Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: عشقهای مثلثی 2

داستان من شده مثل قدمایی که شهودی بر آنها نازل می شد و وقتی به دنبال مکاشفه می رفتند گویی که درِ دنیا را به سوی افقی جدید گشوده اند، از زمین و آسمان برایشان مصداق می رسید.
لب کلام این شده که هر زنی و مردی طبق فرآیندی که من معثقدم جزئی از فطرت انسانهاست، پس از عهد و پیمان اخلاقی اولیه زندگیش (می تواند ترجمه شود قلبی، دینی، عرفی ویا رسمی)، در معرض احساسات ثانویه مشابهی، گاه هموزن، گاه شدیدتر و گاهی ناچیزتر از رابطه محوری اول قرار می گیرد. تاکید می کنم که این ماجرا با فطرت انسان همخوانی دارد، بنابراین خارج از تعصبات دینی یا چارچوبهای قانونی، شاید کمی گستاخانه به نظر بیاید اگر این نوع احساسات موازی را حتی در صورت خارج شدن از شرایط پتانسیل و ورود به حیطه عمل، آنچنان غیر اخلاقی هم ندانیم. معنی این جمله آخر این بود که اگر پیوندی باشد (رسمی یا غیر رسمی) و تعهدی باشد هرچند عاشقانه، در صورتی که یکی از طرفین بازی در هر مقطعی درگیر احساس، تماس و یا هر نوع رابطه ای به صورت همزمان بشود، صرف درگیر شدن او نمی تواند کاری غیر انسانی تلقی شود. می گویم انسانی چون چارچوبهای اخلاقی، قانونی و یا حتی دینی و عرفی به زعم من همه ساخته و پرداخته تاریخ و مللند و فقط ذات انسانهاست که هنوز کسی (شاید بجز ادیان) دست روی آن نگذاشته و بنای هدایتش را ندارد. از آنجایی که تحلیلی شخصی ارائه می دهم، این اجازه را هم به خودم خواهم داد که بگویم برآوردم این است که اکثریت قریب به اتفاق ما، قطعا از لحظه ای تا شاید عمری را درگیر ماجرایی اینگونه بوده ایم یا خواهیم بود. و جالب اینجاست که در هر محفلی که پا بدهد یکیمان خیانت را تعریف می کند و همزمانی احساسات را نکوهیده می انگارد و بقیه هم تکبیر می گویند...
به عقب تر که برگردیم، کمتر رمان قطوری را می توان یافت در دورترین نقاط تاریخ که ماجرایی اینگونه را به تصویر نکشیده باشد، محتاطانه یا گستاخانه نقد نکرده باشد و به عنوان جزئی از زندگی، پایانی برایش متصور نشده باشد.

شاید همین است که اروپایی ها را فاقد قید و بند و پایبندی به اخلاق می دانند، اما همان مُلایی که نگران موج فساد اروپایی است، شهوت خطوط موازی اش را با عقدهای مکرری که دینش را با فطرتش همخوان کرده می خواباند، حجره داری هم می بینی که در پس و پشتی خانه ای قایم کرده و درونش همسری صیغه ای، بالاتر که میایی مدیر عامل شرکت همسایه ما معشوقه ای دارد که داشتنش به کسی مربوط نیست... و چه حرف خطرناکی خواهد بود اگر بگویم همسر مدیر هم، بچه ها که به مدرسه می روند چندی یکبار سری به محل کار عشق قدیمش از سالهای دبیرستان می کشد.
قطعا گروهی هم هستند که این ندای غریزی را از خانواده نفس اماره می شمرند و با هر توجیهی سرکوبش می کنند، اما احساس همان احساس است و اصل همان اصل و من دیگر زیر بار این نمی روم که اگر کسی به این ندا خواسته یا ناخواسته به سویی کشیده شد، انسانی باشد نکوهیده یا گمراه، گرچه در این دیار که هیچ، در هر گوشه دنیا اگر کسی هنر مدیریت روابطی از این دست را نداشته باشد، هیچ بعید نیست که با ضربات گوشت کوب و به دست کسی کشته شود که خود نیز با این حس آشنا بوده.
حالا دوباره به همان نقطه می رسم که این انرژی کذایی را تا کجا باید دنبال کرد، ابزار کنترلش چیست و اصولا چقدر باید با آن منفعل برخورد کرد و اینکه انسانها چقدر می توانند اینچنین رازی را در دل نگه دارند و نقش اخلاقیشان را هم همزمان در زندگی بازی کنند...
پ.ن: دانستن نظر بعضی از دوستانم، علی الخصوص بلاگرها و خوانندگانی که به روشنفکریشان اعتقاد دارم، موافق یا مخالف برایم بسیار جالب خواهد بود، گرچه می دانم که اظهار نظر در این ماجرا به نوعی افشاگری همان اسرار عمیق درونی هم خواهد بود، پس سعی می کنم توقع بی جایی نداشته باشم.
پ.ن.ن:
عشقهای مثلثی 1
پ.پ.ن: گاهی اوقات برای زیارت کامنت دانی باید یکبار صفحه را ریفرش کنید