Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: موازیهای نامساوی

آدمهای زندگی من مثل خطوط موازی و پیش رونده ای می مانند که در یک انیمیشن سینمایی به سرعت رشد می کنند، بعضی ها پهن و پر تاثیرند و بعضی کم عرض مثل نخ، بعضی هم آنقدر فاصله شان نجومی شده که دیگر به چشم نمی آیند، گاهی هم پیش آمده که به رغم تمام اید ئولوژیهای مدون ذهنم تک و توکیشان را با قیچی چیده ام.
در این میان چند تایی هم هستند که دیگر به یقین می دانم که خواهند بود، به نازکی نخی هم که باشند، خیلی هم که عقب مانده باشند، اما همیشه به چشم می آیند، مسیر خودشان را به هیچ کس واگذار نمی کنند و گاهی مثل این روزها یکدفعه مانند لوبیای سحر آمیز قد می کشند و خودشان را می رسانند
گاه به وحشت می افتم که من اینهمه را چگونه دوست بدارم، کدام گوشه احساسم را برای هرکدام تقسیم کنم و این زنجیره تسلسل آدمهایی که در سطح محبت من قد می کشند کی متوقف خواهد شد، گرچه می دانم هرگز...
و این نیز سوالیست که این روزها در مغزم می تابد... چگونه باید همه گان را دوست می داشت؟ همگانی که اگر کوچکترین خللی در توازیشان رخ دهد مثل سیهمای لخت اتصالی می کنند، جرقه می زنند و آتش می گیرند.

:: سنگ پای ملی!

حمله به سفارت ايران در دانمارك - شرق
ايسنا: پيش از ظهر پنجشنبه و در غياب سفير دانمارك در تهران «هيكى پورونين» سفير فنلاند در تهران توسط معاون مديركل غرب اروپاى وزارت امور خارجه احضار و مراتب اعتراض شديد جمهورى اسلامى ايران نسبت به تعارض و سنگ اندازى به سفارت جمهورى اسلامى ايران در كپنهاگ به وى ابلاغ شد. با توجه به تظاهراتى كه بعدازظهر چهارشنبه در مقابل سفارت جمهورى اسلامى ايران در كپنهاگ برگزار شد و طى آن تظاهركنندگان با پرتاب سنگ، خساراتى به محل كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران وارد آوردند،
معاون مديركل غرب اروپا از سفير فنلاند خواستار انعكاس مراتب اعتراض رسمى جمهورى اسلامى ايران به دولت دانمارك و عذرخواهى رسمى آن كشور از اين تعرض آشكار و -مغاير كنوانسيون(!!)- به محل كنسولگرى جمهورى اسلامى ايران و تامين خسارات وارده (!!) شد.
سفير فنلاند در اين ديدار خاطرنشان كرد كه در اسرع وقت مطالب را به دولت
دانمارك منتقل خواهد كرد.
نتیجه گیری منطقی: ... &^%^&$%^#$%@&)(*()*_*)&*)^*&$%^#!!!

:: خود ارضایی!!

