Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: من، خودم و سکس

از روزی که پدرم دیرتر از موعد و بسیار سربسته و ناقص برایم از بلوغ تعریف کرد بیشتر از 14 سالی می گذرد و من همچنان لحظه لحظه آن چند دقیقه را به یاد دارم، گوشه پذیرایی خانه مادربزرگم و در کنار آن پنجره رو به حیاط، وقتی که از من پرسید "می دانی بلوغ یعنی چه؟" و من از شرم سکوت کردم، برایم ترجمه ای از بلوغ را به کار برد که همزمان با او در دلم کلمه به کلمه حرفهایش را از بر تکرار می کردم، آن روز خیلی دیر بود، اما کاش حداقل کاملتر می گفت.
انسانها تا زمانی که پیشوند سنشان از عدد یک تجاوز نکرده، و خصوصا در دوران سنین تک رقمی، لحظات حساس و مهمتر از آن کلمات حساس را بسیار دقیق، ماندگار و از نظر من کاملا غریزی حس می کنند و آن را گاهی تا دهها سال و گاهی تا پایان عمر، هرگز فراموش نمی کنند. شاید تنها گله ای که به پدرو مادرم دارم این باشد که رهایم کردند تا به تنهایی بدن خودم، بدن جنس مخالم و مکانیزم تولید مثل را تجربه کنم و با سعی و خطایی گاه خطرناک و گاه گمراه کننده واقعیتها را به دست بیاورم، و تازه در این برهوت ارتباطات سالم خدا را شکر که پسر بودم، که اگر نبودم کارم بسیار پیچیده تر به نظر می رسید.
اولین کتابی که شاید قبل از 10 سالگی ام و بنا به حس بسیار جستجوگر آغاز نوجوانی ام از قفسه کتابهای دائی ام (که هرگز فکر نمی کرد به سراغ آن کتاب بروم) یافتم، راهنمای بسیار حرفه ای و علمی مسائل جنسی از ناشران قبل از انقلاب بود که گرچه بسیاری از سطور آن برایم به شدت و عمیقا غریب بودند، اما حس می کردم که چیز مهمی را می خوانم، برای کلمات تلفظ اختراع می کردم و حالتها را تصور می کردم و هنوز هم بعضی جملاتش را به یاد دارم. چند سال بعد که بدنم بالغ شد، در میان دریایی از بی اطلاعی و نیاز به منابع مفید غوطه ور بودم و می دانم که بازه ی بسیار مهمی از نوجوانیم صرف سعی و خطاها و جستجوهایی شد که شاید برای عبور از آنها چند ماهی هم کافی بود. در جستجوی منابع اینبار و در این زمان حساس کتابی بسیار شبیه به تعلیمات دینی ابتدایی از همینها که محتوایشان هر چیزی هست بجز محتوای علمی و ومفید، همینها که روبرای دانشگاه ده تایشان را کنار هم چیده اند با یک عنوان واحد: "آموزشهای جنسی و زناشویی" پیدا کردم و چه ابتذالی در این کتاب موج می زد و تف به آن سوگندی که آن پزشک خورده بود اگر واقعا پزشک بود. مهملاتی نوشته بود دیدنی، که مثلا اگر نامزدی دارید هیچ نیازی نیست که او را در زمان خداحافظی ببوسید چرا که سیستمتان به طور گمراه کننده تحریک می شود! و ضربان قلبتان بالا می رود و این ضرر را دارد و آن ضرر... یا اینکه اگر استمنا کنید کور می شوید کچل نیز به هکذا و شیره مردانگیتان (نوع زنانه اش برای او حتی متصور نبود) کشیده می شود تا ریغتان در آید و... و این پسرک 14 ساله از حمام که در می آمد انبوهی از غمهای دنیا احاطه اش می کردند که خدایا این چه بیماریست که من دارم و این چه دنیاییست که من اینچنین بی اراده ام و هر رزو به خودش قول می داد که از "فردا" و این فرداها می آمدند و می رفتند... و واقعا هیچ کس، هیچ کس و هیچ تلفن و هیچ تلوزیون و هیچ انسان مطلعی نبود که پیدا شود و در چند کلمه بسیار ساده، همه چیز را برایم روشن کند بجر هم سن و سالانی که اگر بالا نکشیدندم خدا را شکر که حداقل موفق نشدند تباهم کنند.
خیلی زیاد طول کشید، سالها بیش از آنچه می توانست باشد، تا بدن خودم را شناختم و به آن خو کردم، از خودم خجل نشدم و تازه شاید اگر همین چند سال اخیر و به لطف اینترنت اینهمه دریچه فراخ اطلاعات و حق انتخاب فرااوان به رویم گشوده نشده بود، برای کشف بسیاری از علوم پایه انسانی همچنان در حال دست و پا زدن بودم در این برهوت.

