مقدمه
آن روزی که این مطلب را می نوشتم برای اولین بار با مشکل عجیبی مواجه شدم بنام: "کمبود واژه" برای نام گذاری محترمانه ی سیستم تناسلی! می گویم محترمانه، چون هر کسی از گروهی اسامی استفاده می کند که به نوعی مذموم و یا حداقل نامعمولند و معلوم نیست که بالاخره این آلات مظلوم که جدن وجود دارند، از حق "داشتن یک اسم محترمانه ی غیر پزشکی" در فرهنگ ما برخوردار هستند یا نه؟!
عمیق تر که به داستان نگاه کنیم، مشکل نه از کمبود اسم، بلکه از نگاه سنتی و به شدت گناه آلود خود ما (بخوانید فرهنگ ما) نسبت به ذات وجود این ضامنین بی دفاع بقاست! در واقع اگر اسم فلان مجموعه* ی بدن یک خانم را مثلن "زیبای خفته" هم بگذاریم، باز هم از به کار بردن لفظ دلنشین "زیبای خفته" با علم به منظور، به شدت وحشت خواهیم داشت...
عاشقانه ها
این تابوزدگی در کلام، تا حدی شامل واژگان عاشقانه هم می شود. دوستی (دختر) دارم که افق واژگانم بعد از ارتباط با او به دو دلیل گسترش زیادی پیدا کرد:
اولن او انسانیست به شدت جسور و حداقل در جمعهای خودمانی هیچ هراسی از عشق ورزیدن علنی ندارد، این رفتار او برای بسیاری از دوستان اطراف دریچه ای به گشودگی عاشقانه بوده و رفتارها را باز تر کرده (البته خود من هم همیشه و به شدت مستعد این عشقولانه های علنی بوده ا م و آن را زشت نمی دانم).
دومن کلماتی به کار می برد که در بدو امر برای من عجیب (و جدید) می نمود، واژه ای مثل "جوجو" شاید در خفا هم لوس به نظر برسد، چه رسد به جمع! اما این دختر با اعتماد به نفس زیاد، بقیه را در به کار بردن این عبارات با خودش همراه کرد و تابع جمع نشد.
از آنجایی که من در کلام و لهجه ساختارن موجود تابع و فرم پذیری هستم، خیلی زود با این کلمات جدید منطبق شدم و بعدها هم به کرات از آنها استفاده کردم، اما سوالی که ( با یادآوری دوستی در کامنتها) برای من هم پیش آمد این بود که گستردگی این واژه های عاشقانه در زبان فارسی چقدر و تا کجاست؟ من شخصن انتظار ندارم که در در زیرلایه های نسل های پیشین بتوان تعداد کلمات عاشقانه قابل توجهی پیدا کرد، چرا که تصور می کنم عشق ورزی ایرانیان بیشتر به رختخواب محدود بوده، آنهم به شکل - محترمانه-، یعنی در سکوت! اما برعکس خیلی انتظار دارم که بتوان در لایه های زیرین عاشقی های جوانهای امروز به کلمات جالبی دست پیدا کرد که این مدل کاربرد آنها نه به مغز دهخدای مرحوم خطور می کرده و نه هیچ فارسی شناس دیگری!
لطفن نظرتان را در دو باب بگویید:
اول اینکه آیا با عشق ورزی های علنی (در هر سطحی) حداقل در جمع دوستان موافقید؟ و اینکه چقدر در اینچنین شرایطی احساس آرامش می کنید مخصوصن اگر کسی آنجا باشد که که این حرکات برایش غریب به نظر برسد.
دوم اینکه چه واژه های عشقی سراغ دارید؟ من چند مثالی را که تا امروز شنیده ام (فقط در حیطه صدا کردن یا همان نام گذاری) و تا جایی که حافظه ام یاری کند می نویسم، شما در هر حیطه ای که به ذهنتان می رسد کامل ترش کنید، سعی می کنم در وبلاگ منعکس کنم.
اینها را در اولین جستجو پیدا کردم:
عشق - هانی - عزیز - ملوس - ناز - گل - زیبا - خوشگل - نازنین - ناناز - جیگر - گربه - پیشی - عروس - عروسک - تپل - نرم - نرمک - سک-سی - آرام - آرامش - ستاره - دریا - آسمان - ماه (حتا ماه شب چهارده!) - هلو - (شاید شفتالو!) - دل - دلی - قلب - جوجه - جوجو - فرشته - وجود - احساس - مقدس - محبوب . . .
