Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: HeyCUT THE NEWSEnoughEnoughEnoughEnoughEnoughEnoughK1 --------


Hey
CUT THE NEWS
Enough
Enough
Enough
Enough
Enough
Enough


K1

:: 1 - کمکهای غیر نقدی


1 - کمکهای غیر نقدی واقعا کافیه، به قول پریسا بقیش دیگه از بازارهای مرزی سر در میاره
2 - کمکهای روانی الان بزرگترین نیاز بازمانده هاست، اگه کسی انرژی و وقتشو داره شیرخوارگاه آمنه رو برای بچه ها بزاره و بره ببینه توی بیمارستانها و نقاهتگاهها چی گیرش میاد
3 - چون به قول خورشید خانم به دولت و امثال کمیته امداد اطمینانی نیست، شماره حساب این خانم عبادی الان به نظر منم مطمئن ترین کانال کمک نقدیه، اگه بوی پول برندگال نوبل رو هم گیج نکنه البته...
8080 بانک صادرات، شعبه ميدان اسد آبادی، به نام شيرين عبادی
کیوان
تهران

:: - ooo -حواست هست


- ooo -

حواست هست که - ضریب هزار - توی آمار کشته شده ها چقدر زود برامون عادی شد...؟

کیوان
بم، هزار و صد کیلومتر

:: خوب...دوتا پلیور قدیمیامو دادم....راسش


خوب...
دوتا پلیور قدیمیامو دادم....
راسش میدونی، بیشتر بخاطر این بود که خودمو راضی کنم یکی دیگه بخرم... تازه اندازمم نبودن هیچکدوم
کفش کتونیرو که دادم... فکر می کردم جمعه صبحا دیگه ناچارم کتونی نوامو پام کنم... ولی عیب نداره حوصلمو سر برده بود این آشغالیا... اون یکی کفش مودبانه رم نه... راسش خیلی دوسش نداشتم، فقط به عنوان تتمه کانادا نگهش داشته بودم، ولی دست و دلم یکم لرزید، به تو که میتونم بگم
اون جوراب کوهستانمم... یه سال بود نگهش داشته بودم برم کوه... نه به دردم نمی خورد
کت چهارخونه زمستونیه... وقتی دیدم آسترش کاملا سالمه، خوب یه لحظه فکر کردم، ولی دوسه سال بود که کنار بود، کاریش نداشتم
ملافه و اینارم... بی خیال، میدونی به درد من خیلی نمی خوردن
راستش، اینا رو... بیشترش به خاطر دل خودم کردم، بهتره منتش سر تو نباشه اقلا، اینجوری دیگه عذاب وجدان ندارم، میدونی، اینجور مواقع عادت ندارم به خدا چیزی بفروشم، یا اینکه به حسابش بذارم، ولی بیشتر به خاطر دل خودم بود، برای اینکه شب راحت تر بخوابم
آهان راستی، اون موقع که قلبم یکم تندتر زد، حس کردم قفسه سینم کوچیک شده برام و چشام خیس شد... اون تنها لحظه ای بود که فقط به خاطر تو بود
کیوان
تهران

:: رئیس جمهور - کوتاهترین دیوار

رئیس جمهور - کوتاهترین دیوار در دسترس


خبر 22:30 (نیم ساعت اول)

با سلام و صلوات به روح پدرش

رئیس جمهور امروز صبح در میان استقبال پرشور مردم برره وارد این شهر شد

رئیس جمهور در جمع پرشور مردم برره طی سخنانی گفت ما دشمن را ... می کنیم

رئیس جمهور سپس از مراسم رژه بسیج برره سان دید

رئیس جمهور پس از آن در مراسم ضیافت زایمان یک برره ای شرکت کرد

رئیس جمهور همچنین عصر امروز از مزار جینگول خان برره ای زیارت و ادای احترام کرد

رئیس جمهور امشب در دستشوئی محل اقامت خود گوزید، سپس رید...



