Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: ضلع سوم


تا مدتها قرار می ذاشتی دم بازارچه، با چادر چاقچول میومدی، دستمم که به دستت می خورد به روی خودت نمی اوردی، کار خودتو می کردی، پیر شدم که یه ذره از این چادرت رد بشم، اما اصلا نذاشتی،
بعد یدفه منو بدو بدو بردی دم در خونتون، چادرتو گذاشتی تو، اومدی بقلم نشستی، از آب اون چشمه هه دادی هی خوردم، ولی من دلم می خواست بیام تو، طلبه بودم حسابی دهنمو بچسبونم به آب چشمه،
اون زمان من فکر می کردم فقط اینجوری کامل میشه، یعنی چون ته فیزیکیش اینجوریه، ته تهشم همینه! بعدش هی من زور زدم برم تا تهش، هی سرک کشیدم توی خونه، تو هی زور زدی منو نگه داری پشت در، بعد کم کم... میدونی، نمک قضیه به اینه که من عادت کرده بودم دم در بشینم، حالیم میداد، برای خودم صفا می کردم اون جلو، صدای شر شر آب و قَلَیان و کنیزکان و...، حالا یدفه اومدی میگی بفرمایین تو، دم در بده! نه اینکه نشه ها، ولی فکر می کنم دیگه ارزششو نداره، بابت چی؟ اصلا دنبال چی هستیم مگه ما؟ وقتی آدم با فلاکت خودشو به یه چیزی عادت میده، میدونی که چی میگم؟ حالا بیاد دوباره دنبال یه فرم جدید؟ یه ریسک جدید؟ نه، تعارفم ندارم، همینجا خوبه، آب چشمه کنار باغچتون از همین جلو رد میشه، من سیرابم.
کیوان

از همتون ممنونم واسه ابراز همدردی. فعلاً یک عالمه درس و کار فرصتی برام نذاشته که بشینم و به عمق ماجرا فکر کنم. هنوز جریان برام جا نیفتاده. از همه جالب تر اینه که انگار همه جریانو می دونستن به جز من که تا وقتی شخصاً حالت صورت و بدنشو ندیدم نفهمیدم که این همون صرعه... به مادرم گفتم، از تعجب دهنش وا موند که: پس تو تاحالا چی خیال می کردی؟؟؟ من گمونم که تو می دونی!! یکی دیگه از دوستام هم کما بیش همین جواب رو داد...آخه خودش ماشالا اینقدر پرته که اصلاً به ذهنشم نرسید که اسم فارسیش چیه؟ همش می گفت Seizure…منم زیاد دقیق نشده بودم، جدی هم نگرفته بودم ...دوست نداره راجع بهش صحبت کنه... یه مدت طول می کشه تا جا بیفته... اما سخته...شبهایی که خونه من می خوابه تا صبح صد دفعه می پرم چکش کنم... راستی زندگی چطوره؟؟؟ شماها چطورین؟ ...
مارال کریمی
تورنتو

:: Love U gOd

به عنوان یه کاری که در گروه نامتعارف اخلاقی بگنجه، اگه حرکتت اولش خیلی برزخی و دوراهی به نظر بیاد، بعد تبدیل به یه چلنج (چالش) بشه، بعدش به کاری که می کنی اعتقاد پیدا کنی، بعد یادت بره که توی جامعه ای زندگی می کنی که تا صد سال دیگه این یه ضد اخلاقه، اونوقته که ممکنه وسط یه کار جا افتاده و عادی از نظر خودت، گیر جامعه ای بیفتی که با معیارای خودش خیلی راحت ببرتت بالای دار.
اینو که میگم جدی بگیر، اگه تمرین کردی که خطوط قرمزتو بی سرو صدا جابجا کنی، حواست جمع باشه پات روی مینای قدیمی نره که در دو سوت میری آسمون، پریشب رفتم رو مین، شانس اوردم عمل نکرد!
کیوان

