Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
كم و بيش چهارهزاركيلومتر آن‌ورتر - 3
من و تن و همچنان يار ِ مهربان
من و تن و يار مهربان
پارادوكس
چهاردهم غربي
اين تشت ِ آرزو
سلام خَشي!
هرپس - اپیدمی در پرده
من و من
1
جذابيت استقلال طلبي
فردا
اشکهایش
بينش و مايه داري
روابط - سوم
عشق و انحراف
دعوت عمومی برای کشف عشقولانه ها
چرا مي نويسم؟
HIV و 20 نكته ارتباطي
سال گرد
روابط - دوم
روابط - يكم
گناهِ سرخوشي
فرهنگ قطع رابطه -2
فرهنگ قطع رابطه - 1
از خیلی درون...
واقعيتي به نام ايدز - 3
واقعيتي به نام ايدز -2
واقعیتی به نام ایدز - 1
ارتباط و مسئولیت - بخش سوم
ارتباط و مسئولیت - بخش دوم
ارتباط و مسئولیت - بخش اول
افق عاشقانه
وفا
بچه ها و سکس – بخش دوم
بچه ها و سکس - بخش اول
دخترک
تعهدات عاطفی – روابط موازی
من، خودم و سکس
اگر من معتاد بودم 2
عشقهای مثلثی 4
عشقهای مثلثی 3
عشقهای مثلثی 2
MaKeLoVe
بلوغ سکسی 2
بلوغ سکسی 1
تکرار عاشقی
Private
Underwear
زاویه
فرزندم
بلوغ
untitled
دخترک
لخت مادرزاد - از اندیشه تا عمل
سوالهای بزرگ
عشقهای مثلثی
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: واقعیتی به نام ایدز - 1

بخش اول: یک تجربه شخصی از آزمایش HIV در ایران

انگیزه:
گرچه اخلاقن از مذکرینی نیستم که نیازمند تخلیه فیزیکی تحت هر شرایط باشم و گرچه اصولن به سکسهای گذرا، بدون برنامه و ناگهانی علاقه ای ندارم و بالاخره با اینکه روسپی خوابی هیچ لذتی (و حتی تخلیه ای) در من ایجاد نکرده و نمی کند(1)، اما تمام این خصوصیات برای جلوگیری از انجام یکی دوبار خطای مسلم کافی نبوده اند. البته صرف انجام یک یا دو خطای اینگونه (از منظر بهداشتی) برای یک جوان در آستانه سی سالگی چیز غریبی نیست، اما برای منی که از زندگی در وضعیت استندبای و فکر آلوده و وضعیت نامطمئن بیزارم همین یکی دوبار کافی بود تا خواب آسوده از چشمانم گرفته شود.

واقعیت مسلم دیگری هم وجود دارد که اکثر ایرانیان (و به تصور من حتی خارجیانی) که پارتنری دارند حداقل گاهی و گداری به رابطه نامطمئن (ترجمه می شود بدون کاندوم) دست می زنند. و این دلیل هم محرک مضاعفی شده بود که کم کم غول ایدز در برابر چشمانم رژه برود و من از آن دسته آدمهایی هستم که در اینچنین شرایطی هرگز توانایی پاک کردن صورت مساله را ندارند.

بالاخره توهم اینکه آلوده کردن یک انسان بی گناه دیگر چه بار وجدانی وحشتناکی را بر من اضافه خواهد کرد مهمترین انگیزه ای شد که تصمیم گرفتم دل به دریا بزنم و آزمایش بدهم.

مراجعه:
می دانستم که روشهای سریعی (در کمتر از نیم ساعت) در دنیا برای این آزمایش وجود دارد و مسلما ترجیح می دادم در خارج از خاک ایران این کار را بکنم اما در چند شهری که در این اواخر بودم این امکانات فراهم نبود.

نهایتن از طریق سایت امداد ایدز متوجه شدم که درمانگاه طالقانی تجریش (2) یکی از مراکز انجام رایگان این آزمایش است. تمام انرژی ، انگیزه و شجاعتم را جمع کردم (تا زمانی که پای عمل نروید معنی این ماجرا را درک نخواهید کرد) و به آنجا رفتم. روز اول بعد از ظهر رسیدم و بسته بود، روز دوم زودتر رفتم، جلو در چند نفس عمیق کشیدم و وارد شدم.
پیش بینی شما از اولین گام چیست؟ نگهبان! توقع بیشتر از 8 کلاس سواد را از او نداشتم، سوال کردم: ببخشید، HIV !
برایش جدید نبود، یک آقا با چند کاغذ در دستش را در انتهای راهرو نشانم داد، بعد هم از همانجا فریاد زد: آقای فلانی، HIV !!! و با انگشت مرا نشان داد!!
نه تنها تمام درمانگاه، بلکه بعضی از افراد خیابان هم متوجه شدند که یک مطلب یا شخص یا حتی خود ویروس HIV وارد درمانگاه شده.