کیوان

تهران

:: یلدای شب - گفتم تو

یلدای شب

- گفتم تو اون موقعیت… منو راضی نمی کنی، یعنی با من نیستی، یعنی... یه جورایی هوائی هستی
یکم فکراشو کرد
- گفت میدونی ... تو کلا خیلی یه جوری هستی، توی من هیچ هیجانی ایجاد نمی کنی، می فهمی؟
- گفتم اوهوم
- گفت حتی تو اون موقعیت... هیچ حسی پیدا نمی کنم، حسی که بلرزونتم بهم نمیدی، می فهمی؟
- گفتم اوهوم
- گفت برای همین فکر می کنم منم به تو حس خوبی نمیدم... یه جورایی سردم برات
- گفتم اوهوم
- گفت ولی من نمیخوام حس بدی به کسی بدم، این چیزیه که همیشه ازش می ترسیدم
- گقتم خوب کدوم راه حل بهتره؟
- گفت بهتره ادامه ندیم
- گفتم میدونی، من توی زندگیم تا به حال با کسی که اینهمه باهام فرق داشته باشه برخورد نکردم، خیلی جالبه ما اینهمه فرقای بنیادین با هم داریم... آره اگه حس توام همینه، بهتره ادامه ندیم
- گفت راستی اون فیلمرو میگیرم برات میارم .. یه وقت فکر نکنی بد قولم
- گفتم باشه...
دیگه رسیده بودیم جلو خونه خالم
همدیگرو بوسیدیم، یذره اشک تو چشای هردومون جمع شده بود...
- گفت خوبیش اینه که هردوتامون خیلی مهربونیم... اذیت نکردیم همدیگرو
- با خنده گفتم آره... میدونی یکم یه جوری شدم، تاحالا انقدر کول و ملایم با کسی قطع رابطه نکرده بودم
هردوتامون غش کردیم از خنده، دستشو بوسیدم، دستمو بوسید
- گفتم آروم برو تا خونه، امشب خل گری در نیار استثنائا
- گفت باشه، مواظبم
رفتم بالا... شب یلدام شروع شده بود... به دستم نگاه کردم، رژی شده بود، سعی کردم رژ لبارو از روش پاک کنم، پاک نمی شد، فکر کنم 24 ساعته بود...
کیوان
تهران

:: باز من صبح اول صبح

باز من صبح اول صبح مثل خروس پا شدم...دبی عالم جالبیه...از شش سال پیش که من رفتم خیلی تغییرها کرده، اون موقع ها در نهایت لوکسی یک جای دگم و غیر قابل تحمل بود الان فضا خیلی بازتر شده هر چند که هنوز هم مردم با عقب مانده ترین افکار پشت بنز می شینند. دست کم اگه بدون چادر چاقچور رفتی بیرون دیگه برچسب هرزگی بهت نمی زنند...انگارما و هم دوره ای ها مون چه در ایران و یا جای دیگه حکم جاده صاف کن داشتیم... بعد از ما به فاصله کوتاهی فضا یک کمکی بازتر شد...دیشب شب یلدا بود،خوش گذشت...کلی آواز خوندیم و هندونه خوردیم...
بدون شرح:
چند روز پیشا یه خانومی اومده بود خونه ما داشت تعریف می کرد از یکی از این دخترهایی که برای فحشا که می آرند دبی. یه یارو عاشقش شده بود و بعد از یه مددت صیغه اش کرده بود و خلاصه خانوم17ساله بعد از یک مدت حامله می شند و یک روز که با شوهر محترم(که خانوم از بعضی بچه هاش کم سن تره) رفته بوده رستوران انگارخانوم ارادی یا غیر ارادی به یک آقای دیگه چششم می دوزند و آقا که احتمالاً دیگ غیرتشون به جوش آمده بوده همسر حامله اشونو می برند خونه و با کارد می افتن به جونش و حسابی وظیفه همسرداری رو به جا می آرند تا این باشه دیگه از این غلطها نکنه. خلاصه بدن تیکه تیکه شده خانوم به بیمارستان می رسه...طرفه اینجاست که در ادامه این تعریفهای پر آب و تاب خانوم خیلی محکم و حق به جانب فرمودند: حفش بود خواست به مردا نگاه نکنه!!!
نتیجه اخلاقی: تا وقتی همچین آدمهایی هستند حیوان صفتی و وحشی گری توجیه شده است.
مارال کریمی
Dubai

