Link Dump
 

TAKE A LOOK!
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: HIV و 20 نكته ارتباطي

يكي از خواننده هاي وبسايت آليس ( كه قبلن هم معرفي كرده بودم) در نامه اي با اشاره به آمار و ارقام متفاوت و گاه متناقضي كه درمورد شيوه ها و احتمال سرايت اچ آي وي وجود دارد، مي خواهد بداند كه شانس واقعي انتقال از يك فرد آلوده در شرايط مختلف چقدر است. اين خواننده با اشاره به برخي نتايج تحقيقات منتشر شده در نشريات پزشكي معتبر كه در خود وبسايت آليس هم به آنها اشاره شده، ضمن مقايسه دو مورد از آن نتايج، خواستار توضيح علل اين تناقض شده. با توجه به اينكه اين سوال براي خود من هم يكي از نقاط مبهمي بوده كه كسي جواب درستي براي آن ندارد، در اينجا خلاصه اي از اين پرسش و پاسخ را آورده ام:

سوال:
خواننده در سوال خود به دو گزارش متناقض اشاره مي كند:

1- تحقيقي كه در سال 1994 در بين 256 زوج دگر جنس گرا انجام شده. از 124 زوجي كه به طور مداوم از كاندوم استفاده مي كردند هيچ كدام از پارتنرهاي سالم، آلوده نشدند. از ميان 121 زوجي كه به طور مداوم از كاندوم استفاده نمي كردند، 12 نفر (نزديك به 10درصد) از افراد سالم آلوده شدند. چطور ممكن است كه فقط 10 درصد از فعاليت جنسي پرخطر بين افراد آلوده و سالم به انتقال ويروس بينجامد؟

2- در جاي ديگري آليس گفته است:‌ در برخورد با اچ آي وي، فقط يك دخول واجينال يا مقعدي ممكن است براي انتقال كفايت كند. اما اعتقاد بر اين است كه در بيشتر موارد، تكرار خطر از طريق دخول در شرايط متفاوت و ريسك دار براي انتقال ويروس لازم است.
سوال اين خواننده اين است كه:‌ اين "تكرار" چگونه با احتمال آلودگي مرتبط مي شود؟ يعني آيا ويروس به محض يافتن فرصت خودش را به بدن ميزبان "پرتاب نمي كند"؟

3-سوال سوم: آيا پيشاب (يا همان ترشحات روان كننده) غلظت يا توانايي مشخصي براي آلوده كردن دارد؟

جواب آليس را به صورت برگزيده ي نكات مهم خلاصه كرده ام:

