردن این قانون، یک نوع ساده لوحی ست که به راحتی می تواند منجر به آسیب دیدن اعتماد به نفس خودمان در برخورد با جبر زندگی بشود. از نگاه من رعایت یک سری چهارچوب ها با علم به آسیب پذیری و نسبی بودن و قابل بحث بودنشان بسیار قابل احترام تر و واقع بینانه تر است تا رعایت همان چهارچوب ها با چشمان بسته و به صورت قاطع. اما از این مرز که عبور کنیم، تعمیم تفکرات و تصمیمات شخصی به روابط دیگر انسان ها، طعم حماقت پیدا می کند و تصور می کنم که اگر برای مثال نهایتِ رفتار غیر نرمال در قبال تن را "روسپی گری" فرض کنیم، قضاوت کار روسپی بر مبنای این که ما آن کار را نمی کنیم، ناشی از کوچکی دایره ی نگاه است.

3- رفتار جنسی زن و مرد فرق می کند. تفاوت رفتار فیزیکی که بدیهی ست، اما رفتار احساسی این دو جنس هم فرق می کند. رفتار تعهدی شان هم تفاوت دارد. من نمی دانم منشاء خیلی از این تفاوت ها کجاست، مراجع پزشکی به کنار، منابع آماری معتبر هم به خاطر شخصی بودن و رازداری اکثر انسان ها خیلی کم پیدا می شوند، اما من بر مبنای مشاهدات خودم و انسان هایی که با آن ها نزدیکم معتقدم که رفتار زن و مرد حداقل به لحاظ آماری تفاوت های محسوس دارد. این تفاوت ها فقط محدود به موضوعات مرتبط به تن نیست و آنجایی که آمار دقیق در دسترس هست نیز تفاوت های زن و مرد وجود دارد. برای من غم انگیز است که هرنوع اظهار نظری درمورد رفتار جنس زن، ناخودآگاه با پیش داوری ضد یا همراه مردسالاری ارزیابی می شود. برای مثال "گرایش جنس زن به برقراری ارتباط جنسی توام با احساس" یک نرم رفتاری ست (سندی برای اثبات آن ندارم) که من در این پست به آن استناد کرده بودم. ممکن است این فرض من درست بوده باشد، ممکن هم هست که نه. اما در چند اظهار نظر مختلف صحبت از مردسالاری می شود در حالی که صرف باب میل نبودن این نوشته اصلن دلیل کافی برای لیبل چسباندن نیست. مثال را برای این آوردم که خواهش کنم قبل از تصور کردن یک شخصیت مردسالار در پشت هر مردنوشته ای، کمی فکر کنید که آیا یک تفکر غیرمردسالار هم می تواند این را گفته باشد یا نه.

4- زن به راحتی مرد به رختخواب ممنوعه نمی رود. این یک اتهام نیست، یک ضعف نیست، یک بیماری نیست، یک نشانه از تفکر مردسالار نیست، یک نقطه ی قوت هم نیست، یک امتیاز هم نیست، این یک واقعیت آماری ست که شاید یک میلیون سال تاریخ باعثش باشد، شاید خودخواهی اعراب، شايد ژنتيك و شاید هم هزاران فاکتور دیگر، اما برمبنای آن چیزی که من و شما در اطرافمان می بینیم، با کنار گذاشتن هزاران هزار استثنا، هنوز هم زن به راحتی مرد به رختخواب ممنوعه نمی رود. اگر شما یکی از اقلیت هستید، لطفن موضع گیری نکنید، اما اگر به لحاظ آماری مخالفید، شاید حق با شما باشد.

5- هدف این نیست که زن را به رختخواب ممنوعه بکشانیم، هدف اینست که به تفاوت های ماهوی یا شکل گرفته ی زن و مرد و به رفتارهای غیر عرف عمیق تر فکر کنیم و از آن برای بهره وری بیشتر در روابطمان استفاده کنیم. اصلن هدف اینست که حرف بزنیم، هر یک نفری که درد خودش را بگوید، یک داده محسوب می شود، لازم نیست قاون استخراج بشود. هدف اینست که موقع شنیدن حرف آن یک نفر مخمان سوت نکشد، حالمان به هم نخورد.