:: دوبطر ویسکی باضافه یک و

دوبطر ویسکی باضافه یک و نیم لیتر شراب برای 9 نفر شاید یه کمی زیاد بود ، ولی نه اون دختری بود که به این سادگیا خراب بشه و نه قرار بود که خراب شدنش به اینجاها بکشه... از اون لحظه ای که دیدم لنزشو از چشمش در اورده و داره بین انگشتاش له می کنه داستان شروع شد، هشت و نه شب بود و از اون زمان چیزی به حافظه کوتاه مدتش اضافه نشد تا 9 صبح فردا که بین اون چیزایی که از معدش بیرون زده بود از خواب بیدار شد، یعنی حدود دوازده ساعت خاموشی، پرواز یا نمیدونم... یه حس بد برای ایندفعه...
ضبط صحنه های این دوره خاموشی با ما بود، از کلنجارهای طولانی با در کیفش که موفق به باز کردنش نمی شد، نیم ساعت آوازی که مثل یه کنسرت با تمام وجود برامون اجرا کرد، اخلاقش که با حرکت عقربه ثانیه شمار مثل منحنی سینوسی بالا و پایین می شد، اعتراضهاش به خدا، فریاد زدن نام اولین عشقش با تمام قوا توی سر تمام پلاکهای خیابون زعفرانیه همینطور که ماشین به سرعت رد می شد، فریادهای مداوم چرا.. چرا.. چرا.. رو به آسمون در حالی که سرش و دوتادستاش بیرون پنجره رو به آسمون بودن و روسری ئی که نبود، زنگ زدنش به باباش و از اتوبان شهرازی (ترکیب اتوبان پارک وی و شهر بازی) و مسرس (مدرس) گفتن، ادامه اعتراضهاش و گله برای مسابقه فردا که حتما ایندفعه آخر میشه وسط یادگار امام در حالی که برای رد کردن مردم باید دائم سرعت ماشینو کم و زیاد می کردیم، خونشون که تا توی پارکینگ رفت و تو نرفت و نهایت پر رویی ما که توی اون وضعیت دوباره بردیمش مهمونی چون از توی خیابون کارمون به وزرا می کشید، و احمقانه ترین شیوه مهمونی رفتن و دو سه ساعت توی اتاق محبوس بودن، اشکی که توی بغلم می ریخت، و بالاخره طولانی ترین بوسه ای که ممکنه یه آدم از اکباتان تا تجریش از لبای یه آدم دیگه بگیره... همه عجایبی بودن که ما بجای اون ضبط کردیم.

نمیتونم بگم از این ماجرا دلخور شدم، نمیتونم بگم جالب بود، ولی میتونم بگم از دیدن همه لایه های درونی ذهن یه انسان توی یک شب و به اون صراحت... هنوز شوک زده و مبهوتم... برای هضمش نیاز به زمان دارم

کیوان
تهران

:: بالاخره بعد از دوروز در


بالاخره بعد از دوروز در نییویورک و استانبول سرگردونی رسیدیم دوبی تا دوروز هم اینجا بین خواب و بیداری گیج بزنیم. کلی چیزای خنده دار دیدیم توی این سفر، مثلا اینکه ترکها به هواپیما میگن هاوا یولاری! ها ها ها ها کلی با مژگان(همسفر مربوطه، یار غار دبیرستان، صاحبخونه در Connecticut ) خندیدیم. یه سلفون هم توی فرودگاه استانبول تبلیغ می کردن اسمش ترک سل بود...دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
خلاصه فعلا دوروزی هست در خدمت خانواده محترمیم که به طرز فجیعی دارن اسباب کشی می کنند و وسایل می خرند، بنده هم این وسط شدم کارگر بی جیره و مواجب... میگم خوب شد من اومدم وگرمه اینا همه کاراشون رو دستشون می موند... خلاصه همه این نق ها رو زدم که گفته باشم چرا ازم خبری نیست...پریروز (چهارشنبه) تولد خواهرم بود، آقا چرا هیچکس مارو اینجوری تحویل نمی گیره که یعنی بچه بزرگ خونه و گل سرسبد پدرو مادرمونیم؟؟ میگن زبون خوش، مارم از خونه می کشه بیرون ... من میگم زبون چرب حتی روی جناب آقای کریمی هم سازگاره که به ساز نوبر بهار خونه ما برقصه... ها ها ها..
(ادامه متن فینگیلیش) :
ama chera baz daram finglish minevisam?? laptop e khodam ro
nemitoonam bezanam be bargh, adaptori ke vasash avordam mesle inke behesh nemikhore, montazeram ta az janebe Kamyar ye faraji hasel beshe, laptop e hamshire ham ke in bashe Font e farsi nadare...kholase mesle inke ina az khab boland shodand ehtemalan emrooz ham asbab keshie...agha mikham rasman beram too kar e hamali...I think I'm good at it
ghorban e hamegi...yek kam ke oza radif tar shod behtar minevisam...az dide haye safar, az New York...
Maral Karimi
Dubai