1- HIV ويروس بسيار پيچيده ايست كه با مرور آمار و ارقام به راحتي مي تواند مخاطب را گيج كند.
2- استفاده از كاندوم در شرايطي كه از پيشينه آلودگي پارتنرمان بي خبريم و يا با پارتنري آلوده ارتباط داريم، يك استرات‍ژي موفق بوده است.
3- با وجود ويرانگري كه HIV داشته است، اين ويروس در مقايسه با ويروسهاي ديگر آنچنان موثر هم نيست! (احتمالن منظور شيوه هاي انتقال است- مثلن ويروس آنفولانزا بسيار مخرب تر و فراگيرتر از HIV منتقل مي شود).
4- اين ذهنيت كه HIV به محض پيدا كردن فرصت به طرف بدن ميزبان جهش مي كند كاملن صحيح نيست.
5- شانس واقعي (عملي) براي آلودگي با فقط يك بار ارتباط جنسي حتا با فردي آلوده، هنوز زياد نيست.
6- يك مطالعه انجام شده، شانس آلودگي يك زن از طريق ارتباط واجينال با يك مرد آلوده را 1 در 1000 برآورد مي كند (اين فقط يكي از مثالهاي متفاوت و بعضن متناقض است).
7- با توجه به مشكلات انجام تحقيقات در مورد انتقال HIV اعداد متفاوتي در تحقيقات مختلف ارائه مي شود.
8- شانس انتقال با تكرار عمل جنسي زياد مي شود،‌ با اين وجود شانس انتقال در هربار متفاوت است، براي مثال شانس انتقال زماني كه ويروس بيشتري در ترشحات آلات تناسلي يا در خون وجود دارد بالا مي رود.
9- مطالعات مي گويند شانس انتقال مرد به مرد بيشتر (چيزي بين 1 در 1000 تا 1 در 100)‌ ولي شانس انتقال زن به مرد كمتر است.
10- در فعاليت جنسي مشخص با غشاي مخاطي آسيب پذير تر (مثل سك-س مقعدي) ويروس تمايل بيشتري به انتقال نشان مي دهد.
11- فراموش نكنيم كه اغلب تحقيقات انجام شده در امريكاي شمالي و اروپا صورت گرفته و تمركز آنها روي HIV1 بوده است. انواع ديگري از ويروس HIV با شانس انتقال متفاوت نيز در دنيا وجود دارد.
12- با توجه به يكي از تحقيقات انجام شده، در مورد گروهي كه به طور منقطع از كاندوم استفاده مي كرده اند، اين احتمال وجود دارد كه فقط 10 درصد از اين افراد به خاطر استفاده "گاهي گداري" از كاندوم به ويروس آلوده شده باشند،‌ اما نكته مهم اينجاست: ميزان آلودگي در استفاده كنندگان دايمي كاندوم، "صفر" بوده است.
13- نكته قابل توجه ديگر اينست كه HIV در مايعات بدن آلوده وجود دارد (مثل مني، ترشحات واجينال،‌ ترشحات دهانه، شير مادر، پيشاب، بزاق و اشك) اما ميزان تمركز (غلظت) آن در هر يك از آنها به شدت متفاوت است.
14- انتقال با هر يك از مايعات بدن از نظر تئوريك ممكن است، اما تحقيقات مي گويند "خون، شير مادر،‌ مني، و ترشحات واجينال" داراي ميزان كافي از ويروس براي انتقال هستند.
15- ترشحات قبل از انزال (پيشاب)‌ به HIV آلوده است، اما معمولن توانايي كافي براي انتقال را ندارد.
16- ميزان آلودگي مايعات بدن با توجه دوره هاي بيماري هم تغيير مي كند. تراكم HIV در مني و ترشحات واجينال در دوره هاي خاصي افزايش مي يابد كه شانس انتقال هم به همين نسبت بالا مي رود. اين دوره هاي خاص به زعم دانشمندان عبارتند است:‌
- دوره آلودگي اوليه (بلافاصله بعد از آلودگي)
- دوره هاي نهايي بيماريهاي حاصل از HIV
- زمانهايي كه بيماريهاي مقاربتي ديگري در كنار HIV وجود دارد.

17- فاكتور موثر ديگر، آمادگي بدن ميزبان براي پذيرش ويروس است. برخي از افراد به دلايل نامعيني مصونيت پيدا مي كنند.
18- از طرف ديگر، برخي بيماريهاي مقاربتي مشخص، با تحت تاثير قرار دادن آلات تناسلي، شانس انتقال را بالا مي برند.
19- گرچه انتقال HIV ممكن است نياز به تكرار ريسك داشته باشد،‌ اما با استناد به اين موضوع اصلن نمي توان به اين برداشت رسيد كه انتقال HIV نياز به دوره زماني خاص و يا نياز به آمادگي خاصي براي پذيرش دارد، بلكه تنها معني آن اينست كه شانس انتقال 100 درصد نيست، كسي كه با شخص آلوده سك-س دارد،‌ ممكن است بعد از يك بار،‌ دوبار، ده بار يا صد بار ارتباط جنسي آلوده شود و با اينگه هرگز آلوده نشود.
20- دانشمندان هنوز خيلي چيزها را درمورد مكانيزمهاي آلودگي به HIV نمي دانند، اما تحقيقات در سراسر دنيا ادامه دارد.


:: چشمانت

هميشه به جاي خودت، غصه چشمانت را من مي خوردم، در آرزوي اينكه از آنور خيابان، براي شناساندنم، به جاي تكان دادن دست به لبخندي كفايت كنم يا اينكه موقع ديدن فيلم، لمست هم بكنم،‌ بويت را بشنوم،‌ براي اينكه افق را با هم حس كنيم، و طبيعت را، آسمان را... تولد چشمانت مبارك.

:: آمپول

راننده تاكسي، شايد 50 ساله،‌ درشت هيكل و زمخت با چشان گود افتاده اي كه راننده هاي جاده اي را براي آدم تداعي مي كرد،‌ غم زده برايم تعريف كرد كه همچنان چه وحشت عجيبي از آمپول دارد، كه هربار سر آمپول زدن گريه مي كند،‌ و اينكه هربار همراهانش بايد به دخترك آمپول زن ثابت كنند كه اين اشكهايي كه مي ريزد فيلم نيستند، واقعيت دارند...

