Link Dump
 

TAKE A LOOK!
• links are currently inaccessible
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: عشقهای مثلثی 2

داستان من شده مثل قدمایی که شهودی بر آنها نازل می شد و وقتی به دنبال مکاشفه می رفتند گویی که درِ دنیا را به سوی افقی جدید گشوده اند، از زمین و آسمان برایشان مصداق می رسید.
لب کلام این شده که هر زنی و مردی طبق فرآیندی که من معثقدم جزئی از فطرت انسانهاست، پس از عهد و پیمان اخلاقی اولیه زندگیش (می تواند ترجمه شود قلبی، دینی، عرفی ویا رسمی)، در معرض احساسات ثانویه مشابهی، گاه هموزن، گاه شدیدتر و گاهی ناچیزتر از رابطه محوری اول قرار می گیرد. تاکید می کنم که این ماجرا با فطرت انسان همخوانی دارد، بنابراین خارج از تعصبات دینی یا چارچوبهای قانونی، شاید کمی گستاخانه به نظر بیاید اگر این نوع احساسات موازی را حتی در صورت خارج شدن از شرایط پتانسیل و ورود به حیطه عمل، آنچنان غیر اخلاقی هم ندانیم. معنی این جمله آخر این بود که اگر پیوندی باشد (رسمی یا غیر رسمی) و تعهدی باشد هرچند عاشقانه، در صورتی که یکی از طرفین بازی در هر مقطعی درگیر احساس، تماس و یا هر نوع رابطه ای به صورت همزمان بشود، صرف درگیر شدن او نمی تواند کاری غیر انسانی تلقی شود. می گویم انسانی چون چارچوبهای اخلاقی، قانونی و یا حتی دینی و عرفی به زعم من همه ساخته و پرداخته تاریخ و مللند و فقط ذات انسانهاست که هنوز کسی (شاید بجز ادیان) دست روی آن نگذاشته و بنای هدایتش را ندارد. از آنجایی که تحلیلی شخصی ارائه می دهم، این اجازه را هم به خودم خواهم داد که بگویم برآوردم این است که اکثریت قریب به اتفاق ما، قطعا از لحظه ای تا شاید عمری را درگیر ماجرایی اینگونه بوده ایم یا خواهیم بود. و جالب اینجاست که در هر محفلی که پا بدهد یکیمان خیانت را تعریف می کند و همزمانی احساسات را نکوهیده می انگارد و بقیه هم تکبیر می گویند...
به عقب تر که برگردیم، کمتر رمان قطوری را می توان یافت در دورترین نقاط تاریخ که ماجرایی اینگونه را به تصویر نکشیده باشد، محتاطانه یا گستاخانه نقد نکرده باشد و به عنوان جزئی از زندگی، پایانی برایش متصور نشده باشد.

شاید همین است که اروپایی ها را فاقد قید و بند و پایبندی به اخلاق می دانند، اما همان مُلایی که نگران موج فساد اروپایی است، شهوت خطوط موازی اش را با عقدهای مکرری که دینش را با فطرتش همخوان کرده می خواباند، حجره داری هم می بینی که در پس و پشتی خانه ای قایم کرده و درونش همسری صیغه ای، بالاتر که میایی مدیر عامل شرکت همسایه ما معشوقه ای دارد که داشتنش به کسی مربوط نیست... و چه حرف خطرناکی خواهد بود اگر بگویم همسر مدیر هم، بچه ها که به مدرسه می روند چندی یکبار سری به محل کار عشق قدیمش از سالهای دبیرستان می کشد.
قطعا گروهی هم هستند که این ندای غریزی را از خانواده نفس اماره می شمرند و با هر توجیهی سرکوبش می کنند، اما احساس همان احساس است و اصل همان اصل و من دیگر زیر بار این نمی روم که اگر کسی به این ندا خواسته یا ناخواسته به سویی کشیده شد، انسانی باشد نکوهیده یا گمراه، گرچه در این دیار که هیچ، در هر گوشه دنیا اگر کسی هنر مدیریت روابطی از این دست را نداشته باشد، هیچ بعید نیست که با ضربات گوشت کوب و به دست کسی کشته شود که خود نیز با این حس آشنا بوده.
حالا دوباره به همان نقطه می رسم که این انرژی کذایی را تا کجا باید دنبال کرد، ابزار کنترلش چیست و اصولا چقدر باید با آن منفعل برخورد کرد و اینکه انسانها چقدر می توانند اینچنین رازی را در دل نگه دارند و نقش اخلاقیشان را هم همزمان در زندگی بازی کنند...
پ.ن: دانستن نظر بعضی از دوستانم، علی الخصوص بلاگرها و خوانندگانی که به روشنفکریشان اعتقاد دارم، موافق یا مخالف برایم بسیار جالب خواهد بود، گرچه می دانم که اظهار نظر در این ماجرا به نوعی افشاگری همان اسرار عمیق درونی هم خواهد بود، پس سعی می کنم توقع بی جایی نداشته باشم.
پ.ن.ن:
عشقهای مثلثی 1
پ.پ.ن: گاهی اوقات برای زیارت کامنت دانی باید یکبار صفحه را ریفرش کنید