( بخش اول متن – که در بالا آمده - توسط جناب کیوان جهت رفاه حال خواننده محترم به فارسی روان برگردانده شد)

ORIGINAL TEXT:

belakhare bad az do rooz dar New York o Istanbull sargardooni, residim Dubai ta do rooz ham inja bein e khab o bidari gij bezanim. koli chizaye khande dar didim tooye in safar, masalan in ke tork ha be hava peima migan: Hava Yulari hahahahaha
Koli ba Mozhgan(hamsafar e marboote, yar e ghar e dabirestan, sahebkhoone dar Connecticut) khandidim. ye cellphone ham tooye forood gah e Istanbul tabligh mikardan esmesh TurkCell bood...digar to khod hadis e mofasal bekhan az in mejmal....
kholase felan 2 roozi hast dar khedmat e khanevadeye mohtaramim ke be tarz e faji'i daran asbab keshi mikonand o vasayel mikharand bande ham in vasat shodam kargar e bi jire o mavajeb...migam khob shod man oomadam vagarna ina hame karashoon roo dasteshoon mimoond...kholase hameye in negh haro zadam ke gofte basham chera azam khabari nist...parirooz(4shanbe) tavalod e khaharam bood...agha chera hichkas maro injoori tahvil nemigire ke yani bacheye bozorg e khoone o gol e sar sabad e pedar madaremoonim?? migan zaboon e khosh maram az loone mikeshe biroon...man migam zaboone charb hata rooye Jenab e aghaye Karimi ham sazgare ke be saz e nobar e bahar e khooneye ma beraghse hahaha... ama chera baz daram finglish minevisam?? laptop e khodam ro
nemitoonam bezanam be bargh, adaptori ke vasash avordam mesle inke behesh nemikhore, montazeram ta az janebe Kamyar ye faraji hasel beshe, laptop e hamshire ham ke in bashe Font e farsi nadare...kholase mesle inke ina az khab boland shodand ehtemalan emrooz ham asbab keshie...agha mikham rasman beram too kar e hamali...I think I'm good at it
ghorban e hamegi...yek kam ke oza radif tar shod behtar minevisam...az dide haye safar, az New York...
Maral Karimi
Dubai

:: دوستی بر پارتی زادروز


دوستی بر پارتی زادروز دگر دوستی چکی کشیدی و بر سر وصول آن چک شرط بندی بکردی و همگان را به انتظار نهادی… اما دریغ که پولی بحساب نبودی که اعتبار سند مستند بگردی یا که نگردی…


از آنجا که اوضاع صاحب حساب به زودی بهتر گشتی، پاس یا ناپاس شدن چک از اهم اخبار شدی، ملت را بسی ذوق بزدی! کاسبان نیز قضاوت خویش گویند تا که ما بگوییم پاس گشتی یا که نگشتی...
کیوان
تهران

:: یه بار بعد از 2

یه بار بعد از 2 ماه من باید تلوزیونو روشن کنم، دوربین این برنامه کذایی - مدل فلت - بره تو خونه چندتا جیگری که از همه دنیا اومدن مانکن بشن، هی این هلوهای پوست کنده رو از زوایای مختلف نشون بده و آآآآآآب... از لک و لوچه ما راه بندازه
***********
هرمز نزدیکترین جزیره به تنگست اگه اشتباه نکنم، چندسال پیش که یه بار با بچه ها رفتیم اونجا خیلی باهاش حال کردم، ایندفه لیدر شدم و ضربتی دوستانو بردم جزیره، همون خاک قرمز و معروف، همون کوههای رنگی و همون آهو های بانمک که آدم وسط خلیج انتظارشونو نداره... برگشتنه دچار خشم معروف دریا البته از نوع ملو شدیم، توی جهشهای قایق تنها راه مراقبت از باسن مبارک، بازی کردن روی پاها بود... و الان یک هفته شده که حتی از پله نمیتونم بالا برم، نمیدونم کسی میتونه تصور کنه موج به ارتفاع 3 متر و 4 متر چه چیز خوفناکی میتونه باشه..؟
***********
پریشب قبل از امتحان یکی از بچه ها اومد گفت میرداماد دارن میریزن توی رستورانا و نسبت بین افرادو میپرسن و میگیرن و میبرن و ... بعضی وقتا فکر می کنم که ما هرگز نجات پیدا نخواهیم کرد، فکر می کنم آزادی یه رویای دست نیافتنیه و اینکه... مافیای ایرانی روی برو بچه های هارلم و خانواده های ایتالیایی رو ساختارا سفید کرده! فکر می کنم خیلی حیف میشه اگه به آخرای جوونیمونم نرسه...
***********
چه خوب می شد اگه اون 10 - 15 روز اولش بود... مهمونیاش بود... اون بوس اولی حتما بود... اون دسته که کرمش میگیره کشفت کنه بود... یه نمه سکسهاش بودن... سینماش بود... شمالش بود... ولی بدبختیاش نبود... آخرم نداشت
***********
کرمم گرفته موهامو بریزم پایین... 3 سال کوچیک نشون میدم، 2 سالم روش