:: پائیزه

اینطوری است که احساس می کنم رابطه ام با ارگاس-م کلی ضعیف شده، شاید فقط الان و شاید هر پاییز به چیزهای مهمتری فکر می کنم... به سینمای سرد، بهترین فیلم سال برای ندیدن، به روان ترین بزرگراهها برای نرسیدن، به بام تهران برای راه نرفتن، ذرت نخوردن، به کوچه های بن بست برای پارک نکردن، به لبها، برای حرف نزدن... به بدن، برای تمام نشدن...

:: حادثه

دونفر بوديم، يكي آن ور ميز و ديگيري اينور، كنار ديوار، سمت سيگاريها، سيگار نداشت، چندوقت بعد ترك كرده بود، غرورم را آرام ناز كرد، غرورش را نرم ناز كردم، اختلاف نظر هنوز بود، اتفاق خاصي نيفتاد، نتيجه خاصي هم نمي شد گرفت، دوباره كلي حرفهاي روشنفكري زديم،‌ خوشحال و خوشنود خداحافظي كرديم، دوباره عاشق آنش شدم،‌ با اينكه ديگر عاشق نبودم، دوست مانديم.
ته مانده احساسم مقداري قدر داني دارم،‌ يك كمي هم خودخواهي.

:: توهم ايدز!

خداي را سپاس مي گوييم كه به فاصله اندكي پس از" كشف داروي بيماري مهلك ايدز" به دست متخصصين كشورمان، بيماري خانمان سوز جديدي به نام "توهم ايدز" توسط نويسندگان تلوزيون ايران به فهرست امراض خطرناك دنيا اضافه شد.

پ.ن: سريال نرگس - قسمت آخر
پ.پ.ن: باور بفرماييد به علت داعيه روشنفكري اين سريال هندي تخيلي را دنبال نمي كردم، در محفل دوستان به دام نرگس افتادم!

بعد از پست:‌ نرگس ، سریالی برای تحمیق خلق - لينك از خوابگرد

:: سال گرد

نوشته های چند ماه پیش بود که برای بیرون آوردن از کاغذ نبودند، حالا مفهومشان فرق می کند، مثل مدارک ِ مخفی ِ پرونده های مختومه، نسبتن مختومه

مالی خولیا
چرا نخواهمت؟ می خواهم، زیاد، وجودم، روحم، قلبم، همه را تسخیر کرده ای، نخواهمت؟ پس چه کنم؟ آب می نوشم، لیوان در دستم می لرزد، تو هرز شده ای، خودت نه، احساست، عشق نه، تو نه، دروغ گفتم، آنی که هرز شده عشق من است، چقدر درد دارد، چرا باید اینجا بودی؟ چرا 5 سال دیگر نبودی؟ نه پنج سال دیگرِ من، 5 سال دیگر خودت، چرا دلگی هایت را نکردی که بعد بشوی مال من؟ اصلن چه مهم است؟ من که دیگر حسابی نمی توانم باز کنم، اصلن چه مهم است که اینهمه می خواهمت و حسابی رویت نمی کنم؟ چرا اینهمه درد می کند؟ کجایم؟ نمی دانم، آخر چه مهم است؟ باشد، بیا همین کار را می کنیم، تو هر چند وقت یکبار که خواستی بیا، من هم همان چند وقت را روشن می شوم، نه اصلن چرا باید خجالت بکشم؟ بیا سک-س بازی کنیم فقط، من که می دانم بقلم که می کنی چقدر عاشقم می شوی، خودت مگر نگفتی هزاربار پدرسوخته؟ بیا هی بقل بازی کنیم، من قول می دهم به همان یکذره عشق دل خوش کنم، قول مردانه، راستی قول می دهم دیگر فکر نکنم، اصلن بیا جلو هیچ چیزی را نگیریم، فکرش را کرده ام، حامله می شوی، می دانم که می شوی، قبلن ولی می گفتم ما که تا آخر زندگیمان نمی آید با هم، خوب طوری که نیست، به خدا بچه اینقدرها که من فکر می کردم هول ندارد، باور کن، شک ندارم که مادر خوبی می شوی، اگر هم نخواستی، با هم کنار می آییم، اصلن مگر چه مهم است؟ ولی حواست باشد، بچه آرامت می کند، شاید نگذارد اینطوری این شاخ و آن شاخ بپری، مال عشق است، قول می دهم، اما اگر همان روزها از دستمان در می رفت عاشقانه تر بود، باور کن، می ترسم عقده ای بار بیاید، آخر این کارمان عقده هم دارد، شاید بی خیال بشود، مثل خودت، اصلن بیا بی خیال می شویم، فوقش قرص بخور، می دانی، از من عشق می گیرد، اما عقده دارد، می ترسم یک طوریش بشود، از تو هم که بی خیالی و آزادی، درگیر که نمی شود، احساس تعهد ندارد طفلکی، می ترسم قاطی کند، بیا بچه مان نشود...

