Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: كم و بيش چهارهزاركيلومتر آن‌ورتر - 3

یک هفته با این پست کشتی گرفتم، نتيجه گيري خيلي سخت‌تر از آن چيزي‌ بود كه اول فكر مي‌كردم.

حالا مي‌توانم حاصل دو این اتفاق زندگي‌ام (دو پست قبلی 1 و 2) در زمینه‌ی روابط راه دور را يك جورهايي دسته بندي كنم، این دسته بندی همین‌طور که پایین می‌رود هی طنزتر می‌شود بل‌که قابل هضم هم باشد:

1- يك نتيجه‌ي شفاف رفتاري در من اين بود كه واقعن به خودم اجازه ندادم بعد از دو تجربه‌ي قبلي (كه از داشتن‌شان هيچ پشيمان نيستم) دوباره ريسك كنم و وارد رابطه‌ي راه دور بشوم. البته همه‌ چيز رفتار آدميزاد نسبي‌ست و اين نخواستن من نسبي‌تر.

2- شايد خنده‌ دار به نظر برسد كه هنوز چيزي از آن رابطه‌ي آخر نگذشته بود كه يك بار ديگر در معرض اين ماجرا قرار گرفتم. مي دانم كه كمي هم ربط دارد به شيوه‌ي زندگي من، اما به هر حال اتفاق سوم، آن‌هم پيوسته و چسبيده به دو دوره‌ي قبلي در نوع خودش يك ركورد به حساب مي‌آيد. تصميم ندارم شرح و بسطي از اين آخري بدهم، اما رفتارم در قبال‌ش بي شك تفاوت‌های اساسي داشت، مثلن همان روز اول تند تند تعريف كردم كه من قسم خورده‌ام وارد رابطه‌ي راه دور نشوم!

3- روزگار گاهي (فقط گاهي) به كام آدم‌هاي با انگیزه مي‌چرخد! طرفم از خودم "اين‌طوري‌تر" از كار درآمد. تا هستيم هستيم، نبوديم، نيستيم، باز -اگر شد- و بوديم، هستيم! (تازه این وسط تعریف‌ها داریم برای هم). گرچه الان كه اين‌ها را مي‌نويسم پيشاپيش نگران قضاوت كنندگان‌ هستم، اما مي‌خواهم بگويم اصل ماجرا هيچ فرقي نمي‌كند، رابطه شكل مي‌گيرد، علاقه ايجاد مي‌شود، عاشقانه‌ها سروده مي‌شود، دوري آزار مي‌دهد، خصوصن وقتي يك چيزي شبيه انقلاب زرتي بيفتد وسط ده روز فرصتي كه مي‌خواسته ايجاد شود و جلويش را از بيخ بگيرد (آورده‌های انقلاب را درنظر نمی‌گیرم).

4- به عنوان يك برگشت به عقب اين را اضافه كنم كه بعضي آدم‌ها زندگي‌شان، روابط‌شان و عشق‌شان حتا چهارچوب‌هاي خاصی دارد كه اگر داشته باشد، اين حرف‌هاي من ممكن است ديوا‌نه‌شان كند (يا فكر كنند من ديوا‌نه‌ام). مثلن براي كسي كه ازدواج موفق را غايت پيروزي و "تنها" هدف نهايي رابطه مي‌‌داند، يا كسي كه به عشق افلاطوني (حالا 10 سال دوري هم كه جزوش باشد) اعتقاد دارد، حرف‌هاي من كم و بيش چرت و پرت به نظر خواهد آمد،‌ پس اگر برای درک‌تان از رابطه یا عاشقی انعطاف قائل نیستید، وقتتان را اینجا تلف نكنيد.

5- با فرض اين‌كه كسي با طرز تفكر بند 4، يا لااقل با هيچ تفكر "من هرگز"ي‌اي از اين‌جا به بعد را نمي‌خواند، مي‌خواهم بگويم كه ماندن و تحمل كردن و به تن و روح و روان زورآوردن و معاشرت نكردن و جذب نشدن و جذب نكردن و در كل "زندگي را ادامه‌ ندادن" -به خاطر يك رابطه‌ي راه دور- و - در طولانی مدت- اشتباه است. اصول خودم را رعايت مي‌كنم و مي‌گويم نسبتن اشتباه است.

6- من از بعضی ابعاد آدم خطرناکی شده‌ام، مثلن دیگر نمی‌فهمم چطور می‌شود یک آدم سالم بدون برآورده کردن نیاز تن‌اش سالم و سلامت بماند، سلامت که می‌گویم، چه روحی، چه غیره. حالا این درمورد یک آدم عاشق (بخوانید درگیر)، نه که ساده‌تر نیست، سخت‌تر هم هست. هی باید هرمون ترشح کنی، بعد قورت بدهی. حرفم روشن است، کنترل تن در رابطه‌ی راه دور یا طاقت فرساست یا نشدنی. حالا این‌که کسی تحمل این طاقت‌ فرسایی را ارزش تلقی کند (یا حتا آسان) امری‌ست مجزا.

