Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: فرهنگ قطع رابطه -2

از توجه همه ممنون،‌ خيلي ممنون.

بحثم را با يادآوري چند نكته آغاز مي كنم:

- اين تقسيم بندي قوي و ضعيف هنوز براي خيلي ها ابهام دارد. يك اصل كلي وجود دارد كه يك رابطه تا زماني كه كار مي كند، كار مي كند! يعني به هر حال شايد به قول يكي از خواننده ها اين جايگاه ها دائم تغيرر كند و گاهي يكي در جايگاه بالاتر قرار بگيرد و گاهي ديگري (كه در ذات هر رابطه اي هست)، اما در عمده مواردي كه كار به قطع مي كشد، رابطه به هر حال به خواست يكي از طرفين تمام مي شود و يا حداقل اين پيشنهاد در نقطه اي و از طرف يكي از آنها مطرح شده و جلو مي رود.
- خود من تجربه رابطه اي بسيار نزديك و عاشقانه و دوجانبه و بي مشكل و بي درگيري و بي هيچ چيز ديگري را داشته ام كه در سن بيست و دو سه سالگي پيشنهاد اتمامش را مطرح كردم چون نمي دانستم و نمي فهميدم چرا همه چيز اينهمه بي مشكل است! نمي دانم چند درصد از افرادي كه از اينجا عبور مي كنند ممكن است مفهوم اينچنين حركتي را لمس كنند، اما هدفم از مطرح كردن اين مثال اين است كه در آن مقطع هم پيشنهاد پايان رابطه با درنظر گرفتن آن همه احساس و كمبود دليل كار بسيار طاقت فرسايي بود، اما به خاطر يك درك روحي دوجانبه،‌ و شايد چون قوي و ضعيفي به آن شكل مطرح نبود، اين كار به طرز عجيبي بدون مشكل و سوء تفاهم انجام شد.

قطع رابطه

خيلي ها اشاره كردند كه تعيين استراتژي مستلزم تحليل شرايط است، يعني نمي توان با يك انسان ساده دل و آسيب پذير همان رفتاري را داشت كه با يك شخصيت قوي و با اعتماد به نفس داريم. و يا پايان يك رابطه چند ساله، با يك رابطه چند ماهه و يك مورد چند روزه از زمين تا آسمان تفاوت دارد.

واقعيت اينست كه از نگاه من هر سه ابزار صراحت، آسمان و ريسمان و حتا پيچاندن، مي توانند در جايگاههاي مختلف و حتي به صورت يك تركيب همزمان به كا بيايند. در واقع مدل تركيبي احتمالن همان مدليست كه اگر رفتارهاي قبلي خودمان را مرور كنيم مي تواند دربرگيرنده خيلي از آنها بشود.

به هر حال و در هر شرايطي،‌ فاكتورهاي عمومي اي حاكمند كه مي توان با درنظر گرفتن آنها هم تعهدات عاطفي را لحاظ كرد و هم مسئوليت هاي وجداني. به زعم من در پايان دادن به هر رابطه اي بايد اين چند نكته را فراموش نكنيم:

1- فاكتورهاي ظاهري، يا به قولي فاكتورهايي كه تغيير آنها در اختيار شخص نيستند، هيچ جايگاهي براي طرح ندارند. اگر با كسي دوست شده ايم كه از قيافه او خوشمان نمي آيد اشتباه از ما بوده،‌ بعلاوه من عميقن معتقدم كه زيباييها نسبيند و هر شخص بدگلي مي تواند به چشمان عده اي در دنيا زيبا (يا بي مشكل) بيايد. اين شعار نيست و اگر كسي خودش را زشت مي داند، صرفن از كمبود تجربه و اعتماد به نفس رنج مي برد. ستاره هاي زيبايي در جهان انگشت شمارند و انسانهاي معمولي ميليونها نفرند، هميشه ابعادي براي دوست داشته شدن در هر انساني يافت مي شود،‌ فقط كاشف آن بايد در مكان و زمان خودش پيدا شود.
بنابراين بي انصافي مي نمايد كه بگوييم "تو زشتي" و يا ‌"فلان جنبه ي زيباييت ناقص است"،‌ پس من تو را نمي خواهم.

2- فاكتورهاي رفتاري كه با آنها مشكل داريم قابل دسته بندي هستند، فاكتورهايي كه حس مي كنيم در اين انسان قابل اصلاحند، و فاكتورهايي كه به هر دليل (اختلاف فرهنگ،‌ خواص ژنتيك و يا عمق حك شدگي در روح) غير قابل تغيير مي نمايند. به نظر من يادآوري ضعفهاي اخلاقي و يا رفتاري به كساني كه شانس بهبود دارند، عين صلاح آنهاست. حالا اينكه با چه زباني و چه سياستي مسئله را مطرح كنيم خود موضوعيست كه بحثي مفصل مي طلبد. اما وقتي كه مي بينيم فاكتوري وجود دارد كه يا با سليقه ما نمي سازد و يا در ذات طرف شكل گرفته (مثل برخي تفاوتهاي فاحش فرهنگي) شايد ديگر الزامي به شرح دقيق مسائل نباشد، همان توضيح اينكه برخي تفاوتها مارا ناخشنود مي كند (باز هم با سياست و زبان متناسب) كفايت مي كند.

