Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: چرا مي نويسم؟

1- چون مديون وبلاگستانم:
همينجا گفته ام كه من دير بالغ بودم، نه از نظر جنسي، بلكه آنقدر در خلاء اطلاعات اوليه زندگي ام غرق شده بودم كه هيچ كسي به دادم نمي رسيد. نه فقط من، كه شايد هزاران مانند من بزرگترين يافته هايشان در مورد بدنشان محدود مي شد به آينه (نبودي) حمام و دايرت المعارف پسربچه كنار دستي. آموخته هاي دانشگاهيم و آنچه به اولين دوست دخترهايم مربوط مي شد نيز نهايتن محدود مي شد به آنچه دستم لمس مي كرد و آنچه چشمان كنجكاوم بر بدن دخترك شرم زده جستجو مي كرد و بس. و اگر آن روزها مي دانستم كه تازه اولين برگ از كتاب قطور خودشناسي ام را در بيست سالگي ورق زده ام، مي طلبيد كه خودم را از نزديكترين بلندي به پايين پرتاب كنم!

سرعت رشد يادگيري ام از آن روزي كه فهميدم نياز به اطلاعات دارم تا آن لحظه اي كه اينترنت به خانه مان آمد نهايتن به چند ميلي متر در ساعت مي رسيد، اما از آن لحظه اي كه شروع به گشت و گذار در اين دنياي مجازي و علي الخصوص وبلاگستان كردم، هر ماهم به اندازه يك سال آورده برايم داشت. فقط عرض و طول و مكانيزم يك آلت تناسلي نيست كه وبلاگستان و وبسايتهاي مرتبط با آن در اختيار من تشنه و امثالم قرار داد (گرچه همين هم كم مهم نبود)، اما ذره ذره حسها، دغدغه ها، نيازها، رفتارها و فراز و نشيبهايي كه تك تك انسانهاي پشت اين وبلاگها روي خطوط اينترنت رها مي كردند و مي كنند، آنچنان در تطبيق ذهن من با واقعيتها و افقهاي پوياي زندگي موثر بود كه چند تحول بزرگ فكري ام را مديون زمينه سازي اين دنيا مي دانم... من نه محدود به اين دايره،‌ اما بي شك در اين محيط امكان رشد پيدا كردم، پس به اين محيط مديونم.

از طرف ديگر،‌ فقط يك اي ميل،‌ فقط يك پي ام، در طول يك ماه براي شخص من كاملن كفايت مي كند كه در اداي دينم احساس موفقيت كنم. همينكه كسي بگويد جرقه بسيار كوچكي به واسطه نوشته اي در مغزش زده شده براي من كافيست، چرا كه فقط خودم مي دانم اين جرقه هاي كوچك چه شعله اي را در طول اين سه چهار سال در من روشن كرد و از كجا به كجا رسانيدم. كار خارق العاده اي هم نمي كنم، فقط خودم را تعريف مي كنم و خدا را شكر كه اين انگيزه هميشه هست و حس خوب ِ موثر بودن (حتي در حد يك اپسيلون)‌ اينجا را زنده نگه مي دارد.

2- چون لذت مي برم:
همان حسهايي كه آن بالا گفتم از يك طرف، و از طرف ديگر احساس داشتن يك تريبون شخصي، جايي كه تا حد زيادي آزادي سخن پراكني و عرض اندام درش داري،‌ جايي كه تقريبن مي تواني خود ِ خودت باشي، اينها همه انسان را شاد مي كند!‌ حداقل من را شاد مي كند. من با نوشتن ارضا مي شوم، بسياري از حسهاي زيبا و نازيباي زندگي ام را ثبت مي كنم،‌ و طوري رنگ و لعابش مي دهم كه غريبه اي هم با خواندش حسم را لمس كند، اينها همه چالشي لذتبخش ايجاد مي كند كه لزومن براي همه خوشايند نيست، اما براي من هست.

3- ياد مي گيرم:
اينبار نه از خواندن، كه از نوشتنم مي آموزم،‌ بيشتر خود نوشتن را مي آموزم، و اين هم دوباره ارضايم مي كند. انسانهايي هم پيدا مي شوند كه بيشتر از سر علاقه و گاهي هم با عناد نقدم مي كنند، كه هردويشان برايم بسيار محترمند، و همين تمرين نقد شدن را هم مديون اين وبلاگ و نوشته هايم هستم. جداي از نقدها، به مرور زمان حس مي كنم كه سبكي پيدا كرده ام (هرچند پر از كمبود)،‌ اما برايم مهم است كه سبك دارم،‌ و با مرور نوشته هاي اين چند سال، كاملن حس مي كنم كه نوشته هايم نظام پيدا مي كنند، و هرچقدر هم كه با نويسنده گي فاصله داشته باشم (يا حتا هرگز نرسم،‌چون هدفم اين نيست)، اما احساس موفقيت مي كنم،‌ چون پيشرفت كرده ام، و اين چيزيست كه به خيلي از انگيزه دارهاي تازه كار پيشنهاد كرده ام: بنويسيد، ناخودآگاه رشد مي كنيد.


چرا از امروز كامنتهايم را مميزي مي كنم؟

براي خودم چه غم انگيز بود كه اينهمه مدت شعار دادم و تلاش كردم كه در ِ اين كامنت داني ام به روي دوست و دشمن باز باشد، اما اين تازگي ها با مدلي از هجويات برخورد كرده ام كه مي بينم دليلي براي تحملشان ندارم، وقتي كه يك موجود به ظاهر بي كار،‌ آنقدر وقت دارد كه براي تك تك كامنتهاي يك پست هجويه بنويسد، من اينجا را آنقدر براي خودم محترم مي دانم كه به امثال اين هجويات اجازه ورود ندهم. همچنان نقد را مي پذيرم، نظر مخالف را با منت قبول مي كنم،‌ اما هجويات اينچنيني را نه. از تمام دوستانم،‌ موافقان و مخالفانم هم به خاطر بودنشان ممنونم،‌ سياستم اين نيست كه اگر خوشتان نمي آيد اينجا نياييد، اگر علي رغم ناخوش آمدنتان هنوز براي آمدن انگيزه داريد، قدمتان بر چشم.