
دخترک پشت پیشخوان کم سن و سال و زیبا به نظر میرسد، کم سن و سال البته در قیاس با خودم، نهایتن بیست و یکی دوساله است، بنابراین نمیتواند دکتر داروساز باشد. حدس میزنم مسئول صندوق آورده باشند، اما اینهمه که به خودش رسیده بیشتر شبیه مهمان یا دختر خانم دکتر یا یک همچین چیزیست. به هر حال دست از گمانه زنی بر میدارم و نسخه را میدهم و منتظر میمانم. ناگهان دخترک صدایم میکند و میگوید: آقا مایل هستید با کاند-ومهای مارک فلان آشنا شوید؟! خب البته خدا شاهد است که من از کاند-وم خریدن هراسی ندارم، اما انتظار همچین حملهای وسط دارو خریدن را هم باالطبع ندارم. یک لحظه مغزم قدرت تحلیلش را از دست میدهد و هاج و واج نگاهش می کنم و می پرسم: جانم؟ با لبخند مصنوعی و البته بیشتر شبیه فروشندههای تازه کار، یک بروشور در دست چپ و یک بسته کاند-وم در دست راستش میآورد بالا وشروع میکند به توضیح دادن درمورد خواص کاند-ومهای مارک فلان، انواع طعمها، انواع خارها، انواع طولها، انواع ضخامتها، انواع سنسیتیویتیها، انواع رنگها و البته انواع تاخیرها. کم کم که توضیح میدهد به اوضاع مسلط میشوم و بروشور را میگیرم و نگاهی میاندازم. میپرسم ساخت کجا هستند اینها؟ میگوید سنگاپور یا نمیدانم فلان جا. کرمم میگیرد که بفهمم واقعن مساله برای دخترک در این حد حل شده است؟ میپرسم جدیدند؟ میگوید نه آقا. میپرسم سوپرسایز ندارند؟ دستپاچه میشود و توی بروشور ورق ورق میکند، اما به نظر نمیرسد اطلاعاتی در این مورد داشته باشد. در همین حین خانم دکتر با داروها میآید، میبیند که ما با کاند-ومها و بروشور مشغولیم، حتا نزدیک هم نمیشود، میگذارد تا من خودم بروم. خیلی بیشتر از مارک کاند-ومها که تا به حال نشنیدهام، جذب اصل اتفاق شدهام که واقعن یک نفر، آن هم یکی که سبیل کلفتی ندارد، روز روشن و وسط داروخانه کاند-وم تبلیغ میکند، از نگاه من این خودش یک حادثه یا جهش فرهنگی به حساب میآید. آنهم دقیقن در داروخانهی محلمان که قبلن کلی تجربیات کاند-ومیک جذاب در آن داشتهام.
-----------------------------------------------------------------
این پست قدیمی و خاطرات کاند-وم خریدن در کامنتهایش هنوز یک آرشیو مفرح است:
کاند-وم هست خدمتتون؟