3 - اگر وجدامان خيلي پرزور است و آزارمان مي دهد (مثل خود من)، بايد براي طرفمان وقت و انرژي بگذاريم، براي قطع رابطه هم وقت و انرژي بگذاريم. اينكه انسان با خودش به اين نتيجه برسد و بعد هم با يك تلفن سي ثانيه اي همه چيز را خلاص كرده، توضيحي بدهد و گوشي را بگذارد، از نگاه من منصفانه نيست. معتقدم كه بايد غرور طرفمان را ناز كنيم، اين هم از اصوليست كه حداقل امروز به آن بسيار پايبندم. فكر نمي كنم كه حالا كه ديگر كاري با او ندارم پس چرا وقت و انرژيم را هزينه كنم، اين كار را كمي استكباري مي دانم، كما اينكه دوست ندارم با خود من هم همين برخورد بشود. اگر لازم باشد حتا بيشتر از يك جلسه وقت مي گذارم تا واقعيتها را (بسته به شرايط) توضيح بدهم، نشان مي دهم كه به شخصيت طرفم (همانگونه كه هست) احترام مي گذارم،‌ و سعي مي كنم اين احترام را واقعن (و از درون) داشته باشم.

4- دوستي مي گفت كه ضعف كار ما در اينست كه خودمان را فراموش مي كنيم. اين هم درست است، يعني بايد مسئوليتها و وظايفمان را انجام دهيم تا آنجايي كه خودمان فداي موقعيتي نشويم. سالها پيش در اولين رابطه اي كه در فرم دوست دختر و پسري داشتم، در زمان قطع آن رابطه،‌ دچار ماراتني شدم كه روح و جانم را تحليل برد و بيماري پوستي (عصبي) مادام العمر برايم به يادگار گذاشت، در حالي كه آن همه عذاب وجدان بي حد و حصر و غير منطقي بسيار بي مورد و نامناسب بود. به اندازه اي كه به شخصيت، غرور و عواطف شخص احترام گذاشته باشيم براي طرفمان انرژي بگذاريم اما خودمان را فداي خودخواهي كسي نكنيم.

5- يادمان باشد كه گاهي "نه" گفتن، بزرگترين لطف دنيا به خودمان و طرفمان است. ديده ام روابطي را كه يكي از طرفين به طور قطع رابطه را نمي خواهد اما جسارت گفتن حرفش را ندارد و طرف مقابل را مدتها در حالت كج دار و مريز به دنبال خودش مي كشد تا خودش خسته و درمانده و با وضعيتي پريشان داستان را رها كند. اينهم از آن خودخواهي هاي بزرگ روزگار است كه كسي را نخواهيم و زحمت خلاص كردنش را هم به خودمان ندهيم،‌ رهايش كنيم تا خودش مثل "ان دماغ" بخشكد و بيفتد!

6- گاهي رابطه ها به گه كشيده مي شود! آنقدر بحث شده و آنقدر جنجال پيش آمده كه ديگر نياز به باز كردن چيزي نيست. حالا اگر يكي از طرفين بخواهد قطع كند،‌ معمولن صريح ترين روش و كوتاه ترين مسير مي تواند بهترين باشد. گرچه فاكتور عكس العمل، همان فاكتوريست كه هميشه نقشه هاي آدم را نقشه بر آب مي كند و حركت بعدي بي شك وابسته به واكنشيست كه با آن رو برو مي شويم. در اينجا براي آنكه وارد مباحث فلسفي و داستان مرغ و تخم مرغ نشويم،‌ زياد با عكس العملها بازي نمي كنم، اما به هر حال پافشاري و ور رفتن طرف مقابل با موضوع مي تواند منجر به عمل قبيح پيچاندن شود، راهكاري كه شايد غير اخلاقي باشد، اما تنها راه حل است

...................................................
پاورقي
مي دانم كه هم مشكل زياد است و هم راه حل، من هم اصولن اينگونه ام كه مدتها به موضوعي فكر مي كنم و در ذهنم با آن ور مي روم تا جايي كه حس مي كنم دستم به قلم مي رود و تاحدودي مطلب را پخته ام. اينهايي كه گفتم همه نظرات شخصيند، اينكه به خودم اجازه مي دهم به عنوان نظريه بيانشان كنم، چون اولن شواهدي كه به دست مي آورم معمولن خودم را قانع كرده اند و ثانين خلاء هاي نظريه و كاستي هاي آن را با دريافت بازخور آن تا حد زيادي پر مي كنم. اما به هر حال جا براي خطا زياد است،‌ مي دانم،‌ بنده را متهم به بودن زائده اي كه از ماتحت