
"رابطه بين ولاديمير ماياكوفسكي و لي لي بريك... براي عده اي اين رابطه نمونه برجسته اي از فساد و بي بندو باري بورژوازي است و عده اي ديگر از آن به عنوان تجربه جديدي از هم زيستي ياد مي كنند، تلاشي شجاعانه براي بوجود آوردن رابطه جديدي از دوستي و عشق"
اين جمله تعبير نويسنده كتاب "لي لي و ماياكوفسكي" بود كه نمايي كلي از تم داستان را به خواننده مي دهد. از نگاه من بخش جذاب اين كتاب اطلاعاتیست كه گرد آورنده و مولف آن به خواننده مي دهد درمورد يك زندگي سه نفره (دو مرد و يك زن) و قالب بسيار جسورانه اي كه آنها خودشان را در آن گنجانده اند.
لي لي و اوسيا (اوسيپ) دو جوان برخواسته از قشر روشنفكر و تحصيلكرده روسيه و رشد يافته در رفاهي نسبي بوده اند، براي اولين بار ليلي 14 ساله و اوسيپ 17 ساله در نوجواني به يكديگر دل مي بازند، اما اوسيپ در تابستان 1906 زماني كه لي لي به همراه مادر و خواهرش السا در آلمان به استراحت پرداخته بوده اند طي نامه اي از فروكش كردن عشقش خبر مي دهد و لي لي را وارد اولين بحران جدي زندگيش مي كند. اين دو چند سال بعد دوباره همديگر را در مسكو ملاقات مي كنند و اينبار به سرعت قرار ازدواج می گذارند و در تابستان 1912 مراسم عروسيشان برگزار مي شود.
با درگرفتن جنگ، اوسيپ فراري از خدمت محسوب مي شود و به همراه لي لي در خانه اي در مسكو زندگي مي كنند و دراين شرايط خانواده هايشان خرج آن دو را تامين مي كنند.
ماياكوفسكي اولين بار در اين خانه بعضي از شعرهايش را مي خواند و زوج لي لي و اوسيپ آنچنان شيفته شعر ماياكوفسكي مي شوند كه خانه را تبديل به پاتوقي ادبي كرده و دوستانشان را حتا از قماش هنرمند و رقاص در آنجا گرد مي آورند. لي لي بواسطه زيبايي فوق العاده و جذابيت خاصش تبديل به مركز توجه جمع مي شود و اوسيپ هم نقش وزنه روشنفكري اين محافل را بر عهده مي گيرد. آن دو در اين دوران عاشق و ديوانه شعر نو مي شوند، به تعبير لي لي كه مي گويد "تو گويي مست بوديم..."
ماياكوفسكي، شاعر برخواسته از لايه پاييني جامعه كه نه تحصيلات درست و حسابي داشت و نه خانه و كاشانه اي كه در آن باشد، مهمان دايم و مورد محبت اين خانه مي شود و در فاصله اي كوتاه به لي لي دل مي بندد و با درك فاصله طبقاتی زيادش شروع به ايجاد تغييراتي اساسي در خود مي كند، موهايش را كوتاه مي كند، لباسش را سر و سامان مي دهد و حتا دندانهاي زشتش را عوض مي كند.
"طولي نكشيد كه لي لي به عنوان مهمترين زن در زندگي و آثار ماياكوفسكي مُهر خود را زد"
گشاده رويي و علاقه لي لي به گوش دادن باعث جلب احترام خاص شاعران و هنرمندان و خصوصن انسانهای نیازمند به توجه مي شد:
"از جمله ماياكوفسكي كه در ظاهر امر اعتماد به نفس داشتند و حالت تهاجمي ولي در اصل متزلزل بودند و به شدت احتياج به تشويق و حمايت داشتند"
يكي دو سال بعد لي لي و اوسيپ به همراه ماياكوفسكي به خانه سه خوابه اي نقل مكان مي كنند و از همانجا " ماياكوفسكي و لي لي آشاكارا با هم زندگي مشتركشان را شروع مي كنند"لي لي مي گويد:
"سال 1918 بود كه براي اولين بار من توانستم براي اوسيپ از عشق خود نسبت به ماياكوفسكي حرف بزنم. از سال 1915 رابطه من با اوسيپ فقط دوستانه بود و اين عشق نمي توانست دوستي مرا با او و يا رابطه بين او و ماياكوفسكي را تحت الشعاع قرار دهد. با گذشت سه سال دوستي مشترك حالا ديگر آن ها به بخشي جداناپذير از همديگر تبديل شده بودند(...) ما هرسه تصميم گرفتيم كه هرگز از هم جدا نشويم و همچون دوستان صميمي زندگي مشترك داشته باشيم"
لي لي با شرح بيشتر اين "مثلث دوستي" مي گويد:
"من اوسيا (اوسيپ) را دوست داشته ام، دوست دارم و دوست خواهم داشت، بيشتر از يك شوهر و بيشتر از يك پسر. چنين عشقي را من هرگز نه در شعر و نه در ادبيات خوانده ام... اين عشق ذره اي بر عشق من نسبت به ولوديا (ماياكوفسكي) تاثير نگذاشته بود. برعكس اگر اوسيا نبود ممكن بود من ولوديا را اينقدر دوست نمي داشتم. همين كه مي ديدم اوسيپ چقدر خاطر ولوديا را مي خواست عشق من به ولوديا آتشين تر مي شد. اوسيا معمولا مي گفت كه براي او ، ولوديا نه يك انسان كه يك حادثه بود. ولوديا باعث تحولات عميقي در طرز تفكر اوسيا شده بود... و من آدمي را نمي شناختم كه به اندازه اين دو نسبت به هم وفادار باشند."