آمدم بنویسم که از دیشب که شنیدم یک دختر 13 ساله رو که از برادرش باردار شده قراره سنگسار کنند حال خودمو نمی فهمم ، آمدم بنویسم که هرچی تاحالا سرپوش گذاشتم روی عقایدم و هیچ چیزی رو علنی ننوشتم خسته شدم،آمدم پیشتون زار برنم که مگه بچه 13 ساله چه می دونه که باید هم قربانی تجاوز جنسی برادر15 سالش بشه هم محکوم به یک مرگ شنیع؟ آمدم داد بزنم، اشک بریزم، که پس انسانیت چی می شه؟؟؟ تا کی می خواهید از دین و کیان دفاع کنید؟ دین واسه کی؟ سنت واسه کی؟ بچه 13 ساله ای که برادرش توی رحمش اومده چی می شه؟؟ کی از دختر ها و پسر های 13 ساله دفاع کنه؟؟ آمدم زار بزنم که آخه این ذهن کثافت شما چه جوری کار می کنه که 2 تا بچه رو با کمال رغبت اعدام می کنید یه آب خنک هم می دید روش که به وظیفه شرعیمون عمل کردیم؟ آمدم خیلی چیزا بنویسم اما دیدم این هم قلم نجیبم صداش در اومده که کجایی ما نگرانیم؟ خواستم همه اینا رو بنویسم که دیدم...نمی دونم چه جوری بگم ... دیدم هومن صرع داره....چند شب پیش تو خواب حمله بهش دست داد و من برای بار اول یه آدم صرعی رو که داشت به شدت تکون می خورد محکم بغل کردن که نترسه... که بدونه یکی پیششه...برای اولین بار از دیدن صورتش وحشت کردم...بعد از 3 سال فهمیدم اینا که همیشه واسم تعریف می کنه کث 3-2 ماه یک بار تو خواب واسش اتفاق می افته، صرعه. خیلی سخته عزیزترین ات مثل مرغ سرکنده بال بال بزنه و هیچ کاری نتونی بکنی...امیدوارم که هیچ وقت تجربه نکنید... حالا من موندم و یه دنیایی که از شدت سرگیجه منی شناسمش...

مارال کریمی

:: منظر


ببخشین شما موقع آب خوردن به کجا نیگا می کنین؟
معذرت می خوام، موقع جیش کردن به کجا نیگا می کنین؟

کیوان - انگشت در دماغ، مبهوت که قبلا در این حالت کجا را نیگا می کردم!

:: تا سوکس نشده اید ايمان بياوريد



این نامه را که می بینید اولین بار پسر بزرگه حضرت جبرئیل نوشته بود و با متون سنگی تکثیر کرده بود و بواسطه آن توانسته بود به بزرگترین آرزوی خود که همانا دختر سنگی جلبی، صاحب غار اصلی جنگل پشتی بود دست پیدا کند. پس از آن ناهید خفن، خواهر بزرگه جاری زن حضرت نوح یک نسخه از آن را پیدا کرد و با متون چرمی و خط سیخ و سنگی تکثیر کرد و به آرزوی خود که همان عمر طولانی بود دست پیدا کرده و با دستان خودش نوح را خاک کرد. یکی از فامیلهای حضرت محمد که در عربستان آرزوی دختری غربی داشت پس از نیت کردن این نامه را تکثیر و توزیع کرد و یکهو جنیفر لوپز تلپ از آسمان به چادر او نازل شد. دلیل اصلی برگشتن رنگ مایکل جکسون تکثیر همین نامه بود ولی چون به تعداد کافی انجام نداده بود، رنگ کار شده کیفیت نداشت و پوستش مثل جاده خاکی شد.

از این نامه 100 کپی بگیرید و در خانه های مردم بیندازید، ضمنا 100 نسخه هم روی ایمیل 100 نفر فوروارد کنید، همچنین چون یاهو می خواهد در عملی جنایتکارانه مسنجرش را از ما بگیرد و آن را پولی کند این را برای تمام لیست مسنجرتان بفرستید تا یاهو بفهمد که چقدر فعال هستید.
یک بقال در کره جنوبی این نامه را دریافت کرد و با خنده آن را پاره کرد، 3 روز بعد سوکس شد و بقیه عمرش را در فاضلاب زندگی کرد. جنیفر لوپز هم چون آن نامه را از مرد عرب گرفته بود و تکثیر نکرده بود ناچار شد کونش را بیمه حضرت ابوالقاسم کند، اما بعد که به نامه ایمان آورد آن را تکثیر کرد و جوانی جاودانه یافت، بیمه کونش هم اتوماتیک به روز شد. از امروز به مدت 2 روز وقت دارید آن کارهایی رو که در بالا گفتم انجام بدین، در غیر این صورت حداقلش اینست که سوکس می شوید، اصلا هم شوخی نیست.

کیوان

:: --------

!
به ولللله ندارم
طرفِ کیوان

:: فرمت


متکاهرو با دست راست می کشم کنار، لپمو می چسبونم به کف تشک، کونمو می کنم سمت هوا، دستامو عین پرانتز ولو می کنم دوطرفم. دو دقیقه رو به پرانتز باز می خوابم، دو دقیقه رو به بسته، آرامشم که برگشت، دوباره متکاهرو می کشم زیر کلم، یه وری می شم، شب به خیر.

