:: امتحان خسته... خسته از
امتحان
خسته... خسته از نوع مفرط
دو سه روز کار عجیب و غریب، آماده برای خروج، مصاحبه با شونصد نفر برای استخدام،
شباشم انقدر داغون که جز ولگردی و طعم شراب هیچی بت نچسبه،
آخر هفته هم... امتحان فاینال... که تازه پنجشنبه شب یادت میاد درسم بد چیزی نیست.
اول پشت میز، بعد کم کم بخزی تو رختخواب، بالشو تکیه بدی به دیوار، هی 20 سانت سر بخوری پائین، 10 سانت برگردی بالا، 15 سانت بری پائین، 8 سانت برگردی... آخرش یدفه میبینی متکا رو مثل عزیزت بغل کردی و ..لالا.
حالا تو این مدت درسم خوندی؟ نوچ!!
صبح ساعت 6، 3 ساعت قبل از امتحان، پامیشی، عین داستان رو مبل پذیرائی تکرار میشه! ساعت 8 میزنی بیرون، تو ماشین به کمک
scooter بیدار میمونی، ولی عوضش مدرسو با 140 تا میای پائین، عادت کردی، جمعه ها اتوبان خلوت عقده آدمو باز میکنه...
45 دقیقه قبل از امتحان میبینی لژ کاملا رزرو شده، ردیف آخر و ردیفای کناری، پشت مانیتورا دانشجویان کارشناسی ارشد موضع گرفتند.
میری پیش حامد، اقلا 20 سال ازت بزرگتره، میگی امروز، فقط ایندفه باید هوای منو داشته باشی، مگرنه رپتو...
بعدشم ازش خواهش میکینی که دو کلام یادت بده، چه جالب، تمام 24 ساعت گذشته اینهمه یاد نگرفته بودی...
جلسه شروع میشه... اول فرم ارزشیابی، تمام عقده هاتو سر استاد خالی می کنی:
Motivation افتضاح
Making the content brilliant خیلی ناجور
Bringing examples گاهی اوقات
Respecting ... ندیدیم امتحان شروع میشه، جناب دکتر تشریف میارن سر جلسه، به اتفاق بقیه پامیشی، تا کمر خم شده و عرض ارادت می کنی!
تا میای متمرکز بشی روی ورقه، کلاغه میاد سراغ غذای سرایدار تو ایوون، دوتا قار قار اساسیم می کنه، یعنی چشتون کور، سر جلسه اید، هیچ غلطی هم نمیتونید بکنید. به مراقب گزارش میدم:
ببخشید کلاغ اومده!! یارو چشاش شیشتا میشه، فکر میکنه مسخرش می کنم، میگم نه جدی تشریف بیارین، حالا تو دلم خدا خدا می کنم که تا یارو میاد این نپره... خلاطه تا طرف اومد، نصف قابلمه نبود...
حالا ویزویزا راه میفته، سوالا کد بندیه و عین 40 تا سوال با هم متفاوته، ولی اینا نمیدونن به یه مشت تحصیلکرده طرفن! برو بچ کدکشایی می کنند و مبادله شروع میشه. خدا عالمه اینهمه جون کندی، با بدبختی اومدی فوق بخونی، حالا تمام قوات رو تقلب متمرکزه... و الحق که عجب چیز خوبیه... گوش شیطون کر، در کمال ناباوری، پاس!
نمیدونم حکمت این روحیه تقلب گرا و لذتش چیه، ولی اینو کشف کردم، وقتی دانشجو به استادش ارادت نداره، هرچی که سالم باشه، تو هر سنی که باشه، مثل پیرمردای کلاس من، هیچ گناهی در تقلب نمیبینه، یه نظر که قطعا حلاله...
ولی دیدم که همین آدما، به احترام یه مرد محترم امریکائی (نه بخاطر ملیتش)، اگرم کاری کردن، رسما اعلام کردن که خیلی شرم آوره! و حداقل جلوی خودشونو تا حدی گرفتن.
زگهواره تا گور دانش بجوی...
سر امتحان هم ره یاران بپوی...از تهران