
من هنوز تن به فيسبوك ندادهام، اگر خيليها ميتوانند عضو آنجا باشند و به عنوان حاشيهاي كمرنگ حفظش كنند، من نميتوانم. وقتي كه وارد محيطي از اين دست ميشوم يا بايد به آنجا متعلق باشم يا نباشم. اگر باشم، صبح و ظهر و شب سر ميزنم و نميتوانم بيمحلياش كنم. گوگلريدر هم شده مصداق همين قضيه. يا بايد درش را گل بگيرم يا پيگيرانه دنبال كنم، من آدم كارهاي نصفه و نيمه نيستم. براي من يكي، (نظر شخصي) مثل روز روشن است كه امثال گودر آدم را (آدمهايي مثل من را لااقل) "سطحيخوان" ميكنند. حتا همان چند خط نوشتهاي را كه تا ديروز توي وبلاگ آقاي ايكس سر صبر و با طمانينه ميخواندم، حالا توي گودر تند تند ميخوانم. چرا؟ چون يك نوشته قبلش هست، يكي بعدش و هزار آيتم نخوانده آن كنار سمت چپ. بعلاوه قالب آن وبلاگ، فرهنگ حاكم بر آن و انگار تصوير واقعي نويسنده توي گودر نيست، مثل شنيدن صداي آواز از پشت تلفن.
ار آن طرف فيسبوك بخواهي يا نخواهي حريم خصوصي را به باد ميدهد. درست كه با انواع و اقسام تنظيمات، سطح دسترسي دوستت، دوست دوستت و خالهي ناتني دوستت را تنظيم ميكني، اما در نهايت، حداقل بهخاطر بسياري خطاهاي محاسباتي، زندگي آدم ولو ميشود توي نت، سفرهاي فراختر و بي در و پيكرتر از نت هم نداريم در جهان هستي. بحث اينجاست كه شما وقتي درمورد ميزان اطمينان به مهناز خانم اشتباه ميكنيد، اگر توي فيسبوك اين اتفاق افتاده باشد، مهناز به انبوهي از اطلاعات شخصي شما دسترسي خواهد داشت، انگار يكهو يكي را بياوري توي خانه ات پانسيون كني. هروقت هم بفهمي اشتباه كردهاي، كار از كار گذشته و طرف وانت آورده و همهي حريمت را بار زده و برده. در دنياي بيرون از نت براي رسيدن به اين شرايط بحراني بايد گاهي شش ماه يا شش سال با يك نفر معاشرت كرد، معاشرتي كه دست آدمها را صد برابر زودتر از نت رو ميكند و در نهايت هم بعيد ميدانم همهي عكسهاي لختي سواحل قناري دست طرف جا بماند.
و بالاخره اينكه فيسبوك هم دوستيها را سطحي ميكند، درست همان طوري كه گودر مطالعه را سطحي ميكند.
انار از يك برنامهي راديويي تعريف ميكند:
... روشنفكري ( به معناي عام بالندگي فكري) سه المان اصلي داره: تنهايي، مكالمات طولاني با دوستان، و خواندن .
بحث ميكرد كه چطور شبكه هايي مثل فيس بوك هرسه تاي اين عوامل رو تحت الشعاع قرار ميدند. به خاطر وجود اينترنت هيچ كدوم ماها ديگه فرصتي پيدا نميكنيم يا به خودمون نميديم كه "هيچ كار نداشته باشيم بكنيم". كه بنشينيم و تنها باشيم و فكر كنيم و از دنيا جذب كنيم. و بعد ادامه ميداد كه يكي ديگه از چيزهايي كه نقش دوستي رو در رشد ذهني خاص ميكنه اين فرصته كه آدم بشينه و با دوستانش مكالمه هاي عميق و طولاني داشته باشه و از طريق اون خودش رو كشف بكنه. نتيجه طبيعي داشتن 575 تا دوست در فيس بوك اينه كه كيفيت و كميت زماني كه با هركدوم از اين افراد ميشه صرف بشه پائين مياد. در مورد خواندن حرف جالبي كه ميزد اين بود كه اينترنت آدمها رو به سطحي خوندن عادت ميده. اگر ما آدمها عادت به سطحي خوندن كنيم و صبوري و قابليت خواندن يك روايت پانصد صفحه اي كه معمول كتاب چاپيه از دست بديم خيلي ساده ممكنه تماسمون رو با گذشته مون از دست بديم. اونوقت ديگه مهم نيست حتي اگر گوگل تمام كتابها رو هم مجاني در دسترس قرار بده، ما آدمها "تكنولوژي دروني" خوندنش رو نخواهيم داشت.
------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت: خانمها، آقایان کامنتگذار، توجه داشته باشید که بخش اول این پست بیشتر شرح حال من بود و نه تعیین تکلیف یا قضاوت عام، لطفن موضعگیری نکنید.
پس نوشت: سطحی خوانی در گودر متکی بر یکی از کاربردهای آن (وبلاگخوانی) فرض شده، سایر کاربردهای آن عزیز محترم، بجای خود باقیست، منجمله حذف فی-لتر-ینگ که آن را عزیزتر از پیش مینماید و کسی به آن اشاره نکرده. کرسی هرمساینا هم که دهن ما را کلن بست.







