Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: Incredible

دیدی بعضی وقتا اصلا آمادگی نداری عاشقت بشن؟
.


.

.

.
بعد همینجوری که داری سعی می کنی که عاشقت نشن یهویی می بینی که عاشقش شدی؟
.


.

.

.
دیدی؟

.

.

.

:: BackUp

امشب بخشی از غرور مفقود شده ام را بازیافتم،
گرچه آن نیم بالغ شده معصوم هم گناه مشهودی نداشت...

:: زنده گی من

می بینی چه راحت پا روی دم هم دیگه می ذاریم؟

می بینی چه کار راحتی شده برامون؟

این اکیپ ما که دیگه هیچ، سبد روشنفکریش دیگه برای کسی جای اضافه نداره، منطق مواج دورمونو مثل هاله نور گرفته، اگه الکل نمی خوردیم حتی ادعای ملایی مون هم بی جا نبود، ولی دیدی خود من دخترک تازه واردو که به دلم نچسبیده بود چطور مثل فیلم سینمایی نقد و بررسی کردم؟! تو که ندیدی، ولی می دونستی که حتی تو دلم لت و پارش هم کرده بودم؟!
حالا ببین چه تلنگری در کونم خورده،
یادت میاد توی مدرسه چند بار حرضت علی هی می گفت هر آنچه بر خود می پسندی برای دیگران هم؟
فقط من و آرش یه چیزی رو به نظرم یادمونه، اینجور وقتا، کرم قضاوتمون که می گرفت یا فرصت جواب دادن می دادیم، یا بعد از یه مدت دیگه خفه می شدیم، حواست هست؟ خفه

پ.ن: مخاطب مستقیم برای این پست فعلا وجود ندارد!
پ.پ.ن: تو یعنی همه
پی نوشت: "جریان لیلا رو که می دونی من همیشه چقدر باهاش حال می کردم، هر کدوم از پسرا که یه دختری رو بار اول می اورد توی اکیپ، همه دستامونو می زدیم روی دست که اوا! پس لیلا رو چیکارش کردی؟ مگه تا همین دیشب با هم نبودین؟ و هربار هم از چشای چارتا شده دختره و لپای سرخ پسره همگی ریسه می رفتیم... فهمیدی ایندفه لیلا چقدر منو نگران کرد؟"

کیوان

:: تنفرشاید

شاید، شاید گذشت آن دورانی که نباید کسی می بود که مرا بد می پنداشت، شاید گذشت آن زمانی که من باید محبوب همه قلبها و معشوق تمام انسانهای وارسته زمین می بودم، که باور نمی کردم کسی هم بتواند تنفرش را تقدیمم کند، کسی نابخرد به حسابم آورد و یا ذره ای ظالم
دخترک که به صراحت حرفش را زد و آخرش هم گفت: تو و امثال تو... این مثال و مصدر امثال، آنچنان حفره ای در پیشانی ام باز کرد که فرصت نکردم بپرسم مرا بر مبنای کدام عملم جمعی به این بزرگی بستی؟ چرا من را از گروه امثالم می دانی و امثال من کدامند؟ و من چه کردم که نباید می کردم...
گاهی برایم چه سخت می شود آزاد اندیشی از آن نوعی که فرد دومی را هم بخواهم یدک کش افکارم کنم و راهمان با هم نخواند،
باید فکر کنم، فکر کنم، ببینم من و امثال من چه خصوصیات تنفر آوری داریم که همه دنیا نباید عاشقمان شوند... باید کمی فکر کنم

پ.ن: اشتباه می کنید! حتی شما دوست خیلی عزیز، مشکل ببینم کسی جز یک نفر، حتی شاید بداند
پ.پ.ن: دقت کنید که اشتباه نکنید، در این راستا بهتر آن است که کلا قضاوت نکنید
کیوان

:: تکرار عاشقی

تمرین عاشقی باید باشد این، تمرین عاشقی، بار دوم که پیش میاید انسان احساس می کند که عاشقی هم بلدی می خواهد، شیفتگی تمرین دارد و شیدایی راه و رسم
و چه حس خوبی دارد زمانی که راه و رسمش را در کتابچه منابع زندگیت محفوظ احساس کنی
که فقط از آن باب مثلا معصومیت – محرکی درونی – تایید شده بیابی و برای عاشقی راه را چندان دور نبینی
که اراده کنی، که آغشته شوی
که نوک انگشت شست پایت را به خواست خود در دریای تعلق مرطوب کنی و فقط بدانی که برای غرق شدن فرصت هست
فقط بدانی
که
شاید امروز
شاید فردا
شاید این
شاید دیگری
چه زیباست که بدانی این دریا همیشه مهیاست، همینی که همه می گویند ساحلش را گم کرده اند
به بزرگی تمام آدمهای دنیا
فقط بدانی
که

عاشقی هم مثل نیایش، مثل آمرزش

راه دارد
به تعداد همه آدمهای دنیا
به تعداد تمام عاشق های دنیا
به تعداد اراده
... به تعداد تسلیم
...... به تعداد تکرار

......... به تعداد آمیزش


کیوان

:: امیلی / The self wealthiest


حتی گدای این گوشه شهر بزرگ نیز یکشنبه ها تعطیل می کرد، یعنی پول قبول نمی کرد

:: اندر دلایل اوچولوی خوشبختی






JUST MINE


کیوان

:: تکراری

آنانکه شماره سربال تولید خودرویشان را تا ابد روی شیشه جلو تحمل می کنند
آنانکه پلو را با مزه لیبل آرکوپال به خورد مهمان غریبه می دهند
آنانکه سالها گوینده خبر را از پشت برچسب فلترون تماشا می کنند
آنانکه فراموش کرده اند مبلهای زیر ملافه هایشان چه رنگی بوده اند
آنانکه زندگی را برای بعدا می کنند...

پ.ن: زندگی کردن، زندگی را ک..، زندگی ما را ک..، کلا کردن یا نکردن...؟

کیوان