Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: عشقهای مثلثی 3

گاهی اوقات این موضوع منو به عوالم مالیخولیایی غریبی می کشونه که فکرم و پیرو اون نوشته هامو نامنظم و پیچیده، مثل آش در حال هم زدن به هم می ریزه، بنابر این شاید با متن روونی مواجه نباشید چون ناچارم هر چیزی رو که تراوش میشه پیاده کنم، چون ماهیت بحثم بی سامانه، اما شاید نهایتا از این آش مزه ای هم بتوان حس کرد.
بحث عشقهای مثلثی، مسائل مرتبط به اون و دیدگاههای بسیار متفاوتی که حول و حوش مطلب بیان میشه برای من کم کم شبیه شده به زخم بسیار عمیقی که ناگهان در سطح دیده شده و هر چه که بیشتر می کاویش گسترده تر هم نمود می کنه. گرچه مثال زخم دارای بار منفی زیادی هست که شاید نباید به وسیله اون ذهن رو از اول جهت دار کرد، ولی ترکشهای عشقهای مثلثی اونقدر درد آور هستند که خیلی هم با زخم ناهمگون نباشند...
یکی از جنبه های بسیار مهمی که بحث من حول اون شروع شد و بعدا فهمیدم که برداشت مخاطبین خیلی کمتر به اون سمت میره مفهوم لغوی خود "عشق مثلثی" بود، عشق مثلثی به منزله احساسی که یک نفر به طور مساوی نسبت به دو نفر در شرایط همزمان پیدا می کنه و یا طی یک دوره ای از یکی به سمت دیگری کشیده میشه. کسانی که توی کامنتها یا ایمیلها اظهار نظر کرده بودند عمدتا در مورد حسی صحبت می کردند که ترجمه منطقی تر مفهوم خیانت در فرهنگ زناشویی جامعه ماست. البته نوشته های قبلی خود من هم بیشتر روی همین مسیر بود، ولی نکته بسیار جالب و خط قرمز بسیار دور از ذهنی که شاید در لایه های ذهنی پشت سر خیانت قرار می گیره، مساله ارتباط احساسی موازی، واقعی و همزمانه. اینکه یک نفر جنبه های مختلف ذهن دونفره خودشو روی بیشتر از یک پارتنر ارضا کنه و در نهایتِ این حس به طور همزمان عاشق دونفر در دوگروه متفاوت از احساسات بشه ( پیشاپیش خواهش می کنم کسانی که تجربه ای در این باب ندارند و یا ندیده اند و یا همچین چیزی رو مثل خیلی واقعیات دیگه محال می دونند، بجای جبهه گیری فرض رو بر این بذارند که: هست ولی برای من اتفاق نیفتاده – مثل خود من!). به هر حال همه اونهایی که اعلام کردند و قبول کردند که احساسات موازی پیش میاد و برای اونها هم اتفاق افتاده (3 نفر از شهود من متاهل و اخلاقن متعهدند)، و به خاطر حفظ زندگی و وفاداری به رابطه اون جرقه رو نادیده گرفتند، نوع حادثه رو از گروه هوسها و جرقه ها فرض کردند (البته عمده موارد اینچنینی هم در همین گروه می گنجند).
اما اگر به واقع عاشق شدید چه باید کرد؟ صریح و بدبین که بخوام باشم، میگم که توی اون جرقه ها و حادثه ها، همیشه فرصت دوباره عاشق شدن وجود داره و ما صرفا به خاطر چارچوبهای مدون اخلاقی یا اجتماعی، راه خودمون رو به طغبان دوباره و سه باره احساسات غریزه مدارمون می بندیم. و البته اگر به دنیای منطق (که خودم خیلی بهش متکیم) برگردم میگم که همه ما معامله می کنیم، معامله ای انصافا شجاعانه نیست و کمترین ریسک رو شامل میشه، منظورم حفظ و تکیه بر رابطه ای عادی شده در دوران جوانیه برای به دست آوردن آرامشی دونفره حول محور خانواده سنتی در پیری... خیلی، خیلی و خیلی دلم می خواست مثالهایی پیدا می شد در این کشور از سالمندانی که سر این معامله قمار کرده باشند و افسار زندگیشون رو دست عشق و عاشقی داده باشند و حالا از این کله خرابی حرفهایی بی پرده برای زدن هم داشته باشند، آرزو هم که بر جوانان عیب نیست.
پ.ن: عشقهای مثلثی 1
پ.پ.ن: عشقهای مثلثی 2
پ.ن.ن: عشقهای مثلثی - گلخونه
پ پ: از کسانی که وقت گذاشتند، با کامنت و با ایمیل و حتی تلفنی یا چتی اظهار نظر کردند ممنون، از کسانی هم که اجازه انتشار نظرشون رو دادند ممنون، همچنان ذهن من در حال هم خوردن و کاویدنه، سعی می کنم در جای مناسب از این نظرات استفاده کنم.