
1- از زمانی که این حساسیت شروع شد و تبدیل به سرماخوردگی شد و نهایتا ختم به سرفه های خشک گردید، فین های آبدار به طور دائم همسفرم بوده، یعنی فین می کنم عاه! همچین که توی آبریز دستشویی گیر می کنه!! حالا توخود از این مجمل بقیه حدیث مربوطه را تصور کن...
2 - به علت خشکی مجرای سمت راست بینی و شدت فین های از ته دل و اساسی، حفره سمت راستی در نزدیکی مخ زخم شده و فین سمت راستی آمیخته با خون فراوان خارج می شه.
3- دیروز نزدیک یه باغی، قبل از سوار شدن به خودرو آرش، تمام مجاری تنفسیم پر از فین بود و به ذهنم رسید توی این بیابون اون کارایی رو که بعضی وقتا پیره مردا می کنن امتحان کنم، کسی که نیست، فین می کنم توی جوب و اگه دستم کثیف شد فوقش (گلاب به روتون) با درخت تمیز می کنم!! از طبیعت به طبیعت...
4- فین کردن همانا و کشسانی غیر قابل پیش بینی به هکذا و فین و خون و کثافت به سمت صورت بازگشتن همانا و قیافه من تماشایی، در اون شرایط تنها راه حل این بود که صورتم رو مثل گربه با درخت و دیوار پاک کنم... خلاصه جناب آرش خان بلافاصله در خودرو را قفل کرده و سپس با رعایت جوانب احتیاط از لای پنجره دستمالی به من داد و از همان مسیر شروع به راهنمایی کرد که کجاها باید پاک بشود: یه کم بالاتر، توی ریشات، پای چشمت، زیر چونت...
5- بارها به این نتیجه رسیده بودم که عملگی هم تخصص می خواهد و هم تجربه و لی درس عبرت نشد که نشد.







