Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: اجباری

یه وقتایی، یه محیطایی، یه گروه آدمایی رو قلقلک میده که دست بزنن به یه سری کارایی...
صحبت از یه گروه 40 نفره دانشجوی تحصیلات محترم تکمیلیه که صرفنظر از برخی افراد مسنتر بقیه رو میشه گروهی دختر و پسر اکثرا مرفه کم درد تعریف کرد که ناچار شدند یکسال و نیم همدیگه رو به شدت تحمل کنند. نه فقط در کلاس، بلکه تیم های کاری، درسی، خوابگاهها، هتلها، سفرهای چند ماهه، حتی امریکا، و خلاصه تجربه ای بسیار نادر برای جوان ایرانی.
رابطه های این جماعت معمولا از لابی هایی شروع می شد که بیشتر از رابطه های قدیمی تر نشات می گرفت، کم کم توی پنج شیش ماه، دخترها و پسرها شروع به سرک کشی به حریم هم کردند و جالب بود که آزادیهای زائیده اینچنین دوره ای برای تمام اونها که داعیه روشنفکری داشتند باعث ارتباطاتی نسنجیده و حول انگیز شد. مهمونی های محدود تا سکسهای آزمایشی، ارتباطات علنی و پنهان، درگیری های عجیب و غریب کودکانه، و حتی عشقهای انفجاری، همه رفتارهای جالبی بودند از این جوانان مدعی...
جالبه که وقتی چندتا دختر و پسر ناچار بشن یه ارتباط اجباری رو تجربه کنند، هرچقدر که چارچوب این رابطه تعریف شده و محدود باشه، عاقبت داستان، پیش بینی نشده و حارج از حریم هاست، و اینجاست که بعضی وقتا، بعضی محیطا، بعضی آدمارو قلقلک میده دست بزنن به یکسری از کارها، مثل داستان خودم در مورد کسی که خیلی دلم می خواست فقط بهش دست بزنم و البته در حیطه لامسه و کلام خیلی برام عزیز بود! به نظرم ارتباطات اجباری، بسیاری از آدمهای پر فاصله رو که شاید هیچ سنخیتی با هم ندارند به طرز جالبی از طریق نقاط مشترکشون به هم وصل می کنه، این اتفاقیه که برای دو همکار یا همکلاسی خیلی محتمله
خلاصه اینکه زندگی پانسونی بسیار فشرده 20 نفر جوان بسیار ایرانی با تحصیلات بالا و فرهنگ کمی بالاتر از نرمال، اینگونه شد که از خاکی ترین ها تا مغرورترین ها و از عادی ترین ها تا ویژه ترین ها، هرکس یکم سرش درد می کرد و تونست دیگری رو امتحان کرد! حداقل 30 مورد حالتهای مختلف یا پیشنهاد شد یا برقرار شد و یا به رختخواب کشیده شد، و در نتیجه بعضی به تمسخر گرفته شدند، بعضی دوستان کوتاه مدت شدند، بعضی دوست بلند مدت شدند، بعضی از هم متنفر شدند، و یکی دونفر هم قرار شد زن و شوهر شوند.

کیوان

:: حرف آخر – سوم شخص مفرد

الف
فکر کرد کنارش گذتشته ام، اما باید می دانست که با همین شکل و قیافه و ادا و اطوارهایش و بادنیای دروغ آمیزش همه با هم، تازه قبولش کرده ام. گرچه یکسالی شاید طول کشید تا از شوک اشتباهاتم در بیایم و گذشته غریب را بپذیرم، اما حالا تازه برایم جا افتاده که این بنده خدا همینست که هست، دست از سر اولا خودت، دوما آن بدخت بردار، این دوست تو پای منافعش که بیفتد دروغ ساده ترین عرف زندگیش و حیله های به خیال خودش پیچیده، اساس حرکتش است. باور کن یکروز همچین ناگهانی دوزاری کج و کوله ام انگار که زیر قطار رفته باشد روان شد و افتاد پایین، گفتم ای بابا، این آدم بد ذات که نیست، یک کمی عشق دغل بازی و ده درصدی هم آرسن لوپن است، دو سه ضربه هم که بیشتر به تو نزده، پیش پنج شش نفر بیشتر هم که زیرآبت را نزده، هر کجا هم که فروخته ات رفتی دوماه بعد خودت را خریدی، پس پسر جان، حالا که اجبار است دوست باشید، آتو نده، کارت را گیرش نینداز، هیچ نخواه، حتی المقدور هم کمکش کن... یادت که هست؟ می شد عین عروسی گوساله و باکتری...
ب
توی زندگی من خودِش مخترع جاست فرند و تبعاتش بود، ایده رو اون داد، چیزایی رو که دیده بود به عنوان افکارش بیان کرد، و واقعا فکر کرد چون کاملا درکش کرده پس می تونه اجراش هم بکنه، ولی از عهده این نقش بر نیومد و از اون جاست فرندی یه آش شله قلمکاری در آورد که هر رهگذری هم برای هم زدنش پای دیگ دعوت شده بود. خیلی دلم می خواست براش تعریف می کردم که زیبایی داستان من به اینه که نه تنها ایده رو خیلی تمیز درک کردم، بلکه بعض اون نباشه با یکسری دخترایی دارم معاشرت می کنم که علی رغم خصوصیات زنانشون فرق دوست و دوست پسر رو خیلی تمیز و با ضمانت اجرائی بلدن.