6- تعمیم دادن رابطه ی متعهدانه به عنوان خط کشی برای اندازه گیری صحت روابط زن و مرد همانقدر اشتباه است که رد کردن یکسره و کلی تعهد بوی نادانی دارد. آدم ها در نهایت بر مبنای منافعشان حرکت می کنند، این منافع صرفن مادی نیست، شاید کسی متعهد بماند چون حالش را بهتر می کند، شاید چون زندگی اش را آرام تر می کند، شاید هم چون آینده اش را ایمن می کند. آسمانی ترین تلقی از تعهد همان سبک عاشقانه یا ناخودآگاه آن است که بر خلاف ظاهرش یک احساس بسیار بسیار یک نفره تلقی می شود. درست که در بسیاری مواقع این وفاداری بر مبنای رفتارهای متفابل شکل می گیرد، اما در نهایت، این مدل از تعهد یک احساس و یک رفتار بسیار بسیار درونی ست، بنابراین برای شخص روبرو مسئولیت ساز، حریم ساز و تعهد ساز نخواهد بود. اگر شما تعهدتان را برای تعهد داده اید که هیچ، معامله سرگرفته و بسیار هم محترم است و بسیار هم رایج است و اتفاقن گاهی خوب کار می کند، اما اگر تعهد را برای دل خودتان داده اید، باید آمادگی هر آینده، هر اتفاقی را داشته باشید و این از نگاه من همان جنبه ی خطرناکی ست که تعهد خودخواسته را لذتبخش و باردار می کند، وزن دار می کند و لذت امروز را هی تلنگر می زند. ولي به هر حال انتخابی ست که هیچ الزامی به تبلیغ، ترویج یا حمایت ندارد.

من فکر می کنم آن چیزی که خیانت را معنادار می کند تعهد قراردادی ست و نه سبک خودخواسته. از طرف دیگر شاید آدم ها ضربه های کاری تر را از تعهد خودخواسته می خورند چون الزامات این سبک وفاداری می تواند خیلی عمیق تر باشد.


--------------------------------------------------------------------
تا اينجا كمي نظريه بازي كردم،‌ نظريه بازي از نگاهي شخصي. جاي بحث خيلي باز است، اميدوارم كامنت هاي پاي اين نوشته مثل خيلي وقت هاي ديگر جذاب باشند. پيشاپيش اخطار مي كنم كه ذره اي انحراف از مسير احترام،‌ كامنت را به زباله داني ارسال خواهد كرد.
--------------------------------------------------------------------

بازخورد وبلاگستانی:
انار (بحث و کامنت دانی انار هم برای شخص من آموزنده بود)
بهار (یک مخالف تمام عیار - همانجا سعی کرده ام کمی توضیح بدهم)
امیر
احلام
157 (بی ربط و با ربط)

--------------------------------------------------------------------
بیرون از خانه:
The Merry Band of Wrigglers (کمی فیزیولوژی، کمی آمار، کمی هم مستندات)
چرا خیانت می کنند؟ (زبان آلمانی - نتایج آماری یک تحقیق در آلمان: سال اول ازدواج 2 درصد زنها و 5 درصد مردها - سال سوم 5 درصد زنها و 9 درصد مردها - سال هفتم 10 درصد زنها و 20 درصد مردها - بعد از 15 سال، 25 درصد زنها و 33 درصد مردها - سال 25، نصف زنها و دوسوم مردها) - لینک از آرامش
Strategies of Human Mating (انگلیسی - تحقیق خوبی به نظر می رسد، من کامل نخواندمش، اگر کسی لطف کند و خلاصه ای از محتوا را به فارسی ترجمه کند، کار مفیدی خواهد بود)