:: Absolute Song



Because The Night Belongs To Lovers
.
.

:: لیلاند


آدم توی مرداد ماه با پای برهنه از امام حسین تا انقلاب وسط خط ویژه بدوهه، ولی وقتی با تمام هیجان داره یه جریان عشقی عاطفی تعریف می کنه طرف نگه پشت خطی دارم بهت زنگ می زنم

پ.ن: دست نوشته های گرمای پارسال
پ.پ.ن: اون مطلب جدی هه کامینگ سون

کیوان

:: قویترین میل جهان


(از وبلاگ شبنم فکر)

به توصیه زیتون محترم از وبلاگ محترم تر شبنم فکر مصاحبه بسیار محترمی را یافتم که با این دغدغه های اخیرمان بسیار می خواند. گرچه مطلب مرتبط دیگری را آماده فرستادن روی آنتن کرده بودم اما این مقدمه برای خود هم جالب است و هم مرتبط. با اجازه منبع اندکی خلاصه کاری جهت دار هم اعمال شده است!
"هلن فیشر (Helen fisher) ، محقق و انسان شناس دانشگاه روتگر نیوجرسی، یکی از سرشناسترین محققین موضوع عشق در سطح جهان است. از او کتابهای متعددی در این مورد به چاپ رسیده، از جمله "آناتومی عشق" (۱۹۹۲) و "جنس قوی" ( ۱۹۹۹) که به رل زنان در جامعه می پردازد. کتاب جدید او با عنوان "چرا عاشق می شویم" به موضوع عشق، شکست در عشق، و نقش هورمونها در این مورد می پردازد.
مجله شپیگل: خانم فیشر، زنان و مردان با ازدواج ، به یکدیگر قول عشق تا هنگام مرگ می دهند. طبق گفته شما ولی معمولا بعد از ۴ سال این قول به جدایی می انجامد؟
فیشر: بله. من به مدارک جمع شده از ۵۸ کشور نگاه کرده ام، در آنها دیده می شود که نیمی از کسانی که از یکدیگر جدا می شوند، این کار را در طول ۴ سال اول دوران ازدواج خود انجام می دهند و بعد از آن به دنبال پارتنر جدید هستند.
شپیگل: این نیاز به عوض کردن پارتنر از کجاست؟
فیشر: در واقع باید سوال شما بر عکس باشد: " چرا ما اصولا به مدت طولانی با هم می مانیم؟ " ۹۷٪ از جانواران پستاندار چنین تیمهای دو نفری درست نمی کنند. چرا پس انسان؟ این مساله ساده که ما یکدیگر را به عنوان پارتنر پیدا کرده و به هم وفادار هستیم، یک حادثه شگفت انگیز است، و دلیلش این جاذبه غریبیست که آنرا عشق می نامیم.
شپیگل: شما در مورد پدیده عشق تحقیق می کنید، اینکار را چگونه انجام می دهید؟
فیشر: ما تعدادی از زنان و مردانی را که در آنها نشانه های عاشق بودن دیده می شود توسط دستگاه MRT (توضیح خودم: دستگاهی که از لایه های مختلف مغز یا هر جای دیگر بدن عکسبرداری می کند) معاینه کرده ایم، تا بفهمیم احساس عشق در کدام قسمت مغز جای دارد.
شپیگل: از کجا می دانید که آیا کسی واقعا عاشق است یا نه؟
فیشر: در این مورد کافیست که از او بپرسم در طول روز چه مدت به معشوق خود فکر می کند. معمولا جواب حدود ۹۵٪ از وقت روز است، خوب چون عشق همین مسخ شدن خالص است. این تمایل شدید، این جوشش، هسته اصلی عاشق بودن است. عشق بسیار سرسخت و به ندرت قابل کنترل است و بسیار به سختی می توان به آن پایان داد. به نظر من عشق قویترین میل جهان است، بسیار قویتر از میل به سکس. کسی که از رختخواب شریک جنسی خود رانده می شود، دست به قتل او نمی زند، اما تعداد کسانی که شریک خود را به خاطر رد کردن عشق آنها به قتل رسانده اند زیاد است، به خصوص در مردان.
...
شپیگل: در بدن افراد عاشق چه اتفاقی می افتد؟
فیشر: ما به افراد مورد آزمایش خود در حالیکه در دستگاه MRT قرار داشتند، یک بار عکس معشوق خود و یک بار یک عکس غریبه نشان دادیم و عکسهای مغزی آنها را در این دو حالت مقایسه کردیم. به نظر می آید که دو ناحیه در مغز که مسئول احساس عشق هستند را شناسایی کرده ایم. از علائم بارز دیگر، بالا رفتن میزان هورمون دوپامین (Dopamin) و نورآدرنالین(Noradrenalin ) و پایین آمدن میزان هورمون سروتونین (Serotonin) در مغز است. انرژی جوشان، تحریکات خوشحال کننده گاهی تا به حد رسیدن به خلسه، عرق کردن زیاد و طپش قلب نتیجه ترشح این سوپ هورمونی است.
شپیگل: هومر (Hommer ) هم به این نتیجه رسیده بود که:" و نیروی عشق در آن درون بود که حتی از عاقلان نیز عقلشان را ربود". این همه دیوانگی چه معنایی می دهد؟
فیشر: خود من هم مدتها تصور می کردم که طبیعت در مورد عشق اغراق کرده است. الان ولی فکر می کنم که عاشق شدن برای این به وجود آمده است که توجه ما (برای تولید مثل) متوجه یک پارتنر باشد و وقت و انرژی تلف نشود.
شپیگل: آیا میل جنسی برای این منظور کافی نبود؟
فیشر: نه، میل جنسی به تنهایی توجه ما را به سوی شریکهای متعددی جلب می کند، عاشق بودن باعث تحریک این میل در رابطه با معشوق می شود. میزان بالای ترشح هورمون دوپامین باعث ترشح شدیدتر هورمون جنسی تستسترون هم می شود. به همین دلیل است که عشاق میل ترک اطاق خواب را ندارند.

