Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: همین فردا صبح، با تمام


همین فردا صبح، با تمام وجود Present خواهم کرد
فردا سقف اسادیوم جزیره ام را می بندند،
تازه می خواستم دانشجو باشم
چه زود..
چه زود
کیوان

جزیره

:: انقدر ننوشتم که دیکه داره

انقدر ننوشتم که دیکه داره یادم می ره.
اولش سرم شلوغ بود، همون اوضاع همیشه، درس و این حرفها... بعدش دچار سکون بدی شدم...دلم می خواست بنویسم اما دستم نمی رفت. انگار که با خودم لج کرده باشم. این ترم یک کم حال عجیبی دارم، احساس سکون بدی دارم. خیلی منگم...حواس پرت تر از همیشه شدم... یک کم هم بهانه گیر شدم...خوب گریه کنید مسلمونا ثوااااااااابه(با حالت روضه خونها)...شب اول قبر که موقع جوابه(حالا گریه کنید) اووهو اوهوو... راستی هیچ وقت شهر قصه رو دیدید؟؟ من توصیه می کنم حتما یه پاتکی بزنید...محشره...
مارال کریمی
Toronto

:: گفت وبلاگ داری ؟ گفتم


گفت وبلاگ داری ؟ گفتم نه!!
گفت پس..؟؟؟
گفتم فقط می خونم، وبلاگارو دوسشون دارم
نشسته پشت سرم تو سایت داره مریمو می خونه با این آقاهه استامینوفن، پینک فلویدیشم بهش گفتم ببینه،
حس می کنم داره آلوده میشه، دندونام برق قشنگی دارن
هر یه نفری که به آشناهای مشترک من و وبلاگم اضافه میشه ، عین رابطه گناه و قلب مومن، یه خونه پازل این وبلاگ پر میشه، دارم سعیمو می کنم، ولی نمیشه جلوشو گرفت، فقط میشه سرعتشو کم کرد، سرطانه... وقتی که پر میشه، پیرو هر سبکی که باشی، سنگینتری که ننویسی، خفه شی

کیوان
جزیره

:: اسید نیست اما سوراخ

اسید نیست اما سوراخ می کند
کیوان
جزیره

:: عجب غلطی کردم وبلاگ احداث

عجب غلطی کردم وبلاگ احداث کردم، از شدت عذاب وجدان اعصاب ندارم، Commitment شنیدی؟ من مَمَدشونم
*********
من دارم درس می خونم، بنابر این من آدم نیستم (این در حالیست که) من می خواستم آدم شم، اومدم درس بخونم
*********

جزیره تشریف اوردین، ساحل شرقی، اونور اسکله، روبروی هرمز، همونجا که وقتی آلباتروس شیرجه می زنه روباهه داره خرچنگ میگیره، تو ساحلی که جناش شن میرینن عین یه بشقاب ماکارونی، داد بزنی گمشده... واقعا انتظار داری کسی پیدات کنه؟
*********

من در جزیره، لاریجانی ندارم، بنابر این انتخابات هم ندارم، پس حماسه من بی رنگ است، ضمنا محرم هم ندارم، گناهم را با شور آب می شورم... ب ب بپ پ پ پزززز... (یک نوع شیشکی )
*********

من امروز شنا کردم... (ادامه همان شیشکی)
*********
آمده بودم خودم را پیدا کنم، یافته هایم را نیز به آب دادم
*********
خیلی دلم می خواد اون روزی که موجودی حساب بانکیم به آرزوهای خریدنیم سوار میشه، بازم خندم بیاد، مطمئنم که سوار میشه، ولی مطمئن نیستم که خندم بیاد
*********
هوا که شرجی میشه، تلوزیون عربو که می گیره، آدم یه نمه عرق که می کنه، تشک تختش خوشخواب اگه باشه، ملافش سفید اگه باشه... ماساژ فرق سر تا شصت پا یه جور ناجور به همه جای آدم اثر می کنه، خصوصا اگه یه هانی اون دور و برا پیدا بشه که دستاش آشنا باشه...

کیوان
جزیره

:: چیزه، اینه که وقتی یه

چیزه،
اینه که وقتی یه هنرپیشه کار درست هالیوود با تمام حسش بازی می کنه، دیگه بازی نمی کنه، زندگی می کنه، وقتیم یه دختر که رقص بلده، با تمام حسش برقصه، یه اتفاق با نمکی میفته، مثلا فشار خون تو سر سینه هاش حسشو نشون میده، اون موقع دیگه نمی رقصه، زندگی می کنه...

