Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
كم و بيش چهارهزاركيلومتر آن‌ورتر - 3
من و تن و همچنان يار ِ مهربان
من و تن و يار مهربان
پارادوكس
چهاردهم غربي
اين تشت ِ آرزو
سلام خَشي!
هرپس - اپیدمی در پرده
من و من
1
جذابيت استقلال طلبي
فردا
اشکهایش
بينش و مايه داري
روابط - سوم
عشق و انحراف
دعوت عمومی برای کشف عشقولانه ها
چرا مي نويسم؟
HIV و 20 نكته ارتباطي
سال گرد
روابط - دوم
روابط - يكم
گناهِ سرخوشي
فرهنگ قطع رابطه -2
فرهنگ قطع رابطه - 1
از خیلی درون...
واقعيتي به نام ايدز - 3
واقعيتي به نام ايدز -2
واقعیتی به نام ایدز - 1
ارتباط و مسئولیت - بخش سوم
ارتباط و مسئولیت - بخش دوم
ارتباط و مسئولیت - بخش اول
افق عاشقانه
وفا
بچه ها و سکس – بخش دوم
بچه ها و سکس - بخش اول
دخترک
تعهدات عاطفی – روابط موازی
من، خودم و سکس
اگر من معتاد بودم 2
عشقهای مثلثی 4
عشقهای مثلثی 3
عشقهای مثلثی 2
MaKeLoVe
بلوغ سکسی 2
بلوغ سکسی 1
تکرار عاشقی
Private
Underwear
زاویه
فرزندم
بلوغ
untitled
دخترک
لخت مادرزاد - از اندیشه تا عمل
سوالهای بزرگ
عشقهای مثلثی
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: روابط - سوم

اغراق نیست، اما می دانم باور کردنی هم نیست که بگویم نزدیک به سه سال دوستی ما، یک قهر جدی یک ساعته به خودش دید و یکی دوتا بحث نسبتن جدی. بقیه اش رابطه ای بود بی نهایت بی مشکل و مسالمت آمیز. به عقب که بر می گردم، می بینم که این مسالمت تا حدودی از تابعیت او و حاکمیت من ناشی می شد، نه اینکه من انسان زورگویی باشم، اما طرفم برای رسیدن به خواسته هایش هرگز تن به خشونت یا درگیری نمی داد. نیمه اول رابطه مان برای من تجربه بود و نه هیچ چیز دیگر، اواخر سال اول به عادت هم دچار شده بودم و فکر می کردم که باید این رابطه را تمام کنم و دختر "باحال" تری برای خودم بیابم. یکبار هم گریزی زدم و چند روزی درگیر رابطه موازی شدم. اینها همه اولین تجربه های من از این دست بودند.

سال دوم بود که برای درس خواندن از تهران رفت. دوری، پیشینه عادت، و از همه مهمتر چالشهایی که برای رسیدن به هم و دیدارهای مشکل تر، پیش رویمان قرار گرفت، برای اولین بار پای عشق را به زندگی هر دومان باز کرد، احساساتی آنقدر شفاف، رویایی و "عشق اول" گونه، که هنوز هم مرورشان تلطیفم می کند. بعضی حرکات آکروباتیک آن زمان هم چاشنی شعله ور ماندن و داغ تر شدن این تنور می شدند، مثل شبانه نفوذ کردن من به منزل معشوق در شهری دورافتاده در مهد قاچاق ایران.

و سال سوم بود که درست مثل عروس و دامادی که از شرو شور می افتند، احساس کردم این رابطه چیزی کم دارد، احساس کردم این همه بی مشکلی بزرگترین مشکل منست، و به دلیلی که آن زمان اصلن نمی دانستم چیست، ماندن را غیر ممکن دانستم. طرفم طبق معمول اعتراض نکرد و فقط اشک ریخت. آن شب آخرین معاشرتمان را کردیم، بوسیدیم، اشکی ریختیم، و خداحافظ. دخترک سه ماه وضعیت بستری داشت و من هم به سبک خودم بزرگترین شوک زندگی ام تا آن زمان را تجربه می کردم. نه برایم ناله ای کرد، و نه اجازه داد کسی در حضورش به من توهین کند. دوستانمان همه مبهوت مانده بودند که ما چه مرگمان شده...

امروز شک ندارم، اگر زنم می شد، یا به خاطر رودربایستی تا آخر عمر تحمل می کردم، و یا همانقدر عاشقانه برایش می گفتم که زندگی با او چند فاکتور بسیار مهم را کم داشت، فاکتورهایی مثل چالش و جذابیت، نه گفتن و نه شنیدن، و از همه مهمتر، روح ِ زنده ماندن یک رابطه، یعنی پویایی و رشد.
هنوز و همچنان به عنوان یکی از عزیزترین موجودات تاریخ زندگی ام دوستش دارم، اما می دانم که برای بالا بردنم خیلی باید قوی تر می بود.


روابط - یکم
روابط - دوم

------------------------------------------------------------------------------
از کامنتهای پست عشقولانه ها ممنون، این همکاری برای وبلاگ 35 درجه یک رکورد بود، تعداد واژه های جمع شده هم یک رکورد است، تصور می کنم به دایرکتوری جالبی از کلمات عاشقانه نسل جدید دست پیدا کرده ایم، برای احترام به این همکاری هم که شده، تلاش خواهم کرد که این دایرکتوری را مرتب تر کنم تا برای دسترسی بعدی بیشتر به درد بخورد. و بالاخره تشکر دوباره از ایده پرداز اولیه آن نوشته.