
در رفاه رشد كردن مضر است، يعني احتمالن، متوسط و كمي در فشار بودن براي كودك و نوجوان مزاياي سازنده ي بيشتري دارد تا مرفه بزرگ شدن. يكي از بزرگترين غم هاي پدرو مادرهايي كه عمري را جان كنده اند (دوباره بخوانيد و احساسش را حرام نكنيد: جان كنده اند) و حالا بچه هايشان از رفاه نسبي برخوردارند اينست كه اين بچه ها قدر پول را نمي دانند، قدر زحمات كشيده شده برايشان را هم نمي دانند و راستش را بخواهيد دليلي هم ندارد كه بدانند. چه كسي تا به حال توانسته حاصل فعاليتي چندين ساله را (حالا چه اقتصادي باشد، چه درسي، چه فرهنگي)، با قرص يا آمپول و يك شبه به خورد كس ديگري بدهد؟ نمي شود، محال است!
من به شدت مي ترسم، مي دانم كه اگر فرزندي داشته باشم و زندگي همين زندگي باشد و بلايي چيزي از آسمان نازل نشود، آن فرزند در رفاه مطلق رشد خواهد كرد، و اين همانيست كه من در كانادا يا اروپا ديدم و از آن فرار كردم. اين مدل بچه ها عميق نيستند و يك در هزارشان هم نمي توانند گوشه اي از بدبختي هاي عمده مردمان جهان را درك كنند، اصلن نمي فهمند، نمي توانند بفهمند، چون اين "فهم" را هم نمي شود با آمپول تزريق كرد. تازه هنوز نرسيده ام به ناسپاسي شان، به اين كه پول بادآورده (بخوانيم پدرو مادر آورده) را تا خارج از مرزهاي رفاه نسبيشان مي خواهند و حق خودشان مي دانند.
بي راه خرج مي كنند و اين همان نكته ي غم انگيز ماجراست. پدر و مادر از رفاه فرزندشان خشنودند، اما از حيف و ميل پول رنج نكشيده نه. (گرچه هستند آنهايي كه دود كردن پول توسط فرزندشان هم ككشان را نمي گزد – و واي بر شخصيت و آينده آن فرزند). حيف و ميل در هر خانه اي معياري دارد و معيار هر خانه متفاوت، اما قاعده كلي نمي تواند تفاوت چنداني داشته باشد. شخصن مي شناسم خانواده اي را كه يك وعده ساندويچ بيرون از خانه برايشان حيف و ميل است و مي شناسم آنهايي را كه خريدن يك جفت كفش رزرو برايشان ريخت و پاش به حساب مي آيد و البته مي شناسم كسي را كه پرادوي دو درب را براي شهر و لندكروزر هفتاد ميليوني اش را براي جاده استفاده مي كند (هر دو از جيب پدر) و هيچ كار عجيب يا ولخرجي به حساب نمي آيد اين رفتارش.
براي كسي كه دستش در جيب خودش مي رود هيچ قاعده اي متصور نيستم، اگر مي تواني پول در بياوري بسم ال.. همان شب تا قران آخرش را دود كن و حالش را ببر. شايد من اين كار را نكنم و شايد كه قبول نداشته باشم، اما روي اين آدم هيچ قضاوتي هم نمي كنم، خودش درآورده، خودش هم مي داند چه سياستي در زندگيش داشته باشد، اما پول پدر را –حالا هر چقدر هم كه از پارو بالا برود- دود كردن... ضعف شخصيت است و كمبود و خلاء و بيماري و از همه بدتر، كودك ماندن.
خيلي دوست دارم خيالم راحت باشد كه اگر روزي فرزندي داشتم، بتوانم در كنار تامين مالي، واژه هاي عميقي همچون "گرسنگي"، "فقر"، "جنگ"، و "احساس نا امني" را به گونه اي در ذهنش به تصوير بكشم كه اگر پول مرا در جيبش داشت در زمان خرج كردنش فكر كند و اگر خودش هم به جايي رسيد كه به راحتي پول درآورد باز هم در زمان خرج كردنش فكر كند، و حداقل بفهمد، بدون نياز به آمپول بفهمد، مي دانيد چرا؟ چون اگر روزي كشتي خودش، خانواده اش و يا حتا مملكتش به گل نشست، مرد مبارزه يا زن ِ مقاومت باشد، كسي كه بتواند خودش و فراتر از آن خانواده اي را جمع و جور كند، و قدرت و بينش اين "جمع و جور كردن" و "هم كشيدن"، همان چيزيست كه تزريفي به دست نمي آيد، هرگز.