نگاهی به وبلاگ سی و پنج درجه / عبدالقادر بلوچ
فرمودن:
این اولی زبونم لال شبیه آیه های قرآن نوشته شده- کیوان)!)
و آگاه باشید که اشتباه بزرگی مرتکب خواهید شد اگر فکر کنید آنها مانند وبلاگشان زندگی می کنند
این وبلاگ را در یک کلمه خلاصه کنم می‌شود رابطه‌ی مدرن زن و مرد. این رابطه‌ی مدرن همانطور که خود کیوان چند جا اما بدون تأکید به آن اشاره می‌کند ضرورتاً روش زندگی روزمره‌ی خود او نیست اما بیان دغدغه ها یا بهتر بگویم مطرح کردن خطوریست که از ذهن همه‌ی ما می‌گذرد
درست است که محور اصلی پستهای او دور روابط زن و مرد می چرخد و درست است که سکس، گردشگرانِ شاهراههای اطلاعاتی را به خانه‌ی او می‌آورد اما آنجا از «پورنو» خبری نیست. دوربین او بغل رختخواب می ایستد چرا که هدف او برخورد اجتماعی و مدرن با قضیه هست
کیوان روابط احساسی و عاطفی خود را دارد و علیرغم آنچه مطرح می کند بی بند و بار نیست و به همراه خود وفادار و به پرنسیپهایی پایبند است. صحبت او زیر سئوال بردن جنس کهنه «بند و بار» است نه تبلیغ بی بند و باری.
پ.ن: اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که آقای بلوچ بیچاره چه انرژی گذاشته برای خواندن آرشیو من، و چه پراکنده هایی را جمع بندی کرده. اما به هر حال دست مریزاد، چرا که نتیجه گیری ایشان با ذهنیات من فاصله چندانی ندارد و واضح است که بررسی دقیق و جزء به جزئی انجام گرفته.
گرچه فکر می کنم پرداختن به روابط زن و مرد نسبت به شخصی نگاریهای من آنقدر وزن ندارد که کل وبلاگ را بر محور روابط بدانیم، اما از نگاهی شاید این برداشت بی منطق هم نباشد
پ.پ.ن: این پست رو بی اغراق 5 بار پابلیش کردم اما بلاگر به طرز بی سابقه ای از خود ارضایی من متنفر شده، و پستم اتوماتیک میپره!!! منم یه کپی توی ورد نگه داشتم و روزی 2 بار میزارم سر جاش! کمک...

:: ToDay

دوستش می دارم، حتا برای چند لحظه، حتا برای همین چند روز...

:: از بالا





هر از چند گاهی

بد نیست اگر،
به لطافت

بوسه ای برداریم
از لبان تاریخ
روزهایی که گذشت
خاطرات قشنگ
جنگها، آشتی ها
و زیبایی عشق.
:: ارتباط و مسئولیت - بخش سوم

در این پست تلاش می کنم برداشت مفیدی از دیدگاه افراد (در وبلاگستان و محیط بیرون) را به انضمام نظر شخصی خودم بیان کنم.
برای شروع بحث دوباره چند پیش فرض را که به آنها اعتقاد شخصی دارم با الهام از بعضی نظرات و همینطور پیشینه فکری خودم بیان می کنم:
1- در مرزبندی مسائل احساسی و در نگرش کلی تر، ارتباطی، جنسیت همیشه نقش موثری بازی می کند، در قضاوتی کلی می توان برخوردهای احساسی بیشتری از دختران انتظار داشت. با این وجود ار نگاه من هرگز نمی توان مساله جنسیت را به عنوان مرجعی برای قضاوت درنظر گرفت، چراکه مثال نقض فراوان است و شاید مردان عاشق پیشه گاه رومانتیک ترین شخصیت های تاریخ را ساخته باشند.
2- تجربه نقش بسیار حیاتی در نگرش افراد نسبت به موقعیت خود دارد. بازیگران (1) نقش قوی و ضعیف رابطه (طبق تعریف لغات در پست پیشین) هردو رفتارهای بسیار متفاوتی از خود بروز خواهند داد اگر یک یا چند تجربه جدی در پرونده ارتباطی خود داشته باشند. نتیجه ای که از این جملات به دنبال آن هستم اینست که اگر طرف مقابل شما از تجربه یا سن کمی برخوردار است و یا با وجود گذشت زمان زیاد، شما تجربه اول او هستید، بار مسئولیتتان چند برابر خواهد بود.
3 – در بسیاری از مواقع عنصر ضعیف رابطه اطلاع و علم کافی نسبت به شرایط خود ندارد و اگر هم داشته باشد تمایل چندانی به دیدن واقعیت از دیدگاه منطقی از خود نشان نمی دهد. بیشتر می توان او را به بازیگری (1) تشبیه کرد که محیط بازی را از درون می بیند، در مقابل عنصر قوی وجود دارد که نگاهی از بالاتر دارد (و اگر هم نداشته باشد خسارت کمتری متوجه دید بسته اوست).

