
مي گويند رشوه گير و رشوه پرداز به يك ميزان گناهكارند، راستش را بخواهيد من قبول ندارم. رايج ترين مواردي را كه برخورد مي كنيم اينگونه تقسيم كرده ام:
1- نيروي انتظامي – منظورم سبزها هستند نه راهنمايي و رانندگي. جرايمي هم كه مد نظرم هست بيشتر همان منكراتي ها هستند، نه چاقوكشي و دزدي و چه مي دانم قتل! گرچه بعيد مي دانم دزدي هم باشد كه اينجا را بخواند! امثال بنده و شما (ي نوعي) به احتمال قريب به يقين حداقل يكبار تجربه درگير شدن با پليس به خاطر جرايم منكراتي (از نگاه آنان) را داريم. از ساده ترين جرم نانوشته ي زمان ما، يعني راه رفتن با يك جنس مخالف در خيابان حتا بدون گرفتن يك دست ساده، تا جدي ترين جرمهاي باز هم نانوشته مثل پارتي كردن و الكل خوردن در چهارديواري منزلمان، و يا با نامحرم (!) سوار يك ماشين بودن و زبانم لال با نامحرم تا شمال رفتن... و هزار مثال ديگر، همگي مي توانند دلايل سرشاخ شدن ما با ماموران "قانوني" بشوند كه شكر خدا هزاران مرجع تفسير براي آن وجود دارد.
يك واقعيت مهم اينست كه حداقل چند ساليست نيروي انتظامي را از "كرم ريختن" به جوانها نهي كرده اند، يعني به شما گير مي دهند اگر 1- خيلي كار ضايعي در ملا عام كرده باشيد، 2-كسي (مثل همسايه نازنين) برايتان پاپوش دوخته باشد، 3- طرحي، مانوري، چيزي باشد و 4- بخواهند -زبانم لال- كاسبي كنند.
كشور ما كشور عجيبيست، من هم جدن و عملن به اخلاقيات معتقدم، اما از نگاه من در هر 4 مورد فوق رشوه مباح است! بگذاريد سياستم را برايتان بگويم، علي الخصوص در مورد چهارم كه تصور مي كنم همه ما بيشتر از همه با آن برخورد مي كنيم، يعني بيشتر گيرهاي جدي كه با آن برخورد مي كنيم براي تلكه كردن است و نه بهانه اي به نام قانون. من رشوه مي دهم چون درگير شدن با كلانتري و دادگاه و سند و تعهدنامه و بدتر از همه پزشك قانوني نه حق من است و نه عادلانه است كه به خاطر رشوه ندادن درگير آن شوم. اما جنبه ي اخلاقي ماجرا را جاي ديگري جبران مي كنم: زمان و مكان حادثه را به خاطر مي سپارم، اسم مامور يا كد ماشينش را بر مي دارم و طرف را به كمك شماره ي معروف 197 مي فروشم!! راستش از اين مدل آدم فروشي بسيار لذت مي برم، شايد در 3 مورد اول اگر احساس كنم طرف چاره اي نداشته از اين كار صرفنظر كنم، اما در مورد چهارم وظيفه شرعي (!)، عرفي و قانوني خودم مي دانم كه آدم فروشي كنم. شك نكنيد كه اين كار خصوصن وقتي علايم زماني و مكاني درستي در اختيار داشته باشيد تاثير عميقي بر پرونده مامور خاطي خواهد داشت...
2- نيروي انتظامي – راهنمايي و رانندگي. راستش اگر خلافكار باشم و پاي جريمه در بين باشد بي مِن و مِن كردن برگه را مي گيرم، از آن مدل رشوه خرج كردن هيچ احساس خوبي ندارم. اما اگر پاي پاركينگ بيايد وسط و طرف به خاطر رشوه بي خيال شود، رشوه را مي دهم و حتمن طرف را مي فروشم!! چون اين تغيير موضع به وضوح نشان مي دهد كه تهديد به پاركينگ براي بالا بردن نرخ بوده و اين مامور شايسته ي بي كار شدن است، 197 – يادمان نرود.
3- در سيستمهاي دولتي (ادارات) هم بعضي جاها اين قضيه وجود دارد، ساختارن تسليم رشوه دادن نمي شوم مگر جدن هيچ راه عبوري نباشد، اگر بدون رشوه، مشكل تر يا طولاني تر هم باشد همان راه سخت را مي روم، يا مثلن از "توي صف زدن" بواسطه ي ابزار آشنايي يا رشوه متنفرم، اما جايي كه واقعن هيچ گريزي نباشد، پيغمبر گونه مقاومت نمي كنم و رشوه مي دهم، اما همان سياست قبلي: از طريق صندوق نظرات يا حراست آن سازمان موضوع را مطرح مي كنم، گاهي با امضا و گاهي بي امضا، اما سكوت نخواهم كرد، باز هم مطمئن باشيد، دير يا زود براي طرف گران تمام مي شود.
پ.ن:قبلن گفته بودم، من حتا دروغ هم مي گويم!