ج
کاش می گرفت که من چی میگم، کاش عوض می شد، کاش پیش همه عالم درد دل نمی کرد، کاش همه چیزو زیر پا نممی کوبید، کاش دروغ نمی گفت، کاش انگوشت که تو ناف آدما می کردی، ریست می شدن...
د
تمام
.
.
.
.
.
پ.ن: شخصا لوح "خاله زنک ترین پست تاریخ 35 درجه" رو به این پست اهدا می کنم، شاید آخرین و ضروری ترن خاله زنک مورد نیاز در این مقطع زمانی باشد

کیوان

:: عكس، ‌برعكس



اين عكسه رسما خلم كرده، ‌كليك بفرمائيد، باشد كه شما هم خل شويد

کیوان

:: امنیت لذت

ببین تورا به خدا کارمان به کجا کشیده؟ معیار اول این دخترک، به کنه ذهنش که رجوع می کنی شده امنیت، امنیت معیار دوستی! نه انتخاب محل کار یا زندگی، دوستی را جستجو می کند که کم خطر باشد، نه اینکه نگران آدم کشی یا چاقوکشی باشد، نه، صحبت از همین پسران سانتی مانتال، خوش تیپ و ماشین سوار است، و همینها کلِ کلاس و شخصیت و منش دارند، نفهمیدی کدام امنیت را می گویم؟ امنیت احساسی، امنیت روانی، امنیت ضد دوست آزاری، امنیت لذت!
واقعا چندتای ما دوست آزار نیستیم؟ دوستی بلدیم؟ ظرفیت می دانیم چیست و جنبه مان بالای 2 گرم است؟ چندتای ما مثل آدم بلدیم بگوییم نه و مثل انسان می توانیم بشنویم نه؟!

آن دوست پسر اولش حالا بعد از چند سال ک...چرخ زدن و جفتک اندازی دوباره فیلش یاد هندوستان کرده و زنگ می زند و با تورا به خدا و خواهش می کنم شروع می کند تا اگر نیایی جرت می دهم و درِ خانه تان چادر می زنم و ... همین دوسه روزه می خواهد بگوید اسید می پاشم! آن دیگری آلام و دردهایش را در ایمیلهای میلیونی می ریزد که اگر یکی را هم جواب بگیرد چند ساعتی را مثل جنب شده ها رها می کند و می خوابد، باشد تا دوباره راست شده باشد. و این آخری که منطقی ترینشان بوده، خودش را تا لحظه آخر نگه می دارد (آخر این دخترمان الان با کسی دوست شده)، بعد الکل می خورد، کم کمک مستی روشنش می کند و مانند دخترکی 7، 8 ساله دلبری می کند، به آغوش این و آن می غلطد و نازی می کند و دست آخر هم فحشی رها می کند و می رود، و صبح پیام کوتاه می دهد که حالم خیلی بد است، کمکم کن! یعنی شبش را ریدمان کرده هیچ، صبحش را هم می خواهد...
ببین تو را به خدا، ما جوانان سوخته این مملکت را چه بیماری مهلکی در بر گرفته، که دخترک معیار تعیین کرده: امنیت! بعله، خیلی که بخواهد منطق به خرج دهد، راه حل اول و آخر همان راه حل فارسی است، ازدواج! ازدواجی با پشتوانه یک شکست عشقی، یک جنون، یک مجنون، یک کنه، یک راننده دیوانه، یک گیتاریست، یک خودکشی، و فقط تصمیم ساده ای برای اسیدپاشی، کلکسیونی از تجارب موفق برای تضمین یک آینده روشن، مهریه را یادمان نرود سنگین تر ببریم، زندانهای قصرگونه مان را مستحکم تر بنا کنیم، جایمان بی شک امن است.
کیوان