4- بین میزان هوشمندی و دانش با میزان مسئولیت پذیری ارتباط مستقیم وجود دارد. حتا می توان در متون تاریخی و علمی هم اشاراتی پیدا کرد مبتنی بر اینکه افرادی که باهوشتر، با علم تر، فرهیخته تر و فهمیده تر هستند قطعن و بی چون و چرا نسبت به محیط اطراف خود و همچنین دایره ارتباطاتشان مسئول تر هم هستند. به موضوع اصلی بحث که برگردیم، از نگاه من نمی توان شک داشت که اگر از هر زاویه ای از طرفتان بیشتر می فهمید کفه ترازوی مسئولیت به سمت شما سنگین می شود. حالا چه در جایگاه قوی باشید و چه حتا در طرف ضعیف.

گرچه گرایش به تصمیم گیری منطقی در سالهای زیادی از عمر من در حد افراطی بر تصمیمات اصولی ام حاکم بوده، ولی حیطه مسئولیت در ارتباطات با جنس مخالف از معدود دایره هاییست که بین تصمیم گیری منطقی و تصمیم گیری اخلاقی در آن به تناقض برخورد کرده ام، چرا که گاه تصمیم منطقی ذهن من با تصمیم اخلاقی در حیطه ارتباطات فاصله زیادی پیدا کرده است.
در جایگاه و موقعیت عنصر قوی رابطه که بیشتر موضوع این بحث بوده، به نظر من حرف اول و آخر را برداشت و محاسبه خود ما ازموقعیت طرف ضعیف تر می زند. در شرایطی که در مدل ایده آلی مثل مدل سوم (پست پیشین) قرار داشته باشیم، علم و اطلاع فرد ضعیف، آگاهی او از عواقب ادامه رابطه، و حتا تصمیم گیری و قبول کامل مسئولیت از ناحیه وی به هیچ وجه دلیل کافی و توجیهی برای سلب مسئولیت از طرف قوی تر نخواهد بود. البته در شرایطی که به این ارزیابی می رسیم که عنصر ضعیف توان اداره وضعیت خود، کنترل احساسات و عواطف و رساندن موقعیتش به شرایطی کم خطر را دارد قطعن می توان با شفافیت به رابطه ادامه داد. اما اگر این حس (حتا گاهی به اشتباه) وجود دارد که طرفمان به هر علت در محاسباتش اشتباه می کند و یا دید کافی از عواقب کار خود ندارد، قبول مسئولیت از سوی وی ذره ای از میزان تعهدات اخلاقی ما نخواهد کاست.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید در مثال دوم (در پست اول از این سری) با وجود اینکه شخص من در طول این رابطه منقطع عشقها و ارتباطات دیگری را تجربه کرده بودم که هیچ کدام هم از چشم طرف مقابلم مخفی نمانده بود، در محاسباتم دچار اشتباه بزرگی شده بودم و فرد مدعی بی احساسی در مقابلم به شدت آلوده احساسات عاشقانه شده بود، در ذهنیات خود این عشق رویایی را پرورش دادده بود و سالها منتظر بود که شاید روزی این جرقه درمن هم زده شود و او بالاخره فرصت بیان احساسات واقعی اش را پیدا کند. همانجا بود که متوجه شدم چه خطای بزرگی در ندیدن نشانه های ریز ِ این احساسات خروشان از من سرزده.

نتیجه اینکه: گرچه از نگاه عرف یا منطق پس از اتمام حجت های متعدد، اصل بسیار صریح "مسئول بودن در قبال تصمیمات شخصی" عنصر قوی رابطه را از هرگونه مسئولیت بعدی مبرا می کند، اما از نگاه من حرف اول و آخر را ندای وجدان و قضاوت اخلاقی کسی خواهد زد که در جایگاه تصمیم گیری قرار دارد و به قول دوست عزیزی عدم توجه به علائم و نشانه های حقیقت درست مانند فرو کردن سر در برف خواهد بود.
در فرصت های بعدی سعی خواهم کرد حالتهایی از مدیریت روابط در محیطهای مختلف را به بحث بگذارم.
1- بازی به منزله محیطی تلقی شده که دو طرف یک رابطه به عنوان بازیگران آن سعی می کنند از شرایط، رفتارها و از یکدیگر لذت ببرند و در عین حال رشد کنند و رشد هم بدهند. اینجا هم معنی عام بازی مد نظر نیست.

