
1- بايد انصاف داد كه محسن رضايي تنها كانديدايي بود كه توان مقابله با قدرت كلام و تسلط احمدي نژاد را داشت، تنها كسي بود كه موقع عصبانيت نهايتن دو و نيم سانتي متر به چپ و راست منحرف ميشد و تنها كسي بود كه تمام تيكهاي عصبي ال-نون را با لبخند و آرامش فعال كرد. تنها كسي بود كه با لبخند قبولاند كه تورم 25 درصد را رد كرده و تنها كسي بود كه الف-نون نتوانست از آن شارلاتانيسم فعالش در مقابل او بهرهي مناسب ببرد. احترام من به محسن رضايي ضربدر ده!
2- نزديك ساعت دو صبح ميخواستيم از مدرس وارد وليعصر بشويم، اما پليس تمام وروديها را مسدود كرده بود، نميكرد هم خودبهخود مسدود بود. مقدس اردبيلي، ولنجك، سعدآباد، همه مسدود بود. رفتيم ونك، مسدود بود، طبعن ما هم حوصلهي پياده شدن نداشتيم، پس طي يك ساختارشكني مهم تصميم گرفتيم خودمان را با جو ميدان راه آهن مواجه كنيم! نشانههاي رنگي روي ماشين را هم به جهت باد برداشتيم. خب ميدانيد چه شد؟ نزديك سه صبح در ميدان راه آهن پرنده پر نميزد!
2.5 -در مسير راه آهن، از ميدان فاطمي كه رد ميشديم، با يكي از عجيبترين و بي سابقهترين صحنههاي دوكراسي در ايران مواجه شديم، يك دسته حدودن 200 نفري از سبزها به سمت كردستان ميرفت و شعار ميداد، خيلي منظم و مرتب و شكيل. بعد دو صف از مامورين پليس در دوطرف دسته را اسكورت ميكرد، درست عين خارج، عين اروپا! پليسها مهربان و غير عصبي بودند و مردم هم با حضورشان هيچ مشكلي نداشتند.
3- ما براي اولين بار خيابان وليعصر را از راه آهن با سرعت 80 كيلومتر در ساعت به سمت شمال آمديم، براي اولين بار ميدان منيريه را با سرعت هشتاد كيلومتر در ساعت زير نظر مامورين زحمتكش نيروي انتظامي پشت سر گذاشتيم و در چهارراه وليعصر دوباره به تمدن رسيديم، چون باز همه جا را بسته بودند. ما از كوچههاي پشت دانشگاه استفاده كرديم و خودمان را به اولين اجتماع رسانديم.
4- در دومين صحنهي دموكراسي، همهي ما باز كم آورديم. باور كنيد اين عين واقعيت است، سبزها اينور خيابان بودند و الف-نوني ها آنور، به فاصلهي شش متر مثلن. پنجاه نفر اينور و پنجاه نفر آنور. اينها شعار ميداند آنها جواب، و برعكس. زن و بچه و پير و جوان هم بودند هردوطرف. باز پليس يك ديوار انساني درست كرده بود بين دو دسته، خيلي آرام، خيلي خونسرد، نگاه ميكردند. عين خارج، هيچ كس با هيچ كس درگيري نميشد، درواقع پيشگيري خيلي خوب و تميز بود، مردم هم خوب و تميز بودند.
5- فكر مي كنيد دموكراسي تمام شد؟ اشتباه ميكنيد! همان جمع بالا را تصور كنيد در دوطرف خيابان، يك آقايي با يك پوستر بزرگ محسن رضايي، عين خرچنگ، مثل خود رضايي با خونسردي كامل شروع كرد به حركت كج كج بين دو گروه، نامبرده مورد تشويق دوطرف هم واقع شد!
6- خوب ما دست به بي قانونيهاي خاصي هم زديم، زير نظر مامورين محترم نيروي انتظامي كه كم كم ميخواستيم برويم باهاشان عكس بگيريم، از خط ويژهي خيابان وليعصر رفتيم داخل ميدان، ميدان پر از نيروي ويژه بود و خالي از ماشين، اما براي اثبات عشقمان يك دور اضافه هم توي ميدان زديم، بعد از خط ويژهي سه راه فاطمي وارد خيابان فاطمي شديم و دست آخر خيابان فاطمي را سر و ته تا ميدان رفتيم، باور كنيد اينها ديشب همه قانوني بود.
7- نه، نه، دموكراسي دارم هنوز، ما يك ماشين خانوادگي ديديم، راننده بيطرف بود، مادر خانواده الف-نوني شديد و جوانهاي صندلي عقب سبز، باور كنيد بسيار هم مهربان بودند همهشان، هر كدام هم داد خودش را ميزد.
8- تفريح را فراموش نكنيد، يك ماشين ديگر هم ديديم حتا، چهار پسر، ساسي مانكن داشت ميتركاند ماشينشان را، بالاي ماشين پرچم بزرگ الف-نون بود، روي شيشه پوستر موسوي، يكيشان جلو ماشين پرچم سبز ميزد و همه در حال رقاصي! پرسيديم شما چهتان هست دقيقن؟ گفتند: "بي خيال آقا! حالشو ببر!"
9- بعله، هوا داشت روشن ميشد كه خزيدم توي رختخواب، فكر ميكردم به دموكراسي، به آواز، به عربدههاي خفته، به هيجان، به رقص، به انرژي متورم نيازمند خيابان، به دختر، به پسر، به كار گروهي، به محبوبيت پليس كاربلد، به دروغ، به راست، به الف-نون، به كابوس...
10- راي من موسوي.
-----------------------------------------------------
پ.ن شخصي مرتبط با آيتم شمارهي 1: ما فهميديم كه مشكل از رامين است، ما فهميديم كه در دور بعد بهتر است رامين را يك هفته در گوني نگهداري كنيم تا مناظرهها تمام شود.