شپیگل: مدت زمان عاشقی چقدر است؟
فیشر: طبق تحقیقات ما بین ۱۸ ماه تا سه سال. البته این مدت زمان می تواند طولانی تر هم بشود اگر در برابر رابطه عشقی موانعی وجود داشته باشند، مثلا اگر دو نفر در دو کشور مختلف زندگی کنند یا یکی از آنها متاهل باشد. این نیز از خصوصیات سیستم ترشحی دوپامین است: اگر مغز "پاداشی" دریافت نکند، این سیستم خیلی فعالتر میشود...
شپیگل: ...و با ترشح بیشتر قابلیت رنجبری را بالا می برد.
فیشر: بله. البته کار این سیستم به هیچ وجه همیشگی نیست. اگر خوش شانس باشیم، این حس عاشقی تبدیل به دوست داشتن می شود. در آن صورت هورمونهای دیگری کارگردانی را به عهده می گیرند: اوکسیتوسین (Oxytocin) و واسوپرسین (Vasopressin) که باعث حس نزدیکی و رابطه نزدیک هستند و ترشح هورمونهای دوپامین و تستسترون را کم می کنند. و این خوب هم هست. کسی که صاحب فرزندی می شود، نمی تواند تمام شب در اطاق خواب به دنبال معشوق بدود!
شپیگل: ولی برای بسیاری از زوجها دقیقا همین از دست رفتن رابطه جنسی یک مشکل بزرگ است.
فیشر: برای همین توصیه من برای رابطه های دراز مدت این است که از داشتن مرتب سکس خود داری نکنند. ما جانوری هستیم که برای این ساخته شده ایم که مرتب با هم آمیزش داشته باشیم. انسانهایی که به صورت قبیله ای زندگی می کنند، اکثرا روزانه با یکدیگر رابطه جنسی دارند. ترشح هورمون تستسترون، باعث بالا رفتن هورمون دوپامین هم می شود که به برقراری رابطه کمک می کند. ولی البته من زوجهایی را می شناسم که بدون این ارتباط نزدیک جنسی هم با یکدیگر زندگی می کنند. کیفیت داشتن ارتباط نزدیک کمی دست کم گرفته می شود. ما به دنبال عشق رمانتیک هستیم، که میلی ساده و یک جور دیوانگی کور است. احساس رابطه نزدیک ولی یک حس بسیار رنگارنگ مانند نقشهای یک قالی شرقی است، که پر از احترام، طنز و خاطرات مشترک است.