:: ارتباط و مسئولیت - بخش دوم


بحث اصلی: در زمان پیش بردن یک رابطه که ابعاد احساسی، فیزیکی و یا هردو را با هم دارد، وجدان ما نسبت به وضعیت طرف مقابل تا چه حد مسئول است؟ من چند پیش حالت را در نظر می گیرم:
1- پسری به دروغ به دختری قول ازدواج می دهد (یا ندرتن برعکس)، به شدت امیدوارش می کند، به رختخواب می کشاندش، بعد از مدتی عقب می نشیند و تمام. در اینجا شاید نتوان هیچ راه فراری برای این بازیگر گذاشت، او به شدت محکوم است و اصولا کارش کلاهبرداری محسوب می شود. از نگاه من جای بحث نیست.
2 – رابطه ای شکل گرفته، هر یک از طرفین دیدگاهی دارد، اما در مورد مسائل اصلی عمدتن سکوت اختیار شده (یا از سر بی تجربگی، یا اصولا ناتوانی در تصمیم گیری، و یا برفرض درصدی هم پدر سوختگی)، به هر حال رابطه پیش رفته و در آخر یکی از طرفین خودش را باخته بزرگ می یابد، مثلن دختر ناگهان عقب می نشیند و پسر خودش را برای ازدواج آماده کرده، حالا برای من این سوال وجود دارد که دختر در قبال پسر دلباخته اش چقدر مسئول است، از ناحیه روشن نکردن کم احساسی اش، از ناحیه مطرح نکردن عدم رشد احساسش، از ناحیه زودتر قطع نکردن این رابطه (به خاطر علاقه به کلیات ارتباط، علاقه به سکس، ترس، ضعف تصمیم گیری، ...)، از ناحیه فهمیدن علاقه مضاعف پسر ( توسط همان حس ششم و یا علائم مشهود رفتاری)و عکس العمل نشان ندادن و سکوت کردن و یا از هر ناحیه دیگر، این دختر چقدر مسئول است؟ آیا خود پسرک نباید قبلن موضعش را شفاف می کرد؟ آیا نباید میزان رشد احساسی طرفش را برآورد می کرد؟ با فرض تمام اینها و اینکه واقعن همه چیز در سکوت پیش رفته باشد و دختر هم تا حدودی دانسته به رابطه ادامه داده باشد، آیا پسرک حق دارد خودش را آنقدر محق بداند که به یک پروژه تلافی جویانه فکر کند؟!
3- دو انسان ِ خیلی شفاف مدلی از ارتباط را جلو می برند. حداقل یک از آنها به خاطر نوعی از حساسیتهای وجدانی و احساسی در یک یا چند مقطع اتمام حجت می کند که من در این رابطه در فلان جایگاه قرار دارم و انتظار بیشتر از آن را از من نداشته باش. مثلن سکس دارم ولی دوستت ندارم، دوستت دارم ولی عاشقت نیستم و یا حتا عاشقت هستم ولی تورا همسر مناسبم نمی دانم. طرف مقابل به شکل مشهود یا نامشهود از احساسات عمیقتری برخوردار است، اما به خاطر علائق خود، ترس از شکست، عدم اعتماد به نفس کافی و یا هر دلیل منطقی یا غیر منطقی دیگری تصمیم می گیرد که بماند. ریسک می کند اما حد اقل چند صباحی را لذت می برد. در اینجا هم این ریسک گاهی عواقب کوبنده و فراتر از حد انتظاری برای احساسات پیش تاخته دارد و گاهی به شکستهای عشقی یا ضربه های احساسی شدید منجر می شود.
در این مدل آخر، اگر فرض را بر این بدانیم که فرد کم احساس تر (که معمولن کنترل رابطه را به طور اتوماتیک در دست می گیرد) بداند که طرفش نسبت به او ضعف موقعیت دارد (به واسطه احساسات بیشتر در جایگاه وابستگی قرار گرفته اما با علم به عواقب آن به رابطه ادامه می دهد)، آیا می توان این حق را به او (فرد قوی تر) داد که از موقعیت خود لذت ببرد و به این نکته استناد کند که: طرف مقابل من نسبت به شرایط و ضعفهای خود اشراف دارد، بنا بر این من دیگر مسئولیتی ندارم؟
اگر این بار وجدان به او فشار بیاورد تا آنجایی که طرفش را بنشاند و اتمام حجت کند که اگر بمانی داغان می شوی، طرف هم بگوید که من دیوانه ی داغان شدن به دست توام، آیا می تواند به خودش این حق را بدهد که رابطه اش را با علم به این اتمام حجت و سلب مسئولیت بی محابا پیش ببرد؟
و نهایتن، یکی از بزرگترین دغدغه های من که همیشه به نوعی درگیرش بوده و هستم اینست که: اگر طرف ضعیف رابطه (1)ضعف خود را پنهان کرد، و طرف دوم با وجود پیگیریهایش در ظاهر به این یقین رسید که توازن برقرار است اما از قراین برداشت متفاوتی داشت، آیا در چنین شرایطی، طرف قوی تر باید همچنان خود را مسئول بداند، ذهنش را آلوده کند، لذتش را مخدوش کند و دائمن به فکر چاره اندیشی باشد؟ و یا بازهم به همین استدلال بسیار ساده و منطقی بسنده کند که: هرکسی مسئول اعمال و رفتار خودش است و اگر طرف من می گوید مشکلی نیست و یا ضعفش را محفی می کند، پس برای من تعهدی و مسئولیتی بیشتر از اینکه او را از موقعیتش آگاه کنم و هشدار دهم وجود ندارد.
شرایط کلی روابط و حیطه سوال من در مورد مسئولیت پذیری در همین حدود بود. می ماند نظرات خودم که می گذارم برای پست بعد، اما شما خودتان را تا کجا مسئول می دانید؟
(1) :ضعیف را به عنوان صفت کسی به کار می برم که بیشتر از آنکه دوستش داشته باشند یا بخواهندش، دوست داشته باشد یا بخواهد، چراکه این تفاوت بلافاصله منجر به تقسیم نامتعادل قوا می گردد. معانی عام ضعیف در اینجا مد نظر نیستند

