از اونجایی که تصمیم دارم سر قولم باقی بمونم و با این کار مشت محکمی به دهن استکبار جهانی و دست نشانده هاش بزنم، امشب تلاش مذبوحانه ای خواهم کرد که افکار و برداشت هامو از اون ایمیل چند روز پیش و بعد برخوردن به تریش قبای بعضی ها بازتر کنم. البته اینم بگم که من اصولاً آدم بسیار افتاده ای هستم که تا کسی ازم نخواد نظر نمی دم، اما این بار به دلیل "درخواست های مکرر شما عزیزان" و عزیزتر از همه کیوان جونم، تصمیم کرفتم بالاخره قفل سکوت رو بشکنم.
از اونجایی که این بحث پیچیده و طولانی است و باز کردن همه گوشه هاش یکجا ممکن به نظر نمی رسد، من خلاصه و ضمنی دیدگاه های خودم را توضیح می دهم، اما هر نکته ای که مبهم یا بحث برانگیز شد رو بعداً دونه به دونه در نوشته های آتی باز میکنم. پس لطفا از نوشتن هرگونه Comment کوتاهی نکنید. فقط اگربا دیدگاهی مخالف بودیم بیاید به جای بد و بیراه گفتن و انگشت اتهام دراز کردن باهم بحث کنیم. بیایید ما از پدرهامون لیبرال تر باشیم.
و اما اصل مطلب، این ایمیلی که پایین می بینید پاسخ آقای بابک خان است به من که Link اینجا رو براش فرستادم که بی نصیب نمونه. اول از همه هم می خوام ازش عذر خواهی کنم که باز باید اینو پیرهن عثمان کنم. نوشته من تلفیقی از این ایمیل و حرف های کیوان خواهد بود.
Salam maral khanoom va mamnoon azinke hesabi aberooye maro khoondi..
Rastesho bekhay avvalesh narahat shodam va che khoob bood ke noghte nazarateto be khodam migofti..va khoshhalam azinke adame ba ettelaee hasti…man tamami matalebio ke gofti taeed mikonam..va khoshhalam azinke ba weblaget ashena shodam..to dorost gofti man in mailo be chandin nafar zadamo ,shayadam harfam kami motanaghez bashe..
Midooni chie ma nasle sookhteem va hich vaght ertebate dorost ,,eshghe dorost,,sedaghate dorosto behemoon yad nadadand ,,laaghal be man yad nadadand ..
Rastesho bekhay man ye bar too eshghe zarbeh khordam ,,shayad in ehsasam bachchegooneh bashe ,,vali in jamaate dokhtaro balanesbate shoma kheili sathio ahmaghtar az hatta in e-mail midoonam chera ke kheiliashoon ham dar sathe in mail nistand ,,hal bad shanssi ya khosh shancie ma bood ke in mail baraye to ham ersal shod..
Be har hal azinke mozahemet shodam sharmandeh…ta chand vaghte dige miam Canada ,,va shayad oonja be ye khodbavari va ezzate nafs beresam
Be har hal harchi ke gofti be dideye enteghad mipaziram..va khoshhalam ke ye nafar rokko post kandeh hamechio behem goft ..rastesh e-mailet ye jooraee ye talangor baram bood…
Omidvaram indafeh dige inaro tommone osman nakoni
Ghorbanat
babak
1. در مورد رشد واقع گرایی در داخل کشور باید عرض کنم که متاسفانه من با کامیار و کیوان مخالفم. باید بگم که به نظر من اون دسته ای رو که کیوان" خیابان گرد و هوس باز" به حساب می آره من بهش می گم اکثریت جوون های ایرانی. قبل از قرار گرفتن در موضع دفاعی اجازه بدید بگم که به گمان من جامعه ما الان در یک شرایط غیر عادی داره زندگی می کنه. که شرحش مفصله. اما اگر واقعاً این دسته واقع گرا داره رشد می کنه ولی پشت درهای بسته است، پس چرا درصد جوونهایی که تو خیابون بیکار وول می خورن روز به روز میره بالا؟؟؟ چرا درصد متلک های توی خیابون و مزاحمت های جورواجور داره تصاعدی می ره بالا؟؟؟ درسته که جامعه داره نخبه و روشنفکر و "واقع گرا" هم تولید می کنه ولی آیا میزان رشد "واقع گرا" ها اصلاً با "خیابان گردها و هوس باز ها" قابل مقایسه است؟؟؟ از اون مهم تر من فکر نمی کنم دادن عنوان "خیابان گرد و هوس باز" اصلاً درست باشه. این عبارات به نظر من منسوخ شده و دیگه معنای خودشو در گذر زمان از دست داده. به نظر من نا آگاه و سرگردان و بی هدف مناسب ترند. ( کیوان جان یاد داشت کن که در مورد این بیشتر صحبت کنیم.)
