
1- دیشب شش-هفت نفری بودیم. با تمام آمادگی که از قبل داشتم، پای تلوزیون میخکوب و مبهوت مانده بودم و از این همه بیشرمی و دروغگویی و پرخاشگری متحیر. همه حرص میخوردیم که آنیکی کاندیدای اصلاحطلبمان جملههایش را با تف و بدون فعل جمع میکند و اینیکی در یک مناظره به این مهمی، در برابر حملههای کسی که که در طی چهار سال ریاست جمهوریاش متخصص سخنوری و نطق و منبر شده، هزاربار میگوید چیز، چیز، چیز، چیز... بعد از مناظره مثل لشکر شکست خورده کف آشپزخانه ولو شده بودیم و سیگار عصبی میکشیدیم و مانده بودیم که چرا این مرد لااقل به ظاهر شریف، ندارد آن توان پاسخگویی را. تصورمان این بود که جنبش اصلاحات بد ضربه ای خورد و امیدوار بودیم (هستیم) که کروبی کمی از پس این هجمهی مدون و فکر شده بر بیاید.
2- مادر یکی از بچهها زنگ زد که دیدید این مرد شریف را؟ دیدید چه مظلومیتی کشید؟ دیدید چه صبری کرد و جوابش را نداد؟ دیدید چه متانتی کرد؟ یک لحظه تلنگر خوردیم که نکند ما در توهمیم! نکند مظلومیت این بر خشونت آن فائق آمده، نکند یک بار دیگر مظلومنمایی (یا مظلومیت) کار خودش را کرده. بعد امیدوار شدیم که یک دوری بزنیم بیرون از جمع خودمان ببینیم وضع چیست. بعد عطا از شمال زنگ زد که من دارم با همه جا حرف میزنم، گفت اکثر تحلیلها میگوید میرحسین در ده دقیقه آخر برد. کمی از بهت در میآیم، اما قانع نشدهام، اصلن.
3- دیشب آنقدر غمین بودم که نه به وبلاگستان سر زدم و نه گودر. صبح بچهها را باز دیدم، گفتند چه نشستهای که در اینترنت غوغاست، پیروزیست، حمایت است، سرخوشیست. اعتراف میکنم که از تحلیلها متحیرم، قبول که میرحسین متانت کرد (فرض میکنم که له نشد)، اما این که این روش را حساب شده و استراتژی و برنامهدار بدانیم فکر میکنم واقعن از واقعیت دور باشد. اما این که این مظلومیت به نفعش شده باشد، قلبن امیدوارم که این طور باشد.
4- آرش میگوید ما در روزنامه با خیلیها در تماسیم، میگوید دیشب در خیابان بودهام، میگوید هر روز در میدان ولیعصر وضعیت را مانیتور میکنم. آرش میگوید این ماجرا قطعن به نفع میرحسین شد، میگوید قشر متوسط اینبار با شعار افشاگری الف-نون رنگ نمیشوند، میگوید این استراتژی یکبار استفاده شده و حالا دیگر سوخته، میگوید الف-نون یک بار این روش را در جایگاه مظلوم استفاده کرده و حالا در جایگاه قلدر نمیتواند بار دوم از همان حربه بهرهبرداری کند.
5- از مغازهدار محلمان میپرسم تحلیلت چیست؟ اول ابراز هیجان میکند و به به و چه چه. بعد میگوید به حال من و تو چه فرقی میکند که کی بیاید بالا، من به هر حال سواد ندارم (مطمئنم لااقل دیپلمه است) و رای نمیدهم. کمی با او کلنجار میروم و در نهایت با تردید و بی تحلیل میگوید ببین، الف-نون حالا بعد از چهار سال افسار کار را در دست دارد و بهتر است خودش بماند، چون حساب کار در دستش هست. بعد از یک بحث جدی تحلیلی که تمام جماعت داخل مغازه کم و بیش بیتفاوت گوش میدهند، سعی میکنم قانعشان کنم که از زمین تا آسمان فرق میکند، بعد هم میزنم بیرون.
6- با بچههای بی بی سی حرف میزنم، میگویند تحلیلها بسیار متناقضند.
7- . برای من، تحلیل طبقهی روشنفکر در انتخابات اصلن نماد قانع کنندهای از رفتار جامعه نیست. عمیقن امیدوارم آرای طبقهی متوسط اگر به سمت میرحسین نیامده باشد لااقل از دست هم نرفته باشد.
---------------------------------------------------------------------------
پ.ن: این پست شرح حال است، نه یک تحلیل.