کیوان
تهران

:: شهر من... دلتنگ کیلومترها





شهر من... دلتنگ کیلومترها شب تو هستم


کیوان
تهران

:: می دونی، هنوز نمی دونم

می دونی، هنوز نمی دونم بالاخره باید پشیمون بشم یا نشم، واقعیت اینه که من قضیه رو خیلی ساده تر از اونی که بود تلقی کردم، گرچه از عمقش خبر داشتم. وقتی اولین و آخرین تصمیم گیرنده خودتی... می دونی، شهامت می خواد حتی پشیمونی... پروسش برام تکراری شده و خسته کننده، یه فکر قشنگ، یه آه همیشه تازه، یه دوراهی قدیمی، یه تحلیل منطقی، تلاش برای امید به آینده...
امروز برای اولین بار، خورشید خانمو قبل از اینکه بیاد بیرون، می پاییدم، به نظرم چون اینجا از توی آب در میومد اینهمه ترو تمیز بود... یه گوله آتیش... گرد و قلمبه، خیلی خوبه که آدم تو جزیره به این گندگی، ساحل شرقی رو برای زندگی انتخاب کنه...
... نگار راست گفته بود، کامل یا شایدم مطلوب ارزیابیت نکرده بودم، اون روز آخری، تازه پام رسیده بود ایران، انقدر شوکه بودم از گرفتن مرادم، که ذهنم یاری نکرد برات خالی بندی کنم، گرچه هیچ وقتم دلم نیومد این کارو بکنم...
می دونی... خیلی حرفه که هنوز اشک می دوئه تو چشام بعضی وقتا...
مثل این ننه مرده ها، اینجور وقتا همیشه اون دوسه تا خطایی رو که کردم توی ذهنم مرور می کنم... فرصت نکردم حسابمو تسویه کنم، کاش خودت قبلا این کارو کرده باشی

خواب دونفرو دیدم که خیلی وقته بهشون سر نزدم، یکیشون هست، یکیشونم نیست، مرده... خواب تو رو... نه... ندیدم

کیوان
جزیره

:: جزیره ای که در آن



جزیره ای که در آن می زیم،
غروبی دارد تنها
دریایی نیلی
دلی خاکی
اسکله ای سنگی

اشتری دارد در بند
دُر نایی تنها ولی آزاد
و روباهکی خو کرده به من
رفاقتی دارد محکم
انتظاری ناچیز
قلبی رئوف
احساسی دارد آرام
شفقی پر نور
غروبی وحشی

سکسی دارد کهنه
تفکری پوسیده
خاطره ای دارد رنگی
همه سویش سیاه

جزیره ای که من در آن می زیم...
دریایی دارد... دریایی دارد... دریایی دارد... دریایی دارد...




کیوان
جزیره

:: Me: oh hello sirHim: hello

Me: oh hello sir
Him: hello there, how’s it going? How’s the new semester coming along?
Me(while I was stumbling under the load of my bag): what can I say sir? Not as good as last term, but it’s ok over all I guess
Him: ya that’s school
Me: Sir I was gonna come to your office and ask you, may I sit in your class for this term? I don’t need to take that course but I really enjoyed the our course last term I was wondering if it would be ok with you if I just sit in throught the lectures
Him: sure sure, I have a class right now in this class, and another lecture on Thursday from 10-12
Me: my Management class just got cancelled may I come in for the class right now? You are just starting the lecture right?
Him: yes yes come one in ...it’s good seeing you again...after you

...“Him” پروفسور Wayne Petrozzi استاد درس Politics of Human Needs من بود. بهترین کلاسی بود که داشتم ترم پیش. با عشق می رفتم سر کلاس. این ترم هم می رم سر کلاسهای یک Course دیگه همین استاد، ادامه همون Course ترم پیشه. واقعاً استاد محشریه. پریروز اتفاقی دم کلاسش دیدمش. کلی خوشحال شدم وقتی دیدم منو کاملاً یادشه. کلاسهای این استاد محشره و من مفتخر از این که می تونم حرقاشو بشنوم و محو صحبتهاش بشم...
مارال کریمی
Toronto

:: معیاری برای تصمیم؟ راهکاری برای


معیاری برای تصمیم؟
راهکاری برای بودن؟
رایحه نا آشنا مانده بر بسترم؟
یا که رفاقت دیرین و با بنیادم؟
تناقضی بی اثر
درونی آشفته و آلوده

چشمانی تماشاگر
و لیدی عاشق...
من و خود و خویشتنم
این دریا همچنان آرام است و حبیب می خواند...

کیوان
جزیره