:: زاویه

شعارش را زیاد داده بودم، اما هر روز با تلنگری جدید می فهمم که نُرم ها و حرکات مشترک سکسی بین دونفر چه نقش حیاتی می تواند در رابطه داشته باشد، و فهم رسیدن به حرکات مشترک دوجانبه – صرفنظر از بالا و پایین شدن، دخول و خروج ویا هر حرکت غریضی دیگری – با نگرش انسانی، یکی از زمانبرترین و پیچیده ترین پروسه های آشنایی دو روح در قالب فیزیک مشترکشان خواهد بود، و می فهمم که هر بار سکس پارتنری را کنار می گذاری (نه لزوما همسر و نه لزوما دوست دختر) چه سرمایه گذاری سنگینی را بر باد می دهی، و هرگاه سکس پارتنری را به دوست دختری یا هم خانگی یا همسری بر می گزینی چه مسیر بلندی را (صرفنظر از دیگر عوامل شکست یا پیروزی) میانبر می زنی.

کیوان

:: فرزندم


فرزندم، بزرگترین هدیه من از پدرم و مادرم، صلابت جنگیدن در دنیا بود با هرآنچه که بارها آلوده ام کرده، این پدر پدر جسوری بوده! خودم را می گویم، ریسکهای بزرگی کرده، با جانش حتی بازی کرده، بازی مرگ را می گویم، نه اینکه به جنگ جان خودش رفته باشد، نه فکرش را هم نکن، به جنگ آنچه ناجنگیدنیست رفته، این پدر عاشق واژه نامانوس چلنج بوده و شاید هنوز هم باشد، کما اینکه اگر زنده باشد بعید می دانم کوتاه بیاید.
فرزندم، احمقانه می نماید که تورا محصور کنم که نباشی و نبینی و نکنی، اما هرچه کردی، تمیز کار کن، دختربازی و پسر بازی تمیز، عاشقی تمیز، سیگار تمیز، سیگاری تمیز، الکل تمیز، هر کثافتکاری که به ذهنت می رسد، اما تمیز. تمیز را می گذارم خودت ترجمه کنی، اگر من بزرگت کرده باشم باید بدانی تمیز هر کاری چه تمیزیست، اگر یکبار در زندگی پشیمان باشم شاید برای این باشد که یکبار تمیز نبوده ام، فرزندم محکم باش که این استحکام بزرگترین میراث خانوادگی ماست، که این استحکام فولادی تزریق شده در درخت شجره نامه ماست، که این استحکام راز ماندگاری خاندان ماست، مستقل، آرام و محکم به زندگی یورش ببر، من را پشت سرت خواهی دید، نه خودم، تفکرم و بنیادم.

:: بلوغ

بلوغ
با همان صلابتی که آن شب در چمران جنوب به شمال در کنارم نشسته بودی و بدون اینکه به سمتم برگردی گفتی "دست کسی را نمی خواهم بگیرم مگر اینکه بدانم آینده ام از آن اوست " با همان صلابت سوتین پارچه ای حاشیه دارت را به آن سوی تخت پرتاب کردی و با نیشخند گفتی این هم فقط یک کلیشه است، ازدواج هم کلیشه است، هر باید و نباید کوفتی در این دنیا یک کلیشه است...
آمدم بگویم بلوغ فکری شاید همین باشد که هروقت خواستی با صلابت شلتاق کنی یادت بیاید که با همین استحکام چیز دیگری هم گفته ای، اما به ذهنم رسید فعلا بخوابیم، شاید دوسال بعد خودت همین را گفتی، چون دوسال قبل هم نیازی ندیدم جوابت را بدهم، فقط نگاهت کردم، و چون بلوغ یاد دادنی نیست.
کیوان

:: Mohammad

First- Everything is OK at the END, if it's not ok it's not the end
Second- The best revenge is SUCCESS

پ.ن: برای نوشی
کیوان

:: لینک





خدا رو چه ديدى؟ شايد تو روز قيامت از روش تربيتى به جاى روش تنبيهى استفاده كرد! چه خنده اى كنيم اون روز به مومنين!


بالای 18 سال

کاملا بی ربط، عمیقا مرتبط
پ.ن:مسئولیت محتوا متوجه خالق آن است، مسئولیت لذت متوجه من

کیوان