:: ارتباط و مسئولیت - بخش اول

در چند پست پیاپی به یکی از پیچیده ترین درگیریهای ذهنم می پردازم که چند سالیست گوشه بزرگی از مغزم را اشغال کرده، دغدغه هایی از جنس وجدان درد، مسئولیت پذیری، احترام متقابل و منافع دوجانبه، خصوصن در روابط با جنس مخالف.
نگاه شخصی افراد مختلف به این مقوله همیشه برایم جالب بوده و هست.
مقدمه اول: اولین رابطه ای که در یک جایگاه منطقی با دختری از فامیل دور ایجاد کردم نزدیک به یکسال طول کشید. با وجود اینکه برخلاف رابطه های قبلی (دوران شناخت فیزیکی و احساسی جنس مخالف) در این رابطه از ابعاد دیگری مثل شخصیت اجتماعی یک پارتنر لذت می بردم، اما موتور احساساتم در مورد این شخص خاص هیچوقت به طور کامل روشن نشد. دلایلش هم برایم بسیار روشن است، بعضی علائم بسیار ظریف و سلیقه ی خاص که الان معتقدم بیشتر از تربیت جنبه ژنتیک در من دارد.
به هرحال دخترک معصوم بدون اینکه فرصت ابراز پیدا کند دلباخته شده بود و من در سویی دیگر وقتی که فهمیدم این رابطه راه به جایی نمی برد سعی در محدود کردن آن کردم (اینها همه اولین تجربه های من از نوع خود بودند). رابطه نزدیک ما بدون وارد شدن به حیطه فیزیکی (یکی از خلا های مهمی که مرا بسیار از احساسات متقابل دور نگه می دارد) تمام شد.
این مقدمات همه برای این بود که به اینجای داستان برسم: در آن مقطع من اصرار داشتم که منبعد دوست و رفیق همینطوری باشیم ولی او مصر بود که حالا که نیستی اصلا نباش، استدلالش هم این بود که من (او) اذیت می شوم و عاشق شده ام و با تماس با تو روحم بیشتر آزرده می شود. گاهی هم در میان بحثها زمزمه می کرد که دوستت دارم و من البته از این عبارت چیزی نمیفهمیدم. اما الان خوب می فهمم که در آن یکی دو ماهه چه سوهان روحی شده بودم برای دخترک تا بالاخره از خر شیطان پایین آمدم و رفتم سراغ زندگیم.