:: ديدگاههاي اقتصادي يك مرفه بي درد

گاهي اجراي سياستهاي اقتصادي با فرض گوساله بودن عوام به همه جاي انسان فشارهاي عجيبي وارد مي كند. اين يك واقعيت است كه هر گروه از مردم نسبت به جنبه اي از امورات جامعه خودشان بي اطلاع يا فاقد تخصصند، اما عوام فريبي یا اشتباه عظيمي از مدل سياست ثبات قيمتها به زعم من ِ ناكارشناس خيلي درد دارد:

1- قيمت اقلام اساسي و مهمي مثل نان يا بنزين تكان نمي خورد، چند قلم لبنيات را هم كه كارخانه هاي خصوصي مادر مرده اي توليد مي كنند به زور شامل بازگشت به قيمت پارسالشان مي كنند،‌ قند و شكر و روغن هم بر فرض ثابت مي مانند،‌ بليت اتوبوس و مترو نيز، و فيش آب 5000 توماني بجاي 6000 تومان دوباره مي آيد همان رفم قبلي. سياست ثبات با موفقيت كامل اجرا مي شود.

2 - من ِ توليد كننده چند قلم كالاي اوليه توليدم را به ناچار وارد مي كنم، طبيعي مي نمايد كه دولتم با اتخاذ تدابير مهروزي فوق مشكلات بودجه اي داشته باشد، تعرفه هاي گمركي به شكل خزنده رشد مي كنند،‌ كتاب تعرفه سال 85 چاپ مي شود و يك ماه بعد برايش متمم مي زنند،‌ نرخها ترميم مي شوند، عوارض بعضي اقلام را تا 300 درصد گران مي كنند.

3- من همان توليد كننده ي بالا هستم، چند سال پيش ‌ قانون كار را به شكلي در جهت حمايت از كارگران چرخانده اند كه نه من و نه حتا خود دولت جرات نمي كند نيروي رسمي استخدام كند، اخراج نيروي رسمي برابر است با بر باد رفتن دودمان. 10 تا 15 درصد حداقل افزايش سالانه ي نرخ دستمزد كارگر من است، دولت امسال يك شاهكار ديگر هم مي كند، نرخ نيروي قراردادي را دوبرابر بالا مي برد، قراردادهاي استخدام غير واقعي بود حالا صوري هم مي شود، روي فيش مي نويسم 6000 تومان، 5000 تومان تحويلش مي دهم، امضا مي گيرم! من ِ ظالم مي شوم 80 درصد كارفرماهاي كشور،‌ دولت سوتي اش را پس مي گيرد، نرخ واحد مي شود.

4- دولت پول مدرسه ساختن ندارد، مامورش را مي فرستد جلو كارخانه من،‌ معادل 3 درصد كل فروشم عوارض و سهم آموزش و پرورش را از من مي خواهد،‌ نمي دهم،‌ آب و برقم را قطع مي كند و ممنوع الخروج مي شوم،‌ مي دهم.

5 - من از اعتبارات خارجي هم براي وارداتم استفاده مي كنم، بانكهاي خارجي كه نه من را قبول دارند و نه دولتم را، اين به خاطر با ثبات ترين كشور منطقه بودن است! بانكهاي ايراني رفته اند توي اروپا شعبه زده اند و همان كار بانكهاي خارجي را براي من مي كنند،‌ پيارسال از اعتبارات آنها با نرخي نزديك به 7 درصد در سال استفاده مي كردم، پارسال انرژي هسته اي جزو حقوق مسلم من شد، امسال ديگر بانك صادرات فرانكفورت اعتباري ندارد كه به من بدهد، بانك سپه رم هم نرخ مي دهد 17 درصد!!‌ يعني 140 درصد رشد نرخ بهره اينترنشنال!!! تقريبن روي تمام مواد اوليه وارداتي ام تاثيري همين درصدي مي گذارد.