***********
الان نه الکل ارضام می کنه، نه خیابون، نه سکس، نه دوستام... ولی کارم اگه ناز و گوز نکنه و نارو نزنه و دودره نکنه و نپیچونه... انقده باحاله.. انقده باحاله... که حاضرم یه ماه باش عروسی کنم
***********

یه سری اراجیف باحالم پیدا کرم

کیوان
تهران

:: بین خستگی که دیگه مزمن

بین خستگی که دیگه مزمن شده بود و بی خوابی شب قبل و امتحانی که به نظر می اومد ابدیه، بین دلهره انجام کارهای قبل از سفر و ترافیک ساعت 5 تورنتو و سردرد بی امان ناشی از بی خوابی، بالاخره بهش گفتم خداحافظ. بوسیدمش، بغلش کردم فشردمش، بوی آشناشو تا ته ریه ها کشیدم و آرزو کردم همونجا بمونه و بهش گفتم خداحافظ. تازه اون موقع بود که درست و حسابی فرصت کردم لمس کنم که باز دارم ازش دور می شم. که دلم هنوز نرفته داره براش پر می زنه. که چه معصومیتی توی چشماش دودو می زنه. که باید وسط امتحاناش تنهاش بزارم. همون موقع دلم می خواست پاسپورتمو پس بگیرم برم یه گوشه پیشش بشینم، اینقدر نزدیک که گرماشو احساس کنم ، و بزارم مثل همیشه بهم ثابت کنه زندگی زیباست. دلم براش تنگه...
مارال کریمی
Connecticut, United States

:: یه بارم که این


یه بارم که این خانومی مارو برده رو آنتن ... نمیدونم آبمیوه های توچال مهمتر بودن یا من ؟؟!!!
*********
جمعه یه فاینال خفنی رو پاس کنم یه حرفایی دارم بزنم ، از جزیره هرمز باید بگم، یکی از زیبا ترین جزایر جنوب با کوههای رنگی...
کیوان
تهران

:: امروز صبح خیلی حرفها واسه

امروز صبح خیلی حرفها واسه گفتن داشتم. می خواستم بگم برف اومده و چقدر از این بالا زیباست. صبح که بیدار می شم زمستونها ،همه جا زیر یک لایه سنگین و ترد برف چمباتمه زده. انگار نه انگار که در پس این کوچه زنگی درجریان است. انگار این پشت و پسلها زندگی مکث کرده. دود از دودکشها می آد و من چشمهامو می بندم و بوی چوب سوخته رو می کشم به اعماق وجودم و آرزو می کنم چشمهام که باز شد اینجا یه شهر نقلی باشه... که به قول شازده بشه با سه تا شلنگ از این ور به اون ورش رسید...شهری که سرها در گریبان نیست...می خواستم از شاملو بگم و از عشقی که بهش می ورزم، از اشکی که هر بار اسمش می آد سرآزیر می شه واز شقیقه هام که تیر می کشه هر بار اون روز یادم می آد از دنیای اشکی که توش دست و پا زدم و سر در گمیی که اونجا توی کشوری که که قراره خونه باشه احساس کردم... می خواستم از آدمهایی بگم که چقدر برام عزیزند، از آدمهایی که قلبم فشرده می شه حتی از تصور این که کوچکترین آسیبی ببینند، که دوست داشتنشون برام دنیاست... می خواستم از خودم بگم و احساساتم...از مستی و راستی و این که چه زیباست وقتی آدم تمام نقابهاشو در می آره و می تونه اینقدر به یک نفر اطمینان کنه، که خودش باشه...می خواستم از شما بگم و این چند وقتی که دارید به من گوش می دید...اما
غرق در روزمرگی شدم...کتابم داره داد می زنه...سه شنبه امتحان دارم...این غم نان اگر بگذارد...
مارال کریمی
Toronto