مقدمه دوم: بعد از چند سال و تجربه اولین عشق و ناکامی عاشقانه (حرکتی خودخواسته، به شدت منطقی و در مقطعی خاص)، دوباره در شرایط مشابهی قرار گرفتم که به نوعی با تجربه اول بسیار شبیه بود و از دیدگاهی بسیار متفاوت. دختری که وجود هرگونه فضای عاشقانه را انکار می کرد، بنا به شرایط روز و ارتباطات اجباری مکرر در زندگیم حضور داشت و بنا به مدل تربیتی اش و ساختار خانواده اش، رابطه ای بسیار راحت تر، کاملتر و طولانی مدت با من برقرار کرده بود. این دختر به طرز عجیبی آمادگی داشت که بنا به خواست من حضور داشته باشد و از آنجایی که من همیشه آمادگی همه نوع وجدان درد را دارم، هر از چند گاهی می نشاندمش (گاهی ماهها در ایران نبود)، می نشاندمش و می گفتم که تو از این رابطه چه می خواهی؟ می گفت هیچ: لذت، دوستی، راحتی، فان! می گفتم احساسات؟ می گفت من مدلی بزرگ شده ام که اینها برایم عادی اند، تو نگران من نباش. (در این سو من تکلیف خودم را به خوبی می دانستم، این دختر انتخاب من نبود، حتی دوست دختر کوتاه مدتی هم نبود، ولی از معاشرت با هم لذت وافر می بردیم و رابطه گاهی بسیار عمیق و پیچیده می شد، اما چارچوب اصلی من به شدت محفوظ بود). به هرحال با علم به اینکه حس ششم من مکررن پس گردنم می زد که این دختر احساسش را مخفی می کند، بعد از اینکه به دفعات به اصطلاح طی کردم که رابطه ما همین فانی است که تو می خواهی و محتوای بیشتری ندارد، بار مسئولیت این رابطه را به طور کلی از گردن خودم برداشتم و با خودم گفتم که از این به بعد تمام مسئولیت آن متوجه شخص خودش خواهد بود و بس. البته بزرگترین ساپورت من در این تصمیم گیری گریزهایی بود که به طور پریودیک می زد و هر لحظه ای که من نبودم و یا سرم در جای دیگری گرم بود، او هم همین فان را با افراد دیگر پیاده می کرد، پس من خودم را اصلا مسئول ندانستم و هنوز هم نمی دانم که باید می دانستم یانه.

بحث اصلی: در زمان پیش بردن یک رابطه که ابعاد احساسی، فیزیکی و یا هردو را با هم دارد، وجدان ما در شرایط مختلف نسبت به وضعیت طرف مقابل تا چه حد مسئول است؟
ادامه دارد

پ.ن: احساس می کنم طولانی شدن بیش از حد یک پست، به نوعی خواننده آزاری باشد، گرچه تکه و پاره کردن اینچنین بحثی هم خود تامل برانگیز است، سعی می کنم روش میانه ای پیش بگیم.