30.Sep.2009


:: استانبول

[گربهي دانشمند]
استانبول از آن شهرهاييست كه انگار هميشه وسط راه افتاده، شبيه كاروانسراييست كه هر بار اتراق در آن پر از خاطره و لذت باشد، شبيه يك پاتوق براي آدمهاي دوسر دنيا كه دور هم بنشينند، غربيهايي كه شرق ميآيند، شرقيهايي كه غرب ميروند.
بار اول، شش يا هفت سال پيش ليدر ميگفت شب نرويد توي اين كافهها و بارهاي كوچه پس كوچههاي مركز شهر، لختتان ميكنند. شايد اشتباه ميكرد، همهجاي دنيا ممكن است كه بخواهند آدم را لخت كنند، من آرامش و مستي و موزيك آن شب را هيچ وقت فراموش نكردم، احساس بيگانگياي كه نبود، احساس تعلقي كه بود. بعد از آن هم اين شهر دورگه يك حد ميانهي جذابي بوده براي من، ميانهاي بين آزادي آنور و خفقان اينور، بين غربيت ودكا و شرقيت عرق، بين تكنو و باباكرم. تركيه جاي خوبيست آقا، براي گذشتن.







