می بینی چه راحت پا روی دم هم دیگه می ذاریم؟
می بینی چه کار راحتی شده برامون؟
این اکیپ ما که دیگه هیچ، سبد روشنفکریش دیگه برای کسی جای اضافه نداره، منطق مواج دورمونو مثل هاله نور گرفته، اگه الکل نمی خوردیم حتی ادعای ملایی مون هم بی جا نبود، ولی دیدی خود من دخترک تازه واردو که به دلم نچسبیده بود چطور مثل فیلم سینمایی نقد و بررسی کردم؟! تو که ندیدی، ولی می دونستی که حتی تو دلم لت و پارش هم کرده بودم؟!
حالا ببین چه تلنگری در کونم خورده،
یادت میاد توی مدرسه چند بار حرضت علی هی می گفت هر آنچه بر خود می پسندی برای دیگران هم؟
فقط من و آرش یه چیزی رو به نظرم یادمونه، اینجور وقتا، کرم قضاوتمون که می گرفت یا فرصت جواب دادن می دادیم، یا بعد از یه مدت دیگه خفه می شدیم، حواست هست؟ خفه
پ.ن: مخاطب مستقیم برای این پست فعلا وجود ندارد!
پ.پ.ن: تو یعنی همه
پی نوشت: "جریان لیلا رو که می دونی من همیشه چقدر باهاش حال می کردم، هر کدوم از پسرا که یه دختری رو بار اول می اورد توی اکیپ، همه دستامونو می زدیم روی دست که اوا! پس لیلا رو چیکارش کردی؟ مگه تا همین دیشب با هم نبودین؟ و هربار هم از چشای چارتا شده دختره و لپای سرخ پسره همگی ریسه می رفتیم... فهمیدی ایندفه لیلا چقدر منو نگران کرد؟"
کیوان