اصل ساده این است که قطعا هیچ کسی بهتر از ما به فرزندمان (اگر چهار سالش باشد و از این نسل پیچیده) یاد نخواهد داد که محل زخم سزارین مادرش همان جاییست که او از آن به دنیا آمده، و اگر 10 سالش شد بگوید که آن حفره ای که دخترش از کنار آن ادرار می کند چه انعطاف عجیبی دارد، و اگر 14 سالش شد بگوید که پسرها چه دارند در قبال کجای دخترها و با تلاقی کدام اسپرمها و کدام تخمک تولید مثل صورت می گیرد... گاه پدر و مادرها از بچه هایشان به مراتب خجالتی تر و ترسو ترند، پس حداقل کاری که از دستشان بر می آید اینست که منابع معتبری را برای فرزندشان فراهم کنند که امروز خیلی فراوان تر از قبلند.

بچه ها ثبت می کنند، مثل یک نوار مغناطیسی کلید رکوردی دارند که به راحتی و غریزی روشن می شود، شک ندارم اگر مادری بدن دخترکش را به دقت برایش تعریف کرده باشد، از دست پسر همسایه برای آمپول زدن به دخترک هیچ کاری بر نمی آید، آمپولی که در 5 سالگی شاید یک مداد باشد و در 18 سالگی مایعی با حلال خون. کاش پدرو مادرها می فهمیدند که به جای دیوار کشیدن دور فرزندانشان می توان آنها را قوی کرد و به میدان فرستاد، میدانی که جایگاه ورزیدگیشان خواهد بود و نه دیگر محل تسلیم.

:: ذکریای رازی

خودم هم باورم نمی شد وقتی محکم گفتم که من تا به حال در خاک ایران مست نشده ام، گرچه مست شده ام اما به محض اینکه اراده کرده ام، هربار به لحظه ای از سرم پریده، اصلا ذات مشکل همین اراده بوده، آدم باید چه کند اگر هوس داشته باشد که فقط یک شب اراده را از زندگیش حذف کند؟ خیلی حس بدیست که آرزو داشته باشی مست کنی! آرزویت هم بند این بشود که فارق البار باشی، و برای فارق البار بودن هم بدانی که باید ترجیحا ایران نباشی. تازه حس کرده ام که گیرایی این جناب الکل در فضای آزاد چیز دیگریست، هزار نفر هم که ذورو برت باشند، آسمان خدا را که با تمام انرژیش بالای سرت حس کنی، چشمِ خیره و ندیده وقتی می دانی دورو برت نیست، آنچنان بپروازنت که به عرش بروی...
آنشب جمعیت کمتر از یک عصرگاه میدان انقلاب خودمان نبود، اما همه خوب بودند و آدم احساس می کرد پلیسها هوایش را دارند، دست در دست هم انداحته بودیم و تعادلمان را روی چهار پا، ولی به سختی حفظ می کردیم، ریز می خندیدیم و کوتاه قدم بر می داشتیم و به آهستگی و زیگزاگ پیش می رفتیم، هیچ کدام از آن جمعیت انقلابی حتی زحمت نگاه کردن به خوشیمان را هم به خودشان نمی دادند، هرکس برای خودش بود، و این زیباترین جنبه استقلالشان بود.
پ.ن: برای مست شدن هم به تعداد انسانهای روی زمین راه هست، مرا مواخذه نکنید.