:: دریایی است که از پنجره

دریایی است که از پنجره کلاس می بینم و جزیره ای که آن دورترها در پس بخار این آب، مواج به نظر می رسد. مردی از اونتاریو روبرویم ایستاده و توجه مرا در این چاردیواری می طلبد... کمی دورتر آنجا که آب هر روز 100 متری عقب می نشیند سنگها مرجانی اند و ظریف، خرچنگهای سفیدِ تازه پوست انداخته با فکهای نامتوازن کج کج راه می روند، صدفهای پیر جامانده از آب در حال مرگند، حلزونهای دریایی در انتظار بازگشت آب به نزدیکترین سنگ نزدیکشان چسبیده اند، کلونی های ریز خرچنگهایی که هرکدام صدفی خالی به دوش می کشند بر بلندترین سنگهای بیرون از آب از سرو کول هم بالا می روند، در میان شنها هزاران ستاره دریایی در حالی که سر خود را زیر شن پنهان کرده اند مانند کبکی سر در برف از دست و پایشان غافلند، کمی جلوتر در حاشیه آب عروسهای دریایی مانند ژلاتینهای جاندار به آرامی شناورند، آلباتروسها به دنبال جاندارانی می گردند که احتمالا به چشم من نمی آیند، تک درنای پا بلند ساحل شرقی باغرور و خونسردی به شکار مشغول است ... و پلیکانی را که این طرفها بود گم کرده ام...
تنها راه بازگرداندن تمرکزم فشار دادن نوک اتود در گردن نفر جلویی است... چرا اینهمه جهید این بی آبرو؟؟!!

کیوان
جزیره

:: دوسه روز قبل از اینکه

دوسه روز قبل از اینکه بیام جزیره، یه روز بعد از ظهر توی حموم زیر دوش داشتم توی عوالم وبلاگی سیر می کردم. از این 80 – 90 نفری که هرروز میان اینجا حداقل 30 نفرشون از موتور سرچای گوگل و یاهو لینک میگیرن با یه سری کلمات کلیدی شاهکار از قبیل:

سکس – سکسی – ارگاسم – دختر – جنسی – زناشویی – بارداری – جلوگیری – عکس +سکس – ارضا – باکره - بکن – پارتی – دوست – داغ – جنسیه – دخترها – لخت – لختی - *س - *ون – صیغه - جنده – ایرانی - پریود – پریود شدم – زنان - سکس +فارسی – داستان سکسی - سوراخ – دادن – کردن ...

چند روز پیشم یه سایت جدیدی شروع کرده بود به لینک دادن به نام search4arab.com که فوجی از دوستان عرب رو بدنبال همون کلمات فوق و علی الخصوص – سکس – به 35 درجه سرازیر کرده بود و آمار بیننده های مشتاق از مرز 130 نفر بالاتر رفت. به هرکسیم که می گفتم چی شد که اینجوری شد، می گفت خوب خوبه که هیت بالا رفته ... ولی خوب که نبود هیچ، یه جوراییم دلخورم کرده بود. داشتم فکر می کردم اگه 40% از بیننده های ما دنبال سکس و متعلقاتش بیان اینجا و نا امید بشن، حدود 30% دیگم از مشتریای گذری و هدایت شدگان لینکهای دیگه باشن، مجموعا حداکثر 20 – 30 نفر مشتری ثابت میمونن که دنبال نوشته های من یا مارال هستن و باهاش ارتباط برقرار می کنن. نتیجه اینکه من شخصا حس ارادت و مسئولیت عجیبی نسبت به این تتمه خوانده ها دارم و حس کردن حضورشون برام دنیایی ارزش داره. واقعیت اینه که حتی دیدن آدرس سرور یک نفر خواننده ثابت و بیننده آشنا بین بینندگان سایت، به تنهایی کافیه که منو دچار عذاب وجدان بکنه و افکارم سر کلاس درس خفنی توی این جزیره کذائی آنچنان جفتک اندازی بکنن که ترجیه بدم وسط درس و بدبختی حتما یه مطلبی برسونم. گرچه اینم باز یه حس مشترک وبلاگیه و خیلی از بچه هایی که برای افکار خودشون، نوشته های خودشون، و اونایی که می فهمنشون احترام قائلن، فارق از تعداد بیننده ها درگیر همین حس تعهد هستن...
خلاصه اینکه... ارادتمند
کیوان
جزیره