ماياكوفسكي در شعر بلندش به نام "خوب" آپارتمان و محل زندگي جديدشان در مسكو را اينچنين توصيف مي كند:
"ده متر مربع مسكن
چهار نفر توي يك اتاق -
لي ليا
اوسيا
من
وسگ"
آن سه در روابط خصوصيشان خود را با نام حيوانات تعريف مي كنند:
"ماياكوفسكي يك توله بود، ليلي يك بچه گربه بود و اوسيپ يك گربه"
رابطه لی لی و مایاکوفسکی در خارج از این مثلث هم بسط پیدا می کند، آنها چند سالی را به همین منوال و درگیر با مسایل مختلف زندگی سپری می کنند تا جایی که:
"لی لی و مایاکوفسکی هردو تصمیم گرفتند که دوماهی از هم جدا باشند. "
لی لی می گوید:
"ما خوب زندگی می کردیم، به همدیگر خو گرفته بودیم: اینکه چطور خوب بپوشیم، با هم خوب باشیم، در وعده های مشخص غذاهای خوب بخوریم، زیاد چای و مربا بخوریم و این روند داشت دایم تکرار می شد، ما دیگر از این یکنواختی خسته شده بودیم و یک باره سر به شورش برداشتیم و تصمیم گرفتیم به این یکنواختی پایان دهیم"
"دوست مشترک آنها ریتا رایت که درست در همان روز به دیدن آن ها رفته بود به یاد می آورد که آن ها هردو چطور گریستند."
این دوماه بر مایاکوفسکی بسیار سخت تر می گذرد
"آن ها هر دو (البته بیشتر مایاکوفسکی) در طول این مدت جدایی قرار بوده در مورد روابط عشقی شان و حسادت ها، هم چنین کارهای روزمره شان از جمله ورق بازی دایمی، چای خوری و از این قبیل، بروند فکر کنند."
اوسیپ هم در طی این سالها درگیر روابط شخصی دیگری می شود اما عهد دوستیش را حفظ می کند، یکی از جالبترین فرازهای داستان زندگی این سه نفر بعد از ضعیف شدن رابطه عاشقانه از سوی هر سه (و کمتر مایاکوفسکی) بوده است، این توصیف:
"آن ها طوری برنامه ریزی کرده بودند که هر سه آن ها در طول روز هرجا که دلشان می خواست، می رفتند، هرکه سوی خود، با هرکس به هر جا، اما شب ها و صبح ها هر سه با هم جمع بودند"
روابط هرکدام از این سه نفر راه خود را می رود، اما باز هم مدل توجهشان به همدیگر بسیار جالب توجه است، لی لی وقتی که از عاشق شدن مایاکوفسکی به دختری دیگر با خبر می شود برایش می نویسد:
"خواهش می کنم که جدی جدی ازدواج نکن. همه برای من خبر می آورند که تو چنان به عشق او گرفتار شده ای که راهی جز ازدواج با او نداری! مایاکوفسکی در پاسخ نوشت که او فقط یک خانواده دارد، آنهم لی لی و اوسیپ است. "
واما
دیگر ابعاد این داستان و سرنوشت این مثلث را باید خودتان بخوانید، فرازهایی را هم که من نوشتم خیلی بیش از آن چیزی بود که برای معرفی یک کتاب باید نوشت، اما هدف من نه فقط معرفی این کتاب بلکه بیشتر باز کردن اتفاقی عجیب و روشنفکری غیر قابل تصوری بود که نزدیک به یک قرن پیش اتفاق افتاده. اگر بخواهیم وابسته را عنصر ضعیف تر این مثلث فرض کنیم، مایاکوفسکی ضعیف ترین راس آن بوده، در کتاب می خوانیم:
او با معشوقه روسی - آمریکایی اش آن قدر از لی لی حرف زده بود که او در نامه ای به تاریخ ۲۸/۱۱/۱۹۲۸ در می آید که:
"از -انسانی که دوستش می داری - بخواه که هر گونه رابطه تو را با دیگران قدغن کند. "
بخش آخر کتاب به بعضی نامه های رد و بدل شده بین این سه نفر اختصاص دارد. دوستی آنها هرگز به شکل جدی مخدوش نمی شود.
لی لی کتاب -چه باید کرد- نیکلای چرنیشفسکی را الگوی آنها می داند
"وجه مشترک آنها با -انسانهای نوین- چرنیشفسکی در تلاش آنها برای مبارزه است. مبارزه با حسادت و دیگر اصطلاحات -جامعه سنتی- و در احترام به فرد و به رسمیت شناختن استقلال و عدم وابستگی او که خود شرط لازم عشق و دوستی است. هیچ دلیلی برای تردید نسبت به صداقت موجود در پشت این تجربه وجود ندارد ولی پر واضح است که -آزادی- هزینه بالایی از نوع حسادت و دیگر شکنجه های روحی می طلبید و این هزینه بالا را مایاکوفسکی می پرداخت."
" با همه فراز و نشیبها، ناملایمات و بحران ها در روابط بین لی لی و مایاکوفسکی، این واقعیت وجود دارد که آن سه نفر به مدت پانزده سال با هم زندگی کردند."
---------------------------------------------------------------------------------
*لی لی و مایاکوفسکی
نویسنده و گرد آورنده: بنگت یانگفلت
ترجمه علی شفیعی
نشر چشمه