کیوان

:: one year review

- پارسال همین موقع
بحث اینه که اگه یه دختر خانم – دختر خانم – بهت زنگ بزنه بگه داری پدر میشی چه خاکی باید به سرت بریزی؟ در واقع دیدگاه منطقی تر اینه که چه خاکی میتونی به سرت بریزی؟
خوب به نقل از آگاهان؛ گفتند نظر به جنبه مقدس بکارت، داستان به این پیچیدگی متصور نبود تا یک هفته بعد از معاشقه استثنایی کذایی از نوع فارسی (ورود ممنوع!) که پری جان (پریود) در زمان موعود نیامدند و لکه هایی هم نمایان شد! مریم محترم از نوع باکره واقعی - و نه اسمی - به شکلی وحشت زده اقدام به مصرف دو عدد ضربدر دو عدد قرص ال دی (ld) می نماید (بجای دو و نیم مایل به سه) آنهم بعد از یک هفته بجای سومین روز! قرص مربوطه به کار نمی آید که هچ، پریود مورد نظر هم اگر می خواست بیاید دیگر نمی آید.
بیبی چک به عنوان اولین و غیر قابل اطمینان ترین کنترل می گوید نه! مامان نشدی. خانم آزمایشگاه به عنوان مطمئن ترین راهکار چشم در چشمت می دوزد و اعلام می کند نمی دانم!!! مبهم است! دو هفته دیگر تشریف بیاورید کوچولو را هم حتما بیاورید. یعنی دو هفته دق بمیرید. جناب دکتر تخصص می فرمایند آزمایش شما 22 می باشد، کمتر از 10 منفیست، بالای 50 مثبت، دوهفته صبر بمیرید.
شازده به رفیق مشاور زنگ می زند، خانم نیم دکتر می گوید با توجه به اینکه معاشقه مورد نظر یک هفته قبل از پریود رخ داده، احتمال داستان بسیار ضعیف است، علت تاخیر پری خانم هم مصرف بی موقع قرصهای ال دی می باشد، شازده گله می کند که آش نخورده و دهان سوخته؟ مریم من باکره است... خانم نیم دکتر در حالی که زمین را از شدت خنده گاز می گیرد اعلام می دارد که این امر محال است و اسپرم 12 سانتی متر سربالایی سیر نمی کند!!! مگر اینکه خیلی بیکار باشد یا تو سرخپوست باشی!
شازده و مریم باکره مانده اند و لکه پشت لکه و پری خانمی که نمی آید و دو هفته ای که از دست می رود و حس مامانی شدن و حس بابایی شدن و ... واویلا!
سکسی که خاک بر سر سکس اگر این باشد و ... مامانی و بابایی و ... چشم به راه پری!
جزیره
پ.ن:اگر یادتون باشه خانم دکتر صحیح فرمودن

کیوان

:: کودکی ماندگار


چرا وقتی یه کسی یه بچه 5-6 سله رو می بره یه پس و پشتی، یه دستی به سرو روش می کشه، می بوسدش، یا به خودش می چسبونه و فقط چند ثانیه با لباس و همه چیز نگهش می داره، بدون هیچگونه آسیبی، چرا اون بچه هرگز این تیکه زندگیشو فراموش نمی کنه؟ چرا در شرایطی که اپسیلونی از اتفاقی که براش افتاده خبر نداره و هیچ آسیبی هم بهش نرسیده، این حادثه رو هرگز فراموش نمی کنه؟ واقعا از نظر اون بچه چه اتفاق بی ربطی افتاده که توی 35 سالگی هم 3 دقیقه از 5 سالگیش تو ذهنش زندست؟

فکر می کردم شاید اون هاله انرژی سیاهی که اطراف فاعل ماجرا رو گرفته، یه طفل رو در حد مرگ می ترسونه، یعنی یه چیزایی ماورای قواعد زمینی، چون درک نمی کنم چرا این وقایع باید توی ذهن کودک اینچنین عمیق حک بشن و نسبت به مرور زمان اینچنین مقاوم
کیوان

