Link Dump
 

TAKE A LOOK!
• links are currently inaccessible
 

Attention!
 

5 Recent posts
 

Archive
 

Email Me!
 

Feed
 

:: مسافرکشها - گاری چی های بالفطره

این مسافر کشهایی که توهم رانندگی حرفه ای و یا حرفه ای گری در رانندگی مغزشان را به طور کلی معیوب کرده، جزو بی فرهنگ ترین اقشار این کشور متمدن (!)‌ محسوب می شوند*
جدا از رواج بی فرهنگی در رفتار (که مسلمن استثنا هم فراوان دارد)، بی فرهنگی در رانندگی در این لایه ی نسبتن جدید و معاصر اجتماعی بیداد می کند. قصدم از این نوشته اشاره به سبقت از فاصله ی مویین مابین جدول و ردیف ماشینهای متوقف در ترافیک نبود. قصدم اشاره به چپاندن ماشین در بین صف منظم ماشینهایی که مثل آدم در لاین خودشان حرکت می کنند نبود، عدم احترام به عابر پیاده در حد گوسفند و حرکت به قصد کشت یا هرگونه توقف عشقی در هرکجای هر خیابان و تقاطع هم نبود، قصدم اشاره به مرگ واژه مرحوم -حق تقدم- نبود، اشار ه به پیکانهای لگنی که ماهی ۵۰۰ هزار تومان کار می کنند ولی ۲۵ سال است که صافکاری نرفته اند نیز نبود،
می خواستم بگویم برادر من، آقای خدای رانندگی، راننده ی مادرزاد، شوماخر!،‌ حرکت با چراغ خاموش در شب یکی از احمقانه ترین متدهای حرفه ای گری است که به واسطه آن جان خود بی فکرتان، مسافرتان،‌ خودروهای دیگر و عابر بدبخت را به شدت به خطر می اندازید. در دنیایی که برخی از کشورها به استانداردهای جدیدی برای روشن بودن چراغ در طول روز روی آورده اند تا ضریب هوشیاری را بالا ببرند و ریسکهای ناچیز را ناچیزتر کنند، حرکت چراغ خاموش، مارپیچ و دیوانه وار شما با آن پیکان عهد ناصر الدین شاه در جنگلی مانند همت یا صدر، حضرتعالی را در حد همان گوسفندی پایین می آورد که می پندارید بقیه هستند.

پ.ن: پیشاپیش از دوستانی که به تقلید از دیگران این جنبه ی -چراغ خاموش- را به اشتباه کار خارق العاده ای می پنداشته اند پوزش می طلبم
پ.پ.ن: از گاری چی های محترم نیز از صمیم قلب پوزش می طلبم
بعد از پست: از گوسفندان محترم عذرخواهی می کنم
-------------------------------------------------
* مجددن توضیح می دهم که در هر قشری استثنا وجود دارد.

:: Don't Kill

dont-kill.jpg
[World - SomeWhere]

پي نوشت: نكُشيد! - لطفن

:: لي لي و ماياكوفسكي*

"رابطه بين ولاديمير ماياكوفسكي و لي لي بريك... براي عده اي اين رابطه نمونه برجسته اي از فساد و بي بندو باري بور‍ژوازي است و عده اي ديگر از آن به عنوان تجربه جديدي از هم زيستي ياد مي كنند، تلاشي شجاعانه براي بوجود آوردن رابطه جديدي از دوستي و عشق"

اين جمله تعبير نويسنده كتاب "لي لي و ماياكوفسكي" بود كه نمايي كلي از تم داستان را به خواننده مي دهد. از نگاه من بخش جذاب اين كتاب اطلاعاتیست كه گرد آورنده و مولف آن به خواننده مي دهد درمورد يك زندگي سه نفره (دو مرد و يك زن) و قالب بسيار جسورانه اي كه آنها خودشان را در آن گنجانده اند.

لي لي و اوسيا (اوسيپ)‌ دو جوان برخواسته از قشر روشنفكر و تحصيلكرده روسيه و رشد يافته در رفاهي نسبي بوده اند، براي اولين بار ليلي 14 ساله و اوسيپ 17 ساله در نوجواني به يكديگر دل مي بازند، اما اوسيپ در تابستان 1906 زماني كه لي لي به همراه مادر و خواهرش السا در آلمان به استراحت پرداخته بوده اند طي نامه اي از فروكش كردن عشقش خبر مي دهد و لي لي را وارد اولين بحران جدي زندگيش مي كند. اين دو چند سال بعد دوباره همديگر را در مسكو ملاقات مي كنند و اينبار به سرعت قرار ازدواج می گذارند و در تابستان 1912 مراسم عروسيشان برگزار مي شود.

:: آن درد دلنشين

من بودم و دريا و "طعم گس لذتي تمام عيار" كه دنباله اش را چيده بودند، من بودم و دريا و "تلخي اي دلنشين" كه نمي دانم كِي ياد گرفته بودم از مزه اش اينگونه لذت ببرم، من بودم و دريا و "دردي مازوخيستي"، "شهوتي درد دار" كه وجودش را فقط مديون ناكامي مي توانستم بودن، من بودم و دريا . . . راست بود، من از جنس آبم.

:: حس های ناگهان

یک لحظه از خواب می پرم و او همچنان همان گوشه روبرویم نشسته و آرام کتاب می خواند. این آمیزش نیمه کاره ی سرشار از احترام آنقدر خسته ام کرده بود که تمام روز را از خیر بیرون رفتن بگذرم، اما نمی شد آرامش همراهش را هم انکار کرد.
در فکر ابداع واژه جدیدی برای زندگی ام هستم، چیزی که با قاموس و اساسنامه های قبلی ام کمی نمی خواند: "عشقهای یک شبه"، اتفاقی که قبلن به آن فکر نمی کردم، آن را قبول نداشتم، اما این روزها برای خودم مستندات کافی دارم که تبصره ای برایش اضافه کنم. من این احساس را یک حس کامل و یا حال و هوایی بالغ نمی دانم، اما دیگر نمی توانم موجودیتش را هم انکار کنم، عشقهای یک شبه وجود دارد.

.