مشاوره:
به هر حال بابت جبران این برخورد هم که شده، آقای فلانی با لبخند و احترام مرا به اتاقی که مشخصن برای مشاوره بود هدایت کرد. اول پرسید که چرا می خواهی آزمایش بدهی؟ گفتم می خواهم آرامش بیشتری داشته باشم، بعد پرسید که تا به حال با چند نفر بوده ای و قبل از شنیدن جواب و احتمالن برای عادی جلوه دادن موضوع شروع کرد به مثال زدن:... 10 نفر؟ 100 نفر؟ 1000 نفر؟!! گفتم شما فرض کنید فلان عدد، بعد شروع کرد به دادن اطلاعات ترسناکی که خودم هم داشتم، که مثلن تو با هر کسی که هرچقدر هم فابریک باشی نمی توانی پیش بینی کنی که او قبلن با چند نفر فابریک بوده! که البته حرف بی منطقی هم نبود، اما خیلی بهتر بود این روزه ها را بعد از آزمایش می خواندند. و بالاخره پرسید که از آخرین دسته گلتان چقدر می گذرد؟ گفتم می دانم، همان بیشتر از شش ماه. اما سوال آخر بسیار دلنشین بود: متاهلی؟!

بلوف:
تا جایی که من می دانم در تمام دنیا این شانس برای افراد وجود دارد که بدون احراز هویت آزمایش بدهند، علت آنهم اینست که آدمها را از آزمایش فراری نکنند. اما این آقا فرمی را روبرویش گذاشت و گفت ببین جانم، فردا صبح می روی آزمایشگاه انتقال خون زیر برج میلاد (آه از نهادم بلند شد)(3)، آنجا هم فقط با کارت شناسایی جواب آزمایشت را می دهند (این یک بلوف بود)، حالا اسم شما چیست؟! من هم با بی میلی اسمم را گفتم، به هر حال تصمیم نداشتم جا بزنم، فرم را پر کرد و داد دستم، گفت ببر دبیرخانه شماره بگیر!! رفتم دبیرخانه، مهرو امضا و شماره شد، فقط کم مانده بود که بگویند برو پاسگاه میدان تجریش برگ عدم سوء پیشینه هم بیاور..

آزمایش:
فردا صبح رفتم سازمان، جالب بود که روحیه ام خیلی بهتر بود و از آن حالت فشار روانی کاسته شده بود. در راه سعی کردم واقع بینانه فکر کنم. گفتم اگر مثبت بود، به هر حال یک دوره ای را باید زندگی کنم، سعی کردم به شیوه ادامه زندگی ام فکر کنم و جالب بود که دیگر از مرگ وحشت نداشتم، بلکه بیشتر از هر چیز نگران اطرافیانم بودم که چگونه باید با این واقعیت مواجهشان کرد...
به هرحال در ساختمان مرکزی سازمان انتقال خون (پای برج میلاد) هم اولین چیزی که توجهم را جلب کرد تابلو نگهبانی بود: حفاظت فیزیکی!! گفتم لابد HIV مثبتهایی را که خل و چل می شوند اینها باید جمع و جور کنند! پذیرش برگه را گرفت و گفت کارت شناسایی (این هم به گمانم بلوف بود!) گفتم ندارم، به من گفته اند برای جواب لازم است، مسئول آنور شیشه هیچ اعتراضی نکرد، فقط زمزمه کرد: کاملن برعکس! فرم صادر شد، داوطلبانه درخواست هپاتیت سی را هم دادم، 5500 تومان شد، اما بابت HIV چیزی نگرفتند، نمونه خون را هم دادم، برای پرسنل آن بخش چیز غریبی به نظر نمی رسید، اما ریسک هم نمی کردند، پنبه و چسب را دادند دست خودم و گفتند به سلامت!

جواب:
خوشبختانه جواب را سه تا چهار روزه می دهند، یعنی به هر حال به هفته نمی کشد. روز گرفتن جواب فشار زیادی را متحمل شدم، لحظه عجیبی بود، رسید را به خانم مربوطه دادم و جواب را درآورد، پاکت راباز کرد و نگاهی انداخت، از حالتش حس کردم که وضعیت باید سفید باشد، برگه را داد دستم و باز گفت به سلامت... جواب منفی بود. ذیل برگه نوشته شده بود:

Note: No responsibility on the Patient identification


1- این یک خصوصیت فردی است و شخصن نقدی به آنهایی که از این کار لذت می برند ندارم
2 – خیابان شریعتی، پایین تر از میدان تجریش
3- مراحل اداری و از این سازمان به آن سازمان پاس دادن، بی شک خیلی ها را از انجام آزمایش منصرف می کند

در پست بعدی وارد جزئیات جدیدی از این ماجرا خواهم شد.