شپیگل: چرا؟
فیشر: در دوران زندگی قبیله ای، زنان ۸۰٪ آذوقه را تامین می کردند. به این ترتیب آنها قدرت "اقتصادی" داشتند و به همین خاطر وابسته نبودند. امروزه همسر یک رئیس بانک به عنوان مثال، که از خود تحصیلات یا در آمدی ندارد، همسرش را ترک نمی کند چون از نظر اقتصادی قادر به این کار نیست. ولی در بسیاری از جوامع دنیا این موقعیت تغییر می کند، زنان بیشتر صاحب استقلال اقتصادی می شوند و بیشتر توانایی آنرا پیدا می کنند که به رابطه های ناخواسته پایان دهند...
شپیگل: یا بیشتر رابطه های موازی داشته باشند ؟(توضیح شبنم: منظور من از رابطه های موازی، همون چیزیه که بهش خیانت در رابطه میگیم. من از این کلمه به خاطر بار اخلاقیش استفاده نمی کنم)
فیشر: نه، نه الزاما. جالب اینجاست که امروزه نسبت به گذشته کمتر رابطه های موازی دیده می شود ، یکی به خاطر اینکه این امکان بیشتر هست که نوجوانان و جوانان تجربه های متعدد خود را داشته باشند، و یکی دیگر به این دلیل که رابطه ها امروزی هم کوتاه تر شده اند.
شپیگل: آیا این جریان در آینده ادامه پیدا می کند؟ آیا آمار طلاق بالاتر نیز می رود؟
فیشر: بله، در این مورد شک ندارم. و البته شکلهای جدید با هم زندگی کردن به وجود خواهد آمد. به عنوان مثال یک نوع ازدواجهایی که بعد از مدت زمان خاصی خود به خود لغو می شوند. در آنصورت دو طرف تلاش بیشتری برای حفظ ارتباط خود خواهند کرد. البته انسانها در آینده نیز همچنان ازدواج خواهند کرد-حتی دوباره و سه باره. این به معنای پیروزی امید بر تجربه است. ما همچنان تلاش خود را خواهیم کرد-تقصیر به گردن سیستم عصبی و هورمونی ماست!
شپیگل: آیا ما واقعا اینقدر در برابر عشق بی اراده هستیم؟ تا چه حد آزادی انتخاب پارتنر خود را داریم؟
فیشر: ما حداقل این توانایی را داریم که از عاشق شدن خود جلو گیری کنیم. تصور کنید شما تازه صاحب فرزندی شده اید، همسر خود را دوست دارید و در عین حال شخصی را در محل کار خود بسیار جذاب می یابید. شما قادر هستید به خود بگویید:"نه،من خوشبخت هستم، این شخص نیز متاهل است، رابطه ما، موفق نخواهد بود". چنین صرف نظر کردنی مشکل، ولی ممکن است. صرف نظر کردن از سکس خیلی ساده تر هم هست. من فکر می کنم ما مرتب با کسانی برخورد می کنیم که مایل هستیم با آنها رابطه جنسی داشته باشیم، و در آخر تنها دست آنها را می فشاریم.
شپیگل: آیا عشق و دوست داشتن و دوست بودن در کنار هم ممکن است؟
فیشر: قاعدتا بله. قسمتها مختلف مغز که مسئول احساس عشق، رابطه ، دوستی و هوس هستند، می توانند موازی هم کار کنند. ما حتی قادریم با کسی زندگی کنیم و در عین حال عاشق شخص دیگری شویم. این توانایی از نظر تئوری تکامل هم قابل توضیح است، چرا که این کار یک استراتژی دوبرابر به حساب می آید: در یک سو رابطه دراز مدت که باعث ثبات اجتماعی می شود، از سوی دیگر پارتنر جدیدی که امکان انتقال ژنها به نسل بعدی را بیشتر می کند. واقعیت این است که حتی در رابطه های موفق نیز ، ما شبها در تخت خوابیده ایم و از خود سوال می کنیم که آیا نمی توانستیم انتخاب بهتری داشته باشیم. این یک نیروی تخریب کننده مغز ماست...
