Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: کلاس

1- از زمانی که این حساسیت شروع شد و تبدیل به سرماخوردگی شد و نهایتا ختم به سرفه های خشک گردید، فین های آبدار به طور دائم همسفرم بوده، یعنی فین می کنم عاه! همچین که توی آبریز دستشویی گیر می کنه!! حالا توخود از این مجمل بقیه حدیث مربوطه را تصور کن...
2 - به علت خشکی مجرای سمت راست بینی و شدت فین های از ته دل و اساسی، حفره سمت راستی در نزدیکی مخ زخم شده و فین سمت راستی آمیخته با خون فراوان خارج می شه.

3- دیروز نزدیک یه باغی، قبل از سوار شدن به خودرو آرش، تمام مجاری تنفسیم پر از فین بود و به ذهنم رسید توی این بیابون اون کارایی رو که بعضی وقتا پیره مردا می کنن امتحان کنم، کسی که نیست، فین می کنم توی جوب و اگه دستم کثیف شد فوقش (گلاب به روتون) با درخت تمیز می کنم!! از طبیعت به طبیعت...
4- فین کردن همانا و کشسانی غیر قابل پیش بینی به هکذا و فین و خون و کثافت به سمت صورت بازگشتن همانا و قیافه من تماشایی، در اون شرایط تنها راه حل این بود که صورتم رو مثل گربه با درخت و دیوار پاک کنم... خلاصه جناب آرش خان بلافاصله در خودرو را قفل کرده و سپس با رعایت جوانب احتیاط از لای پنجره دستمالی به من داد و از همان مسیر شروع به راهنمایی کرد که کجاها باید پاک بشود: یه کم بالاتر، توی ریشات، پای چشمت، زیر چونت...

5- بارها به این نتیجه رسیده بودم که عملگی هم تخصص می خواهد و هم تجربه و لی درس عبرت نشد که نشد.

:: OneWayRoads

باز کردن سوتین با سه انگشت یک دست و بی اغراق در کسری از ثانیه، آنهم در هر شرایط پیچیده و مشکلی یکی از تخصصهای قدیمی منست...
اما برای بستن آن نه تنها به 10 انگشت دودست و دو چشم مسلط باضافه نور محیط، که حتی سکون مستانه (مفعول سوتین) نیز نیاز دارم، تازه اگر بشود!

واقعا چرا بعضی از جاده های زندگی اینهمه یکطرفه اند؟

:: تناقض

شده تا به حال در عین خجالت و شرمساری به این فکر کنید ای کاش همان روز مرده بود و علیل نمی شد؟
یا اینکه کاش در زمان زایمان می مرد و عقب افتاده نمی شد؟
یا ای کاش در همان هفتاد سالگی مرده بود و زمینگیر نمی شد؟
شده تا به حال آرزوی مرگ کسی را بکنید که عمیقا دوستش دارید؟

:: سکسی، عشقی، تمیز ، تمیز...


سرچ کرده:

بغل
+
بوس
+
تخت

:: به وحوش ایرانی سراسر دنیا

منا در استکهلم در حال عکاسی از جمعی ایرانی معترض کتک مفصلی نوش جان کرده! البته رفته بوده اونجا که بامشاد و رفقا رو از نزدیک ببینه، ظاهرا دفتر جام جم بوده، گروهی معترض حرفه ای هم اونجا در حال فحاشی بودند که منا هوس می کنه ازشون عکس بگیره، و با مشت و لگد پذیرایی میشه...
گرچه این وبلاگ دلنوشت منه و نه یک محیط سیاسی، ولی در باب ایرانیت و تمرین دموکراسی، خیلی خوبه که یادمون بمونه که با اروپا نشینی و آمریکا زیستی ماهیت چماقداری ما تغییری نمی کنه و عملا این گروه از وحوش چه در قالب برادران بسیجی یا کمیته ای و چه در قالب غرب نشینان متمدن هیچ تفاوت ماهوی با هم ندارند و هر دو لایق زندگی در جنگلند. گاهی فکر می کنم در برابر بعضی از این مدافعین دموکراسی بسیار خوشحالم که تحت لوای جمهوری اسلامی زندگی می کنم چرا که حداقل همسن و سالهای ما در این چند سالی که تمرین دموکراسی و تکیه بر آرای مردم را می کردند یاد گرفتند که دموکراسی تحمل مخالف با حفظ حقوق است و نه حذف یا شکنجه او.
می دونید، مشکل می بینم کسی از این خارج نشینان قدیمی درک درستی از حال و هوای این مملکت و نیازهای دموکراتیک ما داشته باشه، چرا که برای پیاده کردن عدالت ایرانی، باید شهروند ایرانی بود، انتخابات ایرانی را دید، بازداشت ایرانی بود، رشوه ایرانی به مامور ایرانی داد، در پزشکی قانونی خیابان بهشت تست الکل و بازرسی بکارت شد، باید با وحشت عرق خورد و باید در آسانسور بوسید... مشکل می بینم بتوان از دیسکوهای سوئدی منتظر انقلاب مردم ایران بود و تقدیم دوباره وطن به بچه های خارج نشین.