6- در جلسه هيات مديره براي تغيير قيمت، آيتمهاي تغييرات هزينه را براي اعضا تشريح مي كنم،‌ خدمات حمل و نقل- افزايش، دستمزد-افزايش، مواد اوليه-جهش، سود و عوارض گمركي-جهش. ضمنن، نرخ سود بانكي-كاهش. يكي از اعضا ياد آوري مي كند كه رشد نرخ ارز در مورد بدهي هاي ارزي شركت چند برابر جبران كاهش سود بانكي را كرده. نرخ جديد محصول را تعيين مي كنيم، خودم از عددي كه به آن رسيده ام وحشت مي كنم.

7- دوري در شهرك مي زنم، تمام صنوف همين وضع را دارند، از كيسه زباله تا ميخ و پيچ و آفتابه، نخ جراحي و پوشاك، حتا كتاب! اخبار مصالح ساختماني را هم دارم،‌.

8- امروز يكسره فكر مي كنم كه چند درصد مردم ما از آن بدبخت ترينهايي هستند كه بدبخت تر از آنها نيست،‌ و بعد فكر مي كنم كه چند درصد از آن بدبخت ترينها سهم نان و كره و اتوبوس شركت واحد در سبد هزينه اي خانوارشان بيشتر مي شود از هزينه پوشاك و مسكن و مدرسه و درمان. فكر مي كنم چند درصد از آن بدبخت ترينها احتياج به هيچ مدل لوازم خانگي مثل يخچال و لباسشويي ندارند؟‌ كه اگر داشته باشند، فقط افزايش قيمت يك قلم ماشين لباسشويي معمولي، شكم يك ماه خانواده اي را پر از نان و ماست و كره مي كند. فكر مي كنم آن چند ده ميليارد دلاري كه با قاچاق سوخت از كشور دود مي شود جوابگوي سير كردن شكم اين اقليتِ بدبخت ترين ها نيست؟