:: 7 فروردین







خیلی خونسرد، پشمارو کنار زد، دستشو یه مقداری برد تو، چرخوند، چیزی دیده نمی شد، سرشو گرفته بود بالا و سعی می کرد تمرکز پیدا کنه، مشتشو کشید بیرون، یه مقدار محتویات رحمی بیشترین چیزی بود که گیرش اومد، بلند شد یه نفسی تازه کرد، دوباره خوابوندنش، شکمشو ماساژ داد، دستشو برد تو، خیلی نزدیکتر از دفعه پیش بود، کشیدش بیرون، بزغاله آغشته به خون و آب، تلپ افتاد بیرون...
زندگیش شروع شد، 699 روز تا سلاخی

کیوان

:: پریود


از طرف خدا به خودم:
آخه خاک بر سر خرت، تو چندبار بایداینو تجربه کنی؟
آخه مگه میشه همه آدمای دنیا همیشه از دستت راضی باشن؟
حالا الان کونت بابت چی میسوزه؟ دورشو گرفتن نمی ذارن از خودت دفاع کنی؟
آخه ای عجول! مگه ندیدی هردفه این اتفاق افتاده آخرش دورش سوراخ شده تو حرفتو زدی؟
مگه هربار همه چی آخرش به نفع تو نشده؟
مگه خود خرت نمیگی زمان همه چیو حل می کنه؟
آخه بزغاله! مگه نمیگی نیت من خوبه، بالاخره روم سفید میشه؟!
مگه حالا غیر از اون یکی و اون یکی یکی تاحالا شده کسی همینجوری توی سوء تفاهم باهات گیر کنه؟
مگه تاره همین اون یکی و اون یکی یکیم بیشتر از 2 ماهه که توی سکراتن؟
تازه مگه هر سال همین موقع نشده؟؟! نه جواب منو بده، مگه هر سال همین موقع نبوده؟ مگه مدرسه ها تو مهر باز نشده؟ مگه تیر به قلبت نخورده؟ با اون دل سوراخ سوراخ اَنِ آبکش تو!
ای خاک بر سر عجولت کنن
حالا البته ده میلیون تومن پولتو دارن میخورن درست، ولی به تخمم! می خواستی حواستو جمع کنی!
پ.ن: دیدی این خداهه بعضی وقتا کتک کتک میکنه؟
پ.ن.ن: خدا مَرده!

کیوان

:: سی و پنج درجه و سرچ يك روز


سکس - با - ایرانی - بکارت

پارتی - منشی - کون - خلاقیت
خوابیدن - بابام - سکسی - جنده
پارگی - بی خیال
رئیس - صیغه
زمان - سکس - پسر - همسرم
جهت تفریح شما و انحراف ذهن خودم!
کیوان

:: گیل گیل

گیل گیل میدونی چیه؟ دختر دائیم 2 سالش بود، دوست داشت این ماهیچه زیر ساعد آدم بزرگا رو بگیره باش بازی کنه، تیکه باحالشم این بود که عضله هه هی از زیر دستش در میرفت، بعد اون باز می گرفتش، مدتها این کارو ادامه می داد، بهشم می گفت مود مود! به نظرم، اون کسیم که این بازی باش می شد بدش نمیومد همچین، آخه بعضی از ما آدم بزرگا رومون نمیشه از کسی بخواییم نازمون کنه، اقلا بچه هه بی تقاضا کار خودشو می کنه، اینجور ناز و نوازشام چون یه نمه توی حریم شخصی افراده، واژه واحدی نداره که مشترک باشه.
اما از خود گُندم که بگذرم (بقل مامانمو اصلا نمیتونم بی خیال بشم!) یه رفیقی داریم که دوتا فوق لیسانس داره و یه لیسانس و یه دیپلم ( تفاوت گندگیش با من فقط یه فوقه ها)، واژه استاندارد این دوستمون گیل گیله، البته استاندارد شده چون فقط اونه که نیازشو در تمام اماکن عمومی و خصوصی اعلام می کنه، یدفه ولو میشه اون وسط میگه گیل گیلم بدین!!! دختر باشه که چه بهتر، نباشه پسرم قبوله... گیل گیلشم اینه که دستتو ببری زیر لباسش(همون بالاها!) با سر انگشت نوازشش کنی، در همین حد و به همین سادگی
یه دوست دیگم بود(مونث!) که اسمشو گذاشته بود آرامش، می گفت آرامش بده، و فقط باید بقلش می کردی...
یعنی آدم یه واژه اختصاصی داشته باشه، حداقل یکیم داشته باشه تو زندگیش که معنی اونو بفهمه، نیازشم حاشا نکنه، هروقت دلش گیل گیل خواست، گیل گیل بده و گیل گیل بگیره، همزیستی مسالمت آمیز!
کیوان