شما اضافه كرده ايد: (انصافن بيش از حدود انتظار من بود!)
بچه - عسل - جون دل - مرد من - کوچولو - روح و روان - همه چیز - همه کس - هر اسم كوچكي با پسوند م! - گل گلی - شیکر شیکر- نفس - نازنازی - موش - موشی - جوجه ماشینی - خرگوش - آهو ( و انواع و اقسام حیونات!) - عزیزک - عشقک - بهار- بارون - مهربون - کوچولو - نفس - زندگی - ریزه میزه - (و اين مورد خلاقانه!): قشنگترین پستاندار دنیا! - جیگزی ویگزی - فرتول - جونی - مخملی - نبات - فندق - ببئی - حلوا شکری - بالش - كلاغ - شوشو - خوشمزه - کوسولو - مردَم - زندگيم - دوستم - شوهر جان - خانمم - زندگيم - اميدم
نفسي تازه كنيد، ادامه مي دهيم:
خوشگلم - خانومی - دوسجون - نفسي ي ي ي (با كشيدگي لازم) - دوست داشتني - موشی - بلا - شیطون - شیطونک - my love - لاوی - دلم - عزیز - بيبي - طلا طلا - جیکو - پاستیل(البته در صورتی که طرف یه کمی تپلی باشه) - پدر سوخته من - کره خرم!! - كوشولو - پري كوچولوي من - پیازچه - گل منگلی - پینگولی - گوووولی . . .
ويراست پنجم:
كثافت! - صنم - مردك - زنيكه !! - الماس كوچولو - مامان - ماماني - (مي تواند مامان ماماني هم باشد!) - لولی - ليلولی - لواشک - لذيذم - ماژگولی - موش - مموشم - ويتامين E ! - نارنجی - ناناز- اووفي جون - ماماني - جيجي جون - لعنتي!! - تاجخاتونكم - جوني - خرچوسونه
برداشت ششم . . . میشه بسه ه ه ه ؟؟!!!
بلاچه - بلا بلا - جون جونی - دلبرک - اسم کوچیک دختر + بانو .-(برای پسر:) بابایی (کیوان: بعد از برخی دسته گلها بیشتر می چسبد!) - گوگولی - تو محشری - گیگیلی - کون گلابی!! - نفس - جوجو - عمو - نی نی- عسلی - خر من - کوچولو - نرم من - قلمبه - زشتك! - ريزك - ريزخانوم - ريزك بانو - نرمك - عشقك - عمرك - نی نی - خاله سوسكه - فلرتيشيا - نازگل - سوگلي - پشمک من - خانوم بزرگ - ناز گل - ملوسک - بانو خانوم - قند عسل - جیگر طلا - موشو - مخمل - فرفری - کلم پیچ - بزغاله - هانی - گیدو و گیدولو (مونث)! ، گودو و گودولو (مذکر) ! -عشغول محض - زرافه آبی من! - my lord
يادآوري: در مورد امور مربوط به كپي رايت، بنده را شرمنده نكنيد، تنها كاري كه از دستم بر مي آيد اشاره به منبع است!
شاید بعضی از کلماتی که اینجا هستند یا بعدن اضافه می شوند کمی غریب، دور از ذهن، خنده دارد و یا لوس و زشت به نظر برسند، اما واژه های مورد علاقه ما، لزومن برای بقیه محبوب نستند و برعکس، و نکته آخر اینکه در هر رابطه دونفره ای پیش می آید که کلمه ای هرچند عادی و بی ارتباط، مفهومی به شدت احساساتی و پر رنگ پیدا کند، یعنی احتمالن دستتان برای گسترش این واژه نامه تا بی نهایت باز است.
------------------------------------------------------------------------------
* جالب اینجاست که خودم هم در نگاه تحلیل گرم اسم مناسبی برای این عضو شریف نداشتم
در مورد مکالمه حین عشق ورزی هم البته می توان مطلب نوشت، اما کارش خیلی پیچیده تر است، شاید روزی دیگر.