7- یک واقعیت غم‌انگیزتری هم اما هست. رابطه در فاصله فرسوده می‌شود، رابطه یعنی عشق، علاقه، محبت، از همه مهم‌تر، تعلق. روند نزولی احساسات در رابطه‌ی راه دور یک واقعیت است، روند نزولي احساسات عميق و از دست رفتن تصوير واقعي مخاطب، یک واقعیت است. می‌شود انواع روان‌کننده‌ها را تزریق کرد میان چرخ‌دنده‌های رابطه‌ای که به جیرجیر افتاده، اما تحمل این سیستم مکانیکی نهایتن تمام می‌شود.

8- فرض کنیم که چند ماه یا چندسال صبر کردیم و شد، طرف آمد، من رفتم. این اتفاق از بعضی ابعاد شبیه بازگشت به رابطه با معشوقی‌ست که ماه‌ها یا سال‌ها از او جدا بوده‌ایم و آرزوی بازگشتش را داشته‌ایم. عشق روز اول حالا تبدیل به یک احساس فرضی شده که با واقعیات دوطرف رابطه تفاوت‌های فاحش دارد. شانس مواجه شدن با بحران بازگشت به رابطه و مواجه شدن با یک آدم جدید و غریبه، هیچ بعید نیست. این درمورد رابطه‌های خیلی دور صادق‌تر هم هست.

9- واقع‌بین که باشیم یک "حیف" دیگری هم این وسط هست، هر دو طرف رابطه ممکن است فرصت‌هایی را از دست بدهند، این فرصت‌ها گاهی اصلن شوخی نیستند، این فرصت‌ها وقتی خیلی حیف می‌شوند که آن اتفاق رویایی مورد انتظار در رابطه‌ی راه دور بر باد می‌رود و هم رانده می‌شویم و هم مانده.

10- برای کسی با نگرش من، یکی از روش‌های موثر حفظ رابطه با کسی که شانسی در بودن موقت، منقطع یا حتا بلند مدت‌تر در آینده با او می‌بینم، داشتن آلترناتيو محلي‌ست‌. آلترناتیو که می‌گویم، می‌تواند گپ باشد، بغل باشد، کنار هم باشد. دنبال فرموله کردن‌ش نیستم، اما همین‌قدر که دوطرف به این نقطه برسند که بخشی از نیازهای "حضور-مدار"شان را با کمک افراد محلی و در دسترس پر کنند، یعنی شانس بقای نوعی از رابطه بینشان افزایش پیدا کرده، تاکید می‌کنم، نوعی از رابطه.

11- خطر جذب فرد به آلترناتيور محلي هميشه وجود دارد، من با این جمله تعریفش می‌کنم: "کسی بیاید همه‌اش را ببرد"، یعنی آن مقداری که برای من هست را هم ببرد، یعنی رابطه‌ی راه دورم را بکند راه نزدیک خودش. اگر کله‌تان کمکی باد یا ورم داشته باشد، این خودش می‌تواند جزو جذابیت‌های یک رابطه باشد، عاشقیت به شیوه‌ی لیلی و مایاکوفسکی! نه تایید می‌کنم و نه تکذیب، باید کرمش باشد در آدم.

12- من بالاخره تجربه کردم، درست‌تر که بگویم تجربه می‌کنم. من می‌دانم که این‌طور رفتار آلترناتیو کردن در رابطه، اگر دلت خیلی رفته باشد، ماتحت انسان را کمی جر می‌دهد (مودبانه‌ترین تفسیرم بود). من می‌دانم که عاشقی راه دور اما ماتحت آدم را جرتر می‌دهد. پس همچنان معتقدم که یا نکنید آقاجان، بالای 150 کیلومتر (به اندازه‌ی یک تصمیم تا دیدار) نکنید، یا اگر کردید، خودتان را برای دیدار قیامت، در انفرادی حبس نکنید، یا اگر کردید و حال هم کردید که کرده‌اید، نوش جان، حتمن می‌توانید که می‌کنید!

13- من اعتراف می‌کنم که روایتی از خودم در این میانه سان.سور شد – به کل، شاید چون نیم‌پز بود.

13+1 – همه‌ی این شعارها مال وقتی‌ست که در نگاه و رفتار و علاقه‌ی آدم‌های دوطرف یک رابطه "توازن" نسبی‌ای وجود داشته باشد، اگر نباشد، خدا رحمت کند رفتگان شما را.


------------------------------------------------------------------------------
پ.ن: پیرو ته تمه‌ی جو انقلاب و دموکراسی‌ای که ما بلدیم، کامنت‌های غیر مودبانه قلع و قمع خواهند شد.