شپیگل: و وقتی این نیروی تخریب کننده زمانی باعث جدایی شود، درد آن جدایی تقریبا به همان شدت شادابی زمان عاشق بودن است. آیا این اشخاص را هم تحت نظر داشته اید؟ در مورد آنها چه مشاهداتی داشتید؟
فیشر: در این اشخاص دو حس به شدید ترین شکل خود دیده میشود: خشم و ناامیدی. این دو احساس در دو فاز مختلف به سراغ فرد می آید: بعد از جدایی ابتدا زمان خشم یا اعتراض است، شخص سعی می کند پارتنر خود را دوباره به دست بیاورد. سیستم ترشحی دوپامین ، بسیار فعال میشود ،چون مغز باز هم "پاداشی" دریافت نمی کند. انرژیی که در این زمان صرف می شود بسیار زیاد است. دوباره پارتنر سابق محور همه چیز می شود و حس عشق باز هم قویتر می گردد که حتی ممکن است تبدیل به حس نفرت هم بشود.
...
شپیگل: چرا طبیعت جدایی را برای ما اینقدر مشکل کرده است؟ آیا بهتر نبود که خیلی راحتتر با نیرو و انرژی دوباره به زندگی بر می گشتیم؟
فیشر: من فکر می کنم که این افسردگی هم فایده های خودش را دارد. کسی که ترک می شود، احتیاج به کمک دارد، چرا که همیاری پارتنر او یکباره از بین رفته است. مسلما کسی که با لبان خندان به سوی دوستان برای کمک خواستن می رود، زیاد قابل باور نیست. افسردگی یک نشانه خیلی خوب برای اطرافیان است که یک مشکل بزرگ این وسط وجود دارد. در ضمن، یک افسردگی خفیف در این موقعیت می تواند کمک کند که شخص خود و اطراف خود را واقعی تر ببیند.
شپیگل: آیا راههایی وجود دارد که ما عشق از دست رفته خود را راحتتر فراموش کنیم؟
فیشر: بزرگترین توصیه من این است که هر چیزی که ما را به یاد او می اندازد ، از بین ببریم و یا از زندگی خود دور کنیم. نامه ها، عکسها، کارتها ، و البته که هرگز به او تلفن نکنیم...
شپیگل: پس عشق مانند یک ماده مخدر است؟
فیشر: دقیقا، پس برای ترک اعتیاد باید از آن دوری کرد. نشانه های ترک اعتیاد عشق خیلی شبیه به ترک کوکائین است: خواهش بسیار شدید، مالیخولیا، خستگی، از دست دادن تعادل روحی. البته تفاوتهایی هم وجود دارد. کسی که به کوکائین معتاد است، هر روز همان خواهش روز قبل را احساس می کند، در حالیکه کسی که به عشق خود رسیده باشد، اکثرا بعد از مدتی این خواهش را ندارد که هر روز پارتنر خود را ببیند.
شپیگل: شما برای این مشکل تجویز قرص را نیز پیشنهاد می کنید.
فیشر: وقتی برای مقابله با افسردگی از دارو استفاده می شود، چرا برای مقابله با درد عشق از این روش استفاده نشود؟ البته با اینکار قادر نخواهید بود یک رابطه را نجات دهید، ولی می شود با اینکار مثلا جلوی خودکشی از سر عشق را گرفت. البته من اخطار می دهم که از این داروها به مدت زمان طولانی استفاده نشود، این داروها ترشح دوپامین و سروتونین در مغز را کم می کنند، و این در دراز مدت می تواند باعث شود که شخص میل به پیدا کردن رابطه( جدید) و میل به ارتباط جنسی را از دست بدهد.

