06.Feb.2010


هیچ نمیدانم چرا باید تصمیم بگیرم که در ملاء عام فریاد بزنم، هیچ نمیدانم که اصلن چرا باید دلم یکهو، بیافسار، تصاعدی برایت تنگ بشود، اما حالا که شب به نیمه نزدیک است و لحاف هم در دسترس، حالا که "هیوغ" با غین مکرر فقط یک اپسیلون از اوضاع سیاست و اقتصاد این مملکت را بیان میکند و من ِ آزرده دلخوش "پکیج"هایم هستم، بگذار این یک لحظه از زمان را از خودم و تو دریغ نکنم، بگذار ملاحظات را چند ثانیه توی پاکت نگه دارم و صادقانه اعتراف کنم که الان برای کمی فشار دادنت، یک نفس بوییدنت بال بال میزنم، این جا مینویسم چون هیچکس نمیتواند حدست بزند، چون سرم درد میکند.