بعد هم بابا هر وقت دری به تخته خورد و شما احساس کردید که داره ازتون انتقاد می شه ،فی الفور شمشیر رو از رو ببندید که تو لازم نکرده از خارج از کشور بر مسند قضاوت بشینی. من از خودم و این که شناخت کافی از شرایط کشورم دارم یا نه دفاعی نخواهم کرد چرا که مطمئنم نوشته هام گویاترند . اما خواهم گفت که درعین این که شما امثال من را پس از کوچک ترین تلنگری پس می زنید، سالها زندگی در کشورهای مختلف به ما توانایی بررسی مسائل را از زوایایی می دهد که برای بسیاری غیر ممکن است.
2.آنچه که در هم نوشته کیوان و هم در ایمیل بابک و هم در افکار بسیاری از ما وول می خوره احساس قربانی بودنه. همه ما بارها و بارها شنیدیم که: "ما نسل سوخته ایم"، کیوان می گه: "قبول کنیم که این قضایا واقیت اجتماع ایران و مقتضی جبر زمانند، جوان ایرانی را ملامت نکنیم" یا یک جای دیگه:" من فکر می کنم ما خیلی مظلوم تر از آنیم که خود می پنداریم" و یا این که بابک می گه: "ما نسل سو خته ایم" یا "هیچ وقت ارتباط درست، عشق درست و صداقت درست رو بهمون یاد ندادند ". چیزی که در همه این حرف ها مشترکه اینه که: ما بی تقصیریم،ا ینجوری بار اومدیم!!!! من با همه از جمله خودم احساس همدردی می کنم. با شما موافقم، نسل ما در شرایط فوق العاده غیر طبیعی رشد کرد. بیشتر ما تضاد رفتار و کردار رو با گوشت و پوستمون لمس کردیم. یک زندگی تو خونه داشتیم، یکی دیگه 180 درجه متفاوت بیرون از خونه. پدر و مادرهامون دروغ گفتن و ریا رو با عنوان" دروغ مصلحت آمیز گاهی لازمه" برامون توجیح کردن. دزدی و فساد مالی و چاچلوسی و دستمال به دستی رو به عنوان "زرنگی" برامون توجیح کردن. خواستن حقوقمون و سنت شکنی هامون روبا برچسب "زبون درازی و سرکشی و آبروریزی" خفه کردن. اما سؤال من اینه: حالا می خواهیم با این نسل قمر در عقرب چیکار کنیم؟؟؟ اگر بخواهیم اینجوری به مسئله نگاه کنیم باید اقرار کنیم که ما اصولا هیچ اختیاری از خودمون نداریم، مارو اینجوری کردن و ما قربانیانی بیش نیستیم که نمی تونیم کوچک ترین تغییری در سرنوشت خودمون بدیم. در نتیجه ما به روابط (دو جنس) سطحی و احمقانه امون ادامه میدیم، ما با 10 نفر همزمان Dateمی کنیم و به همشونم می گیم دوست دارم پشت سرشونم به ریششون می خندیم اسمشم می گذاریم عرضه ، اما با این که بیشترمون میدونیم کارمون کثیفه بازم ادامه میدیم چون ما نسل سوخته ایم و مظلوم تر از اونی که بتونیم جلوی این ناهنجاری ها رو-که مدت هاست زشتی خودشونو از دست دادند و به عنوان هنجار دارن جا می افتن- بگیریم!!! پس این وسط تکلیف اراده چی می شه؟؟؟ تلاش برای بهتر زندگی کردن چی می شه؟؟ پیشرفت نسلها چی می شه؟؟؟
معنی حرف شما گرفتن اختیار و اراده از انسان است. اگر انسان کارهاش بدون دخالت اراده و اختیاره و رفتارهاش بهش صرفاً آموزش داده می شه و نمی تونه توش دخل و تصرف کنه چرا ما سیستم قضایی داریم؟ چرا انسانها رو تنبیه می کنیم وقتی خلاف قانون عمل می کنند؟ اینا که اختیاری ندارند. چرا نمی ریم پدر و مادر هر کس که خلاف کرد رو به جای خودش بندازیم زندون؟؟مگه اونا بهش یاد ندادند؟ البته نه، پدر و مادره هم بی اختیارند!!
به غیر از اینه که ما در عین این که بسیاری از اندیشه ها و رفتارهامون رو به دلایل روان شناختی نخواهیم تونست به کلی زیر و رو کنیم اما می تونیم خودمون رو تا حدود زیادی تغییر بدیم؟ حالا که بسیاری از ما می دونیم که این راهی که می رویم به ترکستان است می تونیم خیلی چیزها رو تغییر بدیم. چرا که ما انسانیم و مختار. البته دوصد گفته چون نیم کردار نیست. تغییر بسیار سخت تر از آن است که ما می پنداریم. اما نا ممکن نیست. من گمان می کنم هم بابک، هم کیوان و هم همه ما در ناخود آگاه خود به این سختی واقفیم و همین هراس وا می داردمان که به جای تلاش برای بهبود آنچه پدرانمان به بار آوردند، به خود دلداری می دهیم که چه کنیم؟ ما قربانی هستیم. راه راحت تری است، نیست؟ ملامت کردن دیگری همیشه آسان تر از محاکمه خود است. این همون چیزی نیست که پادشاه به شازده کوچولو در شاهکار سنت اگزو پری هشدار داد؟
مارال کریمی
Toronto