:: متولیان عدالت

آقای قوه قضاییه،
با سلام،
احتراما باور بفرمایید کلمه سه حرفی سکس برای نشان دادن جنسیت هم استفاده می شود، و تازه 124 هزار پیفمبر خدا هم همگی زبانم لال سکس داشتند فقط توی رساله ها دخول و مخول و این چیزها می نامندش،
باور بفرمایید هر پیکچر مادر مرده ای که آخرش بیاید جی-پی-جی الزاما از راه به در کننده نیست،
حتی شاید تصویر مشعشعی از یکی معصومین باشد،
باور بفرمایید نام بخشهای مختلف ومتنوع عضو شریف مردانه و زنانه بیشتر کاربرد پزشکی دارد تا شهوانی،
باور بفرمایید وبسایتهای شمارشگر بی تقصیرند اگر یک وبلاگ مبتذل در صدر آمار بینندگانشان قرار دارد و وبسایت آن قوه محترم در قعر آنهم جا نمی شود،
باور بفرمایید بلاگ رولینگ بی تقصیر است اگر وبلاگها را از حال هم خبر می کند و تازه آن قوه محترم هم در پانصد جایگاه اول آن جایی ندارد
باور بفرمایید راه اصولی برای شمای اصولگرا اینست که اینترنت را از بیخ فیلتر کنید، باشد که رستگار شویم.
حضرت خوابگرد:آقای قوه قضاییه

:: عشق بَعدی

اینی که می گفتند هیچ عشقی عشق اول نمی شود راست بود، من هم به تازگی همین را یافته ام، اما چیزی که من یافته ام با چیزی که همه می گفتند خیلی فرق داشت،
این عشق اول انگار ارتباط عمیقی دارد با کودکی، با نوجوانی، حتی با بلوغ، انگار تنها لینک بازمانده به احساس قدیم، برای همین هم همیشه تقدس خاصی دارد، اما بیشتر از این نه، من دیگر چیزی درش پیدا نمی کنم، هرچه اندیشیدم، چه از باب کیفیت، چه از باب کمیت، چه عمق، چه احساس، خصوصا دریچه های بلوغ و کمال، از هر دریچه ای که می بینی، می توان کاملتر بود، می توان کاملتر عاشق شد، می توان دوباره بالغ شد، اگر جسارتش باشد.

پ.ن: بد به حال آنانکه تا ناکجای عمر گرام را در باتلاق عشق ناکام اولشان دست و پا می زنند، مبادا تن به دریای افق مبهم زندگی زنند و غرق شوند.

:: آنچه دخترها ندارند - موش

مادرم همیشه می گفت عزیزم، اونوری نه، برگرد از اینور بشین، منم همیشه حیرون می موندم که آخه وقتی که سوراخ توالت اونوره، موش* من هم همونوره، پس چرا به من میگن برعکس بشین، در شرایطی که دیگه نمیتونم جیشمو مستقیم توی سوراخ شلیک کنم و دیگه نمیتونم صدای جذاب برخورد جریان سرعت گرفته رو با ته سیفون درست کنم...(گرچه کلا نمیدونستم چرا وقتی میشه عملیات به اون مفرحی رو ایستاده انجام داد اصلا اصرار اینا برای نشستن و نپاشیدن به درو دیوار دیگه برای چیه؟)
بعد از اینکه بالاخره موفق شدند منو سروته سر توالت بشونن، مشکل دوم خودشو نشون داد، موشم* همیشه کج و کوله هدف می گرفت و نه تنها درو دیوار آبیاری می شد، بلکه رفلکس ادرار به سرو صورت خودم هم می پاشید، بالاخره کمیته تحقیق در مورد وضعیت ناجور من بعد از جیش کردن تشکیل شد و بهم یاد دادن که ساده ترین راه برای جلوگیری از این مشکلات اینه که سر لوله تفنگمو با دست بگیرم و به منطقه مجاز شلیک کنم، و البته اون زمان برای اولین بار ارتباط بین دست و موش رو کشف کردم...

* موش: بهترین نامی بود که در خانواده ما برای عضو تناسلی غیر فعال پسرانه پیدا کرده بودند.

:: اندر دلایل کوچک خوشبختی

آیا اینکه همه عالم در آرزوی داشتن یک نفر باشند، کافیست که تو از داشتن او احساس خوشبختی کنی؟

پ.ن: داشتن و بدست آوردن اموری هستند به شدت متفاوت

:: خنده وحشی

عاشق خنده های واقعی ام
از آنهایی که ردیف دندانها را تمام عیار بیرون می اندازد
همانهایی که واهمه درش نیست