تناقض
ازدواج همیشه یکی از بزرگترین تناقض های زندگی من بوده
بعضی وقتا فکر می کنم ازدواج میتونه یکی از مضمحل کننده های اصلی عشق باشه !
گرچه ... اصلا ماندگاری عشق یه چیز خیلی بعید به نظر میرسه!
احساسات همیشه نسبی هستن، عشق در دیدگاه هر کسی سطح جهش یافته ای از احساسات همون فرده ، یعنی عاشقی اون 18 ساله دلباخته... با من 26 ساله منطق زده... با پدر بزرگ 75 ساله عادت زده موقع مرگ زنش... همه با هم از زمین تا آسمون فرق می کنه، ولی همشون بشدت عشقه! عشقه چون خودشون داد میزنن که عاشقن، و هستن.
بلایی که سر احساسات آدم موقع عاشق شدن میاد، مثل بلائیه که سر یه ژن بدبخت سالم، موقع جهش دادن میاد! همون که یدفه یه آدم حسابی رو تو شکم مامانش تبدیل به یه تیکه گوشت نفهم میکنه.
حالا توی ازدواج چی میشه؟ هیچ، فقط خودتو ول میکنی (تازه اگه عاشق باشی) ، شرایطو تعدیل می کنی تا اون احساستو بندازی تو قفس که در نره... ولی سخت در اشتباهی، چون به دست خودت داری فاتحه احساستو می خونی.
همچین که یه سال بغل عشقت بخوابی، یه سال، هر بلایی که دلت میخواد سرش بیاری، بخوری و بگردی و بچری و برقصی و بخوابی و ب...ی و بری و بیای... میبینی دیگه اون خبرام نیست، اون حس عجیب و غریب، اون حرارت آنچنانی، اون... همه چیز داره رنگ میبازه، همه چیز خیلی معمولیه...
اینجاش دیگه با ذات تنوع طلب و سرکش آدم سازگار نیست، جداً نیست.
آدم دنبال راه حل می گرده
راه اول :
قُل زدن حس وفاداری، به کار بردن تمام تلاش در راستای ادامه راه، سرکوب کردن تمام سرکشی ها، خفقان، جار زدن اینکه : من عاشق شوهرمم، زن من تمام زندگیمه ... و باور کردن همین مزخرفات ... و به عادت، ادامه یک مسیر یکنواخت و فرسایشی را پیمودن... نتیجه هم اینکه این زن و شوهر اگر انگیزه شخصی دیگری در زندگی نداشته باشند، به بدرد نخور ترین انسانهای دنیا تبدیل می شن ... و اگر انگیزه های شخصی به دادشون برسد، یکدیگرو مثل یک جفت مرغ و خروس که نیاز به همزیستی دارند تحمل می کنند و ...
راه دوم :
سرکشی یک یا هردو طرف داستان... که فیلمسازای غربی به کرات به این واقعیت شاید تلخ پرداختن...
Eyes wide shut شاهکاریه است که عمق فاجعه رو به خوبی به تصویر می کشه و نیاز به برانگیختگی جنسی، که اولین و مهمترین ضربه حاصل از زندگی یکنواخت هست رو به زیبایی و دقت بیان می کنه.
کتاب جنس دوم که سالهاست تجدید چاپ نشده شاهکار دیگری است که این قضیه رو از نگاه یک دکتر روانپزشک (به نظرم امریکایی) و با استناد به مشکلات مشابه بیماران چند سال کار او بیان می کنه، (یافتن و خوندنشو به شدت به همه پیشنهاد می کنم)
فاجعه اورگاسم نشدن یک زن تا سن 35 سالگی و تجربه اون با یک فاسق، یا تنها توی حموم...
فاجعه سرد مزاجی درصد بسیار بالایی از زنان وقتی که شوهرشون با از دست دادن انگیزه، از معاشقه قبل از سکس صرفنظر می کنه... در حالی که فکر می کردن با عشق ازدواج کردن،
و بسیاری موارد اینچنینی، به نظر من همه مدارکی دال بر بی ارتباطی عشق و ازدواجه.
شاید قشر هنرمند، بخصوص سینماگر، که به فساد شهرت دارند، یکی از خاص ترین اقشار جامعه اند که در برابر این محدودیتها بشدت سرکشی می کنند. اینان اکثراَ عاشق پیشه اند و اگر ازدواج کنند، تعهد بر نمی تابند، و من هرگز به خود اجازه ندادم سرزنش کنم اینچنین رفتاری را.
توصیه:
به دخترانی که عاشق عشقند پیشنهاد می کنم بیشتر از عشق سیاست زندگی بیاموزند و راههای ایجاد تنوع را بخوبی بدانند، که جز این راهی برای عاقبت به خیری ازدواج وجود ندارد که ندارد! به اطراف خود نگاه کنید، زنانی که جاذبه ها و تازه های خود را در زندگی مشرک تا سنین میانسالی حفظ می کنند، بهترین معشوقه های عالم و شوهرانشان بهترین عشاقند. بگویند یا نگویند، معترف باشند یا نباشند، بپذیرند یا نپذیرند، واقعیت اینست که از مبدا تاریخ، لذت جنسی و دوام آن پایه و بنیان زندگی موفق بوده و هست... پس مراقب باشید تبدیل به ابزار ارضاء نشوید.
اگر کسی به دنبال ازدواج است، اصول و آداب پایداری آن را یاد بگیرد، و اگر عاشق پیشه است، ازدواج نکند! از تهران