پ.ن: روی کلام چماق چیان و جنگلیان بودند، احترام همه خوارج و دواخل به شدت واجب.
پ.پ.ن: وحوش ایرانی هم وحوش ایرانیند، چه در لباس مامور و چه در لوای دموکراسی، چه
اینجا و چه در کره ماه.

:: آزادی – ورزشگاه آزادی

جوابی تحلیلی، نسبتا صریح، بی ادبانه، کمی غیر مرتبط و پسرانه به"" فريبنده ترين زينت زن چيست ؟!"" از آسیه
در باب حضور زنان در ورزشگاه داستان پيچيده تر از اين حرفهاست، گروهی تماشاچی حرفه ای در هر بازی از اقصی نقاط کشور ميان،‌ گفتنش راحته ولی من با ديدی که از اون محيط دارم بعيد نمی دونم اگه دختری توی اون ورزشگاه مثلا بعد از يک بازی حساس بد شانسی بياره دچار يک تجاوز دسته جمعی طرفداران حریف هم بشه، اينو بی اغراق می گم، حالا بحث فحاشی رکيک که البته بسيار خارج از ناحيه تخمهاست بماند. هرگز فراموش نمی کنم توی یکی از بازیهای مهم یکی از بازیکنها حالا یا عمدا یا جدن کله پا شده بود و طرفداران حریف خطاب به تیم پزشکی یکصدا فریاد می زدند: ببر ببر بیرون ک.. کشو – ببیر بیرون ک.. کشو!! (شعاری بخوانید). منه شازده پسر بزرگ شده در کوچه پس کوچه های خاکی در اون موقعیت چشمام زده بودن بیرون، حالا اولین تجربه یک دختر خانم... خوب البته دونستن و شناختن این الفاظ شاید به قول آسیه برای خانمها بد هم نباشه، ولی فکر کنین که جناب دکتر معین با مثلا معاون اولشون و جناب خاتمی (میشه بعد از ریاست جمهوریش) با محمد رضاشون و مثلا جناب کروبی با خانماشون بخوان برن ورزشگاه آزادی!!! بعد مثلا یه جگرک از همه جا بی خبری هم در جایگاه خانمها از اتفاق قرار بگیره، در یه همچین شرایطی من اصلا بعید نمیدونم که بچه های برره بی خیال پیگیری بازی بشن و مثلا شعار بسازن که """ عجب سری توی سراس، عجب ک..ی توی ک..اس !!!""" (من از همه پوزش عمیق می طلبم، هدفم اینه که جو وزرشگاه رو به شکل واقعی ترسیم کنم). نکته اینجاست که زنها توی اون محیط فقط شنونده نخواهند بود، بلکه ممکنه وسط سیبل هم قرار بگیرن.
ساختارا و با مذهب محوری شعاری که ما توی این مملکت داریم، ورود خانمها به اون محیط عواقب عجیبی پیدا می کنه که شاید اصولا غیر قابل پیش بینی باشن. به نظر من داستان کشته شدن اون چند نفر و احتیاط شدید نیروی انتظامی برای محافظت از دخترهای ژاپنی یه نتیجه خیلی منطقی و آزمایش خیلی جدی برای این کار بود، البته آزمون دوم می تونه اجازه تردد همزمان زنها و مردها از یک مسیر باشه که در اون شرایط من از مرد بودنم بسیار خرسند خواهم بود. واقعیت اینه که وقتی طرفداران فوتبال توی کشوری مثل انگلیس بدون هیچ قید و بند مذهبی و درگیریهای جنسی آنچنان غیر قابل کنترلند، برای کشور ما و پله های فراوون فرهنگی که باید طی بشن تجربه ورزشگاه هندونه خیلی بزرگیه برای زیر بغل. داشتم فکر می کردم که شاید همچین پروژه ای زمانی قابل ایرانیزه شدن باشه که یک جایگاه کاملا مجزا با ورودی و خروجی مجزا تر و علی الخصوص پارکینگ و حتی جاده تردد جداگانه برای خانمها پیش بینی بشه، در ورزشگاه آزادی شماره 2 انشاال...
راستی اتوبوسهای حامل بچه های تهرونو دیدین وقتی توی اتوبان کرج به سمت شهر بر می گردن؟ کسی سطح مفروش از شیشه شکسته جاده مخصوص ر و یادش میاد؟ بدون پیش قضاوت، خیلی دارم سعی می کنم تحلیل کنم توی ذهنم که اگه اتوبوس دختران هم به این کارزار اضافه بشه چه اتفاقی میفته... شاید رژیم از ترس انقلاب دوباره دخترا رو توی ورزشگاه راه نمیده، هان؟

:: از درون


در حال تمرین زن آ شو یی ام...

چه کار سختی باید باشد!

:: TimeOut

TimeOut
بارونو دوست دارم هنوز...