
یه وقتایی، یه محیطایی، یه گروه آدمایی رو قلقلک میده که دست بزنن به یه سری کارایی...
صحبت از یه گروه 40 نفره دانشجوی تحصیلات محترم تکمیلیه که صرفنظر از برخی افراد مسنتر بقیه رو میشه گروهی دختر و پسر اکثرا مرفه کم درد تعریف کرد که ناچار شدند یکسال و نیم همدیگه رو به شدت تحمل کنند. نه فقط در کلاس، بلکه تیم های کاری، درسی، خوابگاهها، هتلها، سفرهای چند ماهه، حتی امریکا، و خلاصه تجربه ای بسیار نادر برای جوان ایرانی.
رابطه های این جماعت معمولا از لابی هایی شروع می شد که بیشتر از رابطه های قدیمی تر نشات می گرفت، کم کم توی پنج شیش ماه، دخترها و پسرها شروع به سرک کشی به حریم هم کردند و جالب بود که آزادیهای زائیده اینچنین دوره ای برای تمام اونها که داعیه روشنفکری داشتند باعث ارتباطاتی نسنجیده و حول انگیز شد. مهمونی های محدود تا سکسهای آزمایشی، ارتباطات علنی و پنهان، درگیری های عجیب و غریب کودکانه، و حتی عشقهای انفجاری، همه رفتارهای جالبی بودند از این جوانان مدعی...
جالبه که وقتی چندتا دختر و پسر ناچار بشن یه ارتباط اجباری رو تجربه کنند، هرچقدر که چارچوب این رابطه تعریف شده و محدود باشه، عاقبت داستان، پیش بینی نشده و حارج از حریم هاست، و اینجاست که بعضی وقتا، بعضی محیطا، بعضی آدمارو قلقلک میده دست بزنن به یکسری از کارها، مثل داستان خودم در مورد کسی که خیلی دلم می خواست فقط بهش دست بزنم و البته در حیطه لامسه و کلام خیلی برام عزیز بود! به نظرم ارتباطات اجباری، بسیاری از آدمهای پر فاصله رو که شاید هیچ سنخیتی با هم ندارند به طرز جالبی از طریق نقاط مشترکشون به هم وصل می کنه، این اتفاقیه که برای دو همکار یا همکلاسی خیلی محتمله
خلاصه اینکه زندگی پانسونی بسیار فشرده 20 نفر جوان بسیار ایرانی با تحصیلات بالا و فرهنگ کمی بالاتر از نرمال، اینگونه شد که از خاکی ترین ها تا مغرورترین ها و از عادی ترین ها تا ویژه ترین ها، هرکس یکم سرش درد می کرد و تونست دیگری رو امتحان کرد! حداقل 30 مورد حالتهای مختلف یا پیشنهاد شد یا برقرار شد و یا به رختخواب کشیده شد، و در نتیجه بعضی به تمسخر گرفته شدند، بعضی دوستان کوتاه مدت شدند، بعضی دوست بلند مدت شدند، بعضی از هم متنفر شدند، و یکی دونفر هم قرار شد زن و شوهر شوند.
کیوان







