Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
كم و بيش چهارهزاركيلومتر آن‌ورتر - 3
من و تن و همچنان يار ِ مهربان
من و تن و يار مهربان
پارادوكس
چهاردهم غربي
اين تشت ِ آرزو
سلام خَشي!
هرپس - اپیدمی در پرده
من و من
1
جذابيت استقلال طلبي
فردا
اشکهایش
بينش و مايه داري
روابط - سوم
عشق و انحراف
دعوت عمومی برای کشف عشقولانه ها
چرا مي نويسم؟
HIV و 20 نكته ارتباطي
سال گرد
روابط - دوم
روابط - يكم
گناهِ سرخوشي
فرهنگ قطع رابطه -2
فرهنگ قطع رابطه - 1
از خیلی درون...
واقعيتي به نام ايدز - 3
واقعيتي به نام ايدز -2
واقعیتی به نام ایدز - 1
ارتباط و مسئولیت - بخش سوم
ارتباط و مسئولیت - بخش دوم
ارتباط و مسئولیت - بخش اول
افق عاشقانه
وفا
بچه ها و سکس – بخش دوم
بچه ها و سکس - بخش اول
دخترک
تعهدات عاطفی – روابط موازی
من، خودم و سکس
اگر من معتاد بودم 2
عشقهای مثلثی 4
عشقهای مثلثی 3
عشقهای مثلثی 2
MaKeLoVe
بلوغ سکسی 2
بلوغ سکسی 1
تکرار عاشقی
Private
Underwear
زاویه
فرزندم
بلوغ
untitled
دخترک
لخت مادرزاد - از اندیشه تا عمل
سوالهای بزرگ
عشقهای مثلثی
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: و باز گریه

مي‌چرخيم، من مي‌آيم رو، همه چيز به شدت نوستالژيك شده و پر احساس، غیر منتظره و خارج از کنترل. دستم از كنار شانه رفته تا پشت گردنش و سرش را مثل كودك در آغوش مي‌فشارم، گاهي كه به چشمان هم نگاه مي‌كنيم نفس حبس‌تر از آن چيزي مي‌شود كه بايد باشد. از خود بي‌خودم، خودم مي‌دانم كه زياد پيش نمي‌آيد، در نگاهش از خود بي‌خودم. ناگهان پقی مي‌زند زير گريه، تنش زير تنم شروع مي كند به لرزيدن، ناگهان هاي هاي گريه مي‌كند. نمي‌دانم دقيقن چيست، اما حس بدي نيست، چیزی نیست که دورش کند. عميق‌تر نفوذ مي‌كنم، رطوبت صورتش به صورتم مي‌رسد، اشك شور بين گونه‌هاي داغ‌مان راه مي‌افتد. يك‌دفعه دلم مي‌ريزد، نمي‌دانم اين چيست، اما دلم می‌ريزد، و بغضم مي‌تركد، همان ميانه‌ي آميزش، هق‌هقم در مي‌آيد. دوتايي هاي‌ هاي گريه مي‌كنيم، خيس و به هم چسبيده، چنگ به پشت هم زده، با همان عضلات منقبض، هاي‌ هاي گريه مي‌كنيم. بعد از اين همه دوري و فراز و نشيب، مي‌توانم حدس بزنم كه گريه‌اش از چيست، اما خدايا، من چه‌ام شده آخر؟ من چرا پيوسته اشك مي‌ريزم؟ من كي آخرين بار در آغوش كسي این‌طور اشك ريخته‌ام اصلن؟ سال‌ها پيش؟ نمي‌شود ادامه داد، مي‌‌آيم كنارش، به آغوشش مي‌خزم و باز مفصل گريه‌ مي‌كنيم، تخت و بالش و ملافه را اشك برداشته، لحظاتي ساكت مي‌شويم و به هم خيره مي‌مانيم، در آن تاريكي ته چشمان هم‌ديگر را نگاه مي‌كنيم و چيزي گم شده، دليلي مبهم را جستجو مي‌كنيم و باز اشك جاري مي‌شود، اصلن قابل كنترل نيست،‌ يك كلمه هم رد و بدل نمي‌شود، فقط هر از چندي نگاهي مات و باز گريه.






-----------------------------------------------------
لیبل: نوشته‌های تاریخ گذشته
پ.پ.ن: ای آن‌هایی که من شما را می‌شناسم و شما من را می‌شناسید و همه هم خودمان را کاربلد، وبلاگ‌خوان، قدیمی و حرفه‌ای دنیای نت می‌دانیم، جان مادرتان از سوژه یابی برای پست‌های احتمالن مخاطب‌دار دست بردارید، جان مادرتان به تصور مثال احتمالی ذهنتان در همان ذهنتان بسنده کنید، جان مادرتان من به جهنم، بقیه را آزرده نکنید. به خدا این او نیست، او این نیست، هیچ کس هیچ کس دیگر نیست، شما از زندگی من، ارتباط نوشته‌های من با واقعیت، موقعیت مکانی و زمانی حوادث، شیوه‌ و سلیقه‌ی بازی با تاریخ‌ها و اسامی و خیلی دیگر از بیماری‌های من هیچ چیز نمی‌دانید.