Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
كم و بيش چهارهزاركيلومتر آن‌ورتر - 3
من و تن و همچنان يار ِ مهربان
من و تن و يار مهربان
پارادوكس
چهاردهم غربي
اين تشت ِ آرزو
سلام خَشي!
هرپس - اپیدمی در پرده
من و من
1
جذابيت استقلال طلبي
فردا
اشکهایش
بينش و مايه داري
روابط - سوم
عشق و انحراف
دعوت عمومی برای کشف عشقولانه ها
چرا مي نويسم؟
HIV و 20 نكته ارتباطي
سال گرد
روابط - دوم
روابط - يكم
گناهِ سرخوشي
فرهنگ قطع رابطه -2
فرهنگ قطع رابطه - 1
از خیلی درون...
واقعيتي به نام ايدز - 3
واقعيتي به نام ايدز -2
واقعیتی به نام ایدز - 1
ارتباط و مسئولیت - بخش سوم
ارتباط و مسئولیت - بخش دوم
ارتباط و مسئولیت - بخش اول
افق عاشقانه
وفا
بچه ها و سکس – بخش دوم
بچه ها و سکس - بخش اول
دخترک
تعهدات عاطفی – روابط موازی
من، خودم و سکس
اگر من معتاد بودم 2
عشقهای مثلثی 4
عشقهای مثلثی 3
عشقهای مثلثی 2
MaKeLoVe
بلوغ سکسی 2
بلوغ سکسی 1
تکرار عاشقی
Private
Underwear
زاویه
فرزندم
بلوغ
untitled
دخترک
لخت مادرزاد - از اندیشه تا عمل
سوالهای بزرگ
عشقهای مثلثی
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: زندگي

وقتي كه مي دوي، در واقع وقتي كه به دويدن عادت مي كني، هر بار مرزي وجود دارد بين لحظه شروع حركت تا اولين مرز شكست بر اثر خستگي (يا همان بريدن). اتفاق جالبي كه براي دونده مي افتد، عبور از اين مرز خستگي است. شايد بار اول و بارهاي اول دونده در همان مرز اولين شكست تسليم شود و حداقل نياز به رفع خستگي را احساس كند. اما تجربه جالب براي آنهايي كه از اين مرحله عبور مي كنند، احتمالن اول نوعي خلسه ي آميخته به خستگي، و بعد از آن احساس تسلط به شرايط است،‌ احساس عبور از بحران. تجربه اي نيست كه بدون تمرين به دست بيايد.


..........................................
مرتبط: نيمه ماراتن