05.Jan.2009
:: سنگی بر گوری

"اما به سوییس که رسیدم دختر مهماندار چنان زیبا بود که پای شخص اول لنگید و شخص دوم شد اختیاردار کار تن. و افسارم را گرفت و کشید به همانجاها که هر لر دوغ ندیده ای باید سراغ گفت. تنعم از آزادی پایین تنه‌ای. تنها تجربه‌ای که ما شرقی‌ها در فرنگ از آزادی می‌کنیم. {...} اما در آمستردام قضیه جدی شد. یعنی شخص دوم کار دستمان داد. زنی تازه از شوهر طلاق گرفته و تور اندازه و همسن و سال خودم. و خدمتکار به تمام معنی. و لری دوغ ندیده‌تر از من. و هفت روز بسش نبود. دنبالم آمد لندن. ده روز هم آنجا. و برگشتن هم مرا کشید به آمستردام. و دو روز از نو. و اگر بچه دار شدم؟... و که خب. معلوم است. می‌گیرمت."

--------------------------------------------------------
سنگی بر گوری
- هر آدميئی سنگي است بر گور پدر خويش -
جلال آل احمد
ناشر و تاریخ نشر: نامعلوم
--------------------------------------------------------

پ.ن: این کتاب داستان مستند و خاطرات مربوط به تلاش جلال و همسرش سیمین دانشور است برای بچه‌دار شدن.
بعد از پست: متن کامل داستان را این‌جا یافتم، گویا کتابی که دست من است تکثیری غیر رسمی به حساب می‌آید.

17 Comment :: 09:59 PM