شپیگل: داروهایی که میل جنسی را تشدید می کنند ، مدتهاست که ساخته شده اند. آیا زمانی علم قادر به ساختن ماده ای برای ایجاد عشق
و برقراری یا تشدید آن خواهد بود؟
فیشر: فرمهای مخصوصی از LSD باعث میشود که شخص راحتتر عاشق شود. اما در کل من احتمال نمی دهم که چنین دارویی در آینده واقعا ساخته شود. باید پارامترهای مختلفی کنار هم جمع شوند که شخصی عاشق شود: زمان مناسب و تحریکات حسی مختلفی که پاسخ دادن به آنها از دوران کودکی ما شکل گرفته است. البته من فکر می کنم ماده ای ساخته خواهد شد که میزان ترشح دوپامین و نورآدرنالین را در مغز افزایش دهد و با اینکار آمادگی مغز را برای عاشق شدن بالا ببرد.
شپیگل: آیا ممکن است این آماده سازی مغز بدون دارو نیز انجام گیرد؟
فیشر: بله ، البته. من به تمام جوانانی که دلشان می خواهد عاشق شوند توصیه می کنم: بروید به بیرون، به سوی دنیای بیرون بروید، به دیگران نشان دهید که دنبال عشق هستید، و بازی عشق را بازی کنید. آماده سازی مغز، بر پایه به تحرک در آوردن سیستم ترشحی دوپامین است، وقتی کسی را پیدا می کنید که فکر می کنید می تواند پارتنر شما باشد، بهتر است با او کارهای جدید، مهیج و حتی خطرناک انجام دهید. نزدیکی نیز میزان ترشح دوپامین و تستسترون را بالا می برد، برای همین من همیشه به دانشجویان خود می گویم با کسی به رختخواب نروید که از او خوشتان نمی آید،چون ممکن است عاشقش بشوید!
شپیگل: آیا حقه های دیگری برای ایجاد عشق به ذهنتان می رسد؟
فیشر: همانطور که Baudelaire گفته است:"ما زنان را هر چه غریبه تر باشند، بیشتر دوست داریم" ، من به زنان توصیه می کنم که کمی مرموز باقی بمانند. و کلا این راه موثری است که علاقه های طرف مقابل را پیشبینی و ارضا کنیم. همانطور که مردان در هیچ زمان دیگری به اندازه چند هفته اول عاشق بودن خود میل به صحبت کردن ندارند، یا زنان هیچ زمان دیگری به اندازه آن زمان با شریک خود فوتبال تماشا نمی کنند!...البته کارسیستم مغزی مردان در این دوران هم با زنان متفاوت است، در مردان قسمتهایی از مغز که مربوط به تحریکات بینایی می شوند بیشتر فعال است.
شپیگل: و این تعجب آور نیست، درست است؟
فیشر: درست است. ولی پیش ضمینه تکامل در این مورد جالب است. مردان به زنانی نگاه می کنند که قابلیت زایش داشته باشند (توضیح خودم: در واقع زنان زیبا!) ، و زنان برای اینکه بدانند آیا پارنتر آنها می تواند از پس نگهداری از بچه ها خوب بر بیاید، سعی در شناختن شخصیت او دارند. اینکار به مراتب مشکل تر است و پیش از همه احتیاج به داشتن حافظه ای قوی دارد. برای همین زنان مرتب با دوستان خود از این صحبت می کنند که طرف مقابل چه گفته است، چه رفتاری داشته است و چکار کرده است. در زنان آن قسمت از مغز که مربوط به حفظ خاطرات است بیشتر فعال می شود.
شپیگل: اما خاطرات به تنهایی آتش عشق را روشن نگه نمی دارند.
فیشر: نه، در دراز مدت احتیاج به کار کردن دائمی روی رابطه هست.
شپیگل: توصیه شما در این مورد چیست؟
فیشر: در اصل الان باید می گفتم سالی یک بار از پارتنر خود جدا شوید، رابطه های دیگری را تجربه کنید و بعد سعی کنید دوباره از اول شروع کنید!
شپیگل: این را جدی نمی گویید!
فیشر: البته که نه. مسلم است که کسی نمی خواهد واقعا اینطور زندگی کند. ولی توصیه من اینست که از اول انتخاب درست انجام دهید، شخصی را انتخاب کنید که برایتان در دراز مدت جالب باشد، به نوع خاص خودش. به طرف پارتنر خود بروید، با او صحبت کنید و به حرفهایش گوش دهید، از او سوال کنید، سعی کنید جذاب باقی بمانید و احتیاجات خود را بیان کنید. البته که با وجود همه اینها تضمینی وجود ندارد. چرا که متاسفانه واقعیت اینست: ما برای این در دنیا نیستیم که خوشبخت باشیم، ما در این دنیا هستیم که تولید مثل کنیم.
شپیگل: از شما برای این مصاحبه متشکرم.
از مجله شپیگل، شماره ۹، فوریه ۲"