كسي با رنگ كردن ساده لوح ترين قشر اجتماع،‌ سنگ بقاي خودش را به سينه نمي زند؟

:: روابط - دوم

اين دختر متفاوت و چالشگر، روزگاري عاشقش بودم و حالا بيشتر دوستش دارم،‌ دوستاني صمیمی هستیم. شايد حيطه گسترده تجربه اندوزي اش بسيار خارج از آرامشي باشد كه من در زندگي ام چيده ام،‌ تجربه هايي كه بسياريشان را گذرانده ام، برخي را تمايلي به آزمودن ندارم، و البته بعضيشان را هم بسيار تحريك مي شوم كه بيازمايم و اين كار را انجام مي دهم. عادت دارد كه محكم حرف مي زند، عملي فكر مي كند،‌ و تجربي و قاطع حدس مي زند. از طرف ديگر از پس گرفتن خيلي از حرفهاي محكمي كه در گذشته زده ابايي ندارد و سينه صاف مي كند و مي گويد كه ديروز اشتباه مي كردم، امروز اينگونه فكر مي كنم، اما باز حرف امروزش را با همان استحكام مي زند. اين فرد از آن مهمترين دلايليست كه (با وجود اينكه بسياري ايده هاي عجيبش نسبت به ازدواج و روابط برايم غير قابل پذيرشند)‌ اما در مقاطعي به شيوه اي به فكر وادارم كرده كه ساختار ذهني ام البته در مسيري متفاوت از او تغييراتي بزرگ به خود ديده. براي مثال ازدواج را در ساختار موفق نمي داند،‌ شايد او هم ازدواج را معامله مي پندارد (من هم)، اما معامله اي كه او در ذهن دارد با مبادله اي كه من از ازدواج متصورم تفاوتهايي بنيادين دارد. وقتي پاي مفاهيم بزرگي مثل منافع احساسي يا حتا مادي وسط مي آيد، اگر من خودم را 40 درصد منحرف به سمت وجدان (يعني هواي طرف را داشتن)‌ فرض كنم، او مي شود 40 درصد در جهت مخالف،‌ يعني هواي خودش را بيشتر از هر كس ديگري دارد،‌ رفتاري كه اگر افراطي هم باشد، احتمالن از رفتار افراطي من بهتر است. تقريبن به عشق بي اعتقاد است و احساساتش را به نوعي تابو گونه كنترل مي كند كه آلوده ي عشق (به آن پررنگي كه در ذهن بقيه هست) نشود،‌ معتقد است عشق به هر حال عنان از كف دادن است و اين حادثه در بودن با بهترين انسانها، مفيد كه نيست،‌ ضرر هم دارد. تا به حال هم گويا موفق بوده، اما من بعيد مي دانم كه اگر پايش بيفتد اين قدرتها و كنترلها حرف آخر را بزند،‌ گرچه تابوها از پر زورترين پالوده هاي رفتاريند.
پول برايش خيلي اهميت دارد،‌ پول محور هم هست، اگر هوادارانش بخواهند بي هيچ دليلي برايش خرج كنند (چه از امكانات و چه از پول) معمولن دست رد به سينه شان نمي زند، در قبالش هم هرگز خودش را بدهكار نمي داند كه بخواهد مديون باشد،‌ مي گويد من شفافم و اگر كسي مي خواهد برايم كاري بكند بگذار بكند. اين رفتارش به شيطنتهايي هم آلوده است، گاهي كه مي داند طرف نسبت به موقعيت خودش بي اطلاع است و بر مبناي توهم و خيالپردازي مايه مي گذارد، باز هم بعيد است هشدار بدهد يا جلسه روشنگري برگزار كند، مي گويد انسان احمق خودش مسئول حماقتش است...
از منظري ديگر بسيار احساساتي و رمانتيك است، موجود مونثي را نديده ام كه اينگونه در لحظه بياميزد و حس اكنونش را پاس بدارد و لذت ببرد و لذت ببرد و لذت ببرد. عشق ورزيدنش وقتي بازي هنوز جريان دارد آنچنان شديد و تمام عيار است كه نمي توان باور كرد فردا روزي ممكن است اينگونه نباشد. همين هم شده كه اكثر مردهاي زندگي اش را به قهقراي شيفتگي ناكام كشانده و راه تكاملش را تنها ادامه داده.
برنامه هاي امروزش همه معلومند،‌ فردا هم تقريبن همينطور، اما هنوز نتوانسته برنامه ميانسالي اش را در تقابل با روابط زن و مردي و تامين روحي و فيزيكي آنطور كه مي خواهد بچيند، خيلي مي ترسد از اينكه مردي را براي مردي ِ زندگي اش انتخاب كند و آن مرد روزي، روزگاري "بشكندش"، راه حلش باايني كه "زندگي دونفره خيلي جا براي كار دارد" اصلن نمي خواند، فكر مي كند كه اگر روزي شكستندش بايد رها كند،‌ فكر مي كند كه نمي تواند رها نكند، براي همين شايد مردي را ترجيح بدهد كه به جز پولداري چنددرصدي هم ببو باشد، افسار زندگي را از دستش نگيرد... نمي داند، براي فكر كردن به اين ماجرا وقت زياد دارد...

:: روابط - يكم

دخترك كاملن عاشقم بود، از ته دل و با تمام وجود،‌ بدون خودخواهي، بدون حيله و بدون هيچ برنامه مدوني براي شكار كردنم. حسهايش را بارها برايم تعريف كرد، لحظه هاي لرزيدن دل و بي قراري هايش،‌ فشار فراق و تمام ابعاد پرواز روحش. هرگز از مرز غرورش عبور نكرد، مي دانست كه عوالم من اينها نيست، مي دانست كه تفاوتها نسبتن عميقند و مهمتر از همه مي دانست كه در مقطعي دلم جايي گير كرده و احساسش را فقط مي فهمم. تحليلش اين بود كه راهي نيست و درست فكر كرده بود، نه هرگز فشاري آورد و نه هرگز آزاري داد و نه لابه كرد. از همان ابتدا دوستش داشتم، از آن انسانهاي خاص زندگي ام بود كه براي خودشان، شخصيتشان و غرور وزين و نرمشان بي نهايت احترام قائلم. از معاشرتش بسيار لذت مي بردم اما دور ايستادم تا آسيب نبيند. تماس گرفت و گفت كه دارد ازدواج مي كند، فراموشم نخواهد كرد و خداحافظ. من عاشق ناكاميهاي اينگونه ام، اسمش را گذاشته ام" ايده آل گرايي در ناكامي".