:: MaKeLoVe

هی تند تند درد دل کردیم، هم عشق من خیلی تازه بود و درد دار و هم مال اون هنوز تو دلش بود، خیلی محترمانه، مثل یه دختر و پسر خوب، هیچ کدوممون هول نزدیم، یه ذره اون گفت، یه ذره من، متمدنانه و نوبتی خودمونو خالی کردیم... بعد یه کمی سکوت شد، اون به سیگار تو دستش خیره شده بود و من به تنها پرتقال بی خیال روی میز، گفتم مُجی، می دونی کجای داستان خیلی غریبه؟ راستش من تا حالا خیلی سعی کردم که همه جور عشقی رو قبول کنم، یعنی به احساس اونایی که بی تماس یا حتی کم تماس عاشق می شن، خیلیم می شن، احترام بذارم، ولی واقعا چرا این تصویری که من توی ذهنم دارم، مرور تک تک لحظات عاشقی، چرا اینا انقدر دونفره و عمیقن؟ میدونی، تمام لحظاتی که توی ذهنم میاد بوس داره و بقل، راستشو بخوای تازه بیشترشم بقل محکم داره و آمیزش، آمیزش که می گم خیلی تمیزه و معصوم، مثل یه فیلمیه که دوتا جزء رنگی داشته باشه تا بشه دیدش، خاطره عاشقانه من دوجزئیه، دو جزئیه به هم چسبیده... گفتم ذهن من پارازیت میده اگه بخوام کنار همدیگه یا در حال قدم زدن تصورش کنم، تصویر عشق من بقلیه، فقط بقلی. تازه مُجی، دیگه فکر نکنم کار بدی باشه که بگم تصویر عشق من شهوتم داره و بعد از اینهمه سال و تکرار عاشقی... مُجی، اینایی که همینجوری عاشقن یعنی حسشون چجوریه؟
گفت: تا زمانی که کسی مِیک لاو نکرده باشه، یعنی تمام عیار میک لاو نکرده باشه...

کیوان

:: .


آنهایی که احتمالا می خواهند بدانند چه بلایی سر من آمده، از یک نفر که پروژه فوق تحویل داده بپرسند، چشمهایم در حال لوچ شدن روی این لپ تاپ می باشد، دیگر عرضی ندارم، دلم برایتان تنگ می شود
به زودی...!

کیوان

:: Golden SecreTs

ما ایرانیان مجرد را به دو گروه تقسیم کرده اند:
گروه اول آنها که ترجیه می دهند روی آبرو، حیثیت، نگاه دوستان، چشم فامیل، برداشت همسایه، ارتباط با خانواده، اطمینان ماردانه، غیرت برادرانه، و نُچ نُچ های اجتماع ریسک نکنند، بنا براین نیاز جنسی شان، بعلاوه غریضه های جوانی شان را مثل شمش طلایی در گاو صندوق نگه می دارند، شاید روزی به کار بیاید، گرچه شاید گاهی هم در گوشه حمام یواشکی دستی به سرو رویش بکشند و ارزش بی نهایتش را یک نفره ستایش کنند
و گروه دوم آنهایی که تمام توان مغزشان را به کار می گیرند تا همه آن خطرها را دور بزنند، از هر 10 چاله ای توشایش را با مخ تجربه کنند، خطر بر باد رفتن همه سرمایه را به جان بخرند، اما شده با ناخن از این طلایشان بخراشند و خرج دلشان کنند

پ.ن: جوان مجرد ایرانی یعنی جوان مجرد ایرانی، حتی در کره ماه

کیوان

:: Love n You

اینهایی که عشق اول یک بار بشکه را از زیر پایشان کشیده، طناب دارش گردنشان را زخم کرده، اما پایشان هم به زمین رسیده و جان سالم به در برده اند، دیده ای چگونه به طناب چنگ می زنند و فغان می کنند، زانوهایشان را خم شده نگه می دارند و خِر خِر می کنند که گویی در آستانه خفه شدنند؟ درست مثل آنهایی که در پاشویه حوضی می خواهند ادای غرق شدن را در بیاورند، کما اینکه آنقدر اصرار می کنند که غرق هم می شوند.

کیوان

:: ...


دلم خیلی سوخته...
برای خودم، و برای تو