
نگرانی ام از این شفاف سازی، بخاطر نوعی ریسک نهان بود که به هر حال قبل از انتشار نوشته ی قبلی آن را پذیرفتم. طرح اين موضوع از مدتها قبل در سرم ميچرخيد، اما محرک دیگری هم بود که پیرو بحث نسبتن شدیدی با یک دوست بلاگر و عزیز شکل گرفت، برداشت او این بود که "کیوان" اسم واقعی من است و من فکر می کردم (اشتباه می کردم) که اکثریت قریب به اتفاق خوانندگانم (حداقل قدیمی ترها) علائم صریح یا در پردهی کافی دریافت کرده اند که بدانند این اسم هویت مجازی من است، نه بیرونی! محك زدن اين تصور اشتباه و همچنين جلوگيري از تكرار اين دلخوري دليل اصلي اين شفافسازيست. در واقع به عدم صداقت يا صراحت متهم شدم و راستش تحمل تكرار اين حادثه را ندارم، آن هم از سوي خوانندگاني كه بعضيشان برايم حكم رفيق چندساله را دارند.
مقدمه ام در واقع جواب سوال اول بود، اسم واقعی من کیوان نیست. جمله را کمی آرایش می کنم: اسم شناسنامه ای ام کیوان نیست، یا اسمی که پدر و مادرم روی من گذاشته اند این نیست. اشتباه نکنید، از اسمی که آنها برایم انتخاب کردهاند کاملن راضی ام، اما به هر حال این نیست.
بخش دوم این نظرسنجی به نفع من تمام شد، من هم اعتقاد دارم این "عنوان" اهمیت بسیار کمی در ایجاد ارتباطم با نویسنده ی محبوبم دارد. شاید کسی مانند عباس معروفی به خاطر اسمش مرا جذب کرده باشد، اما او یک استثنا در وبلاگستان است، کسی که قبل از ظهور این محیط مجازی نویسنده محسوب مي شده. در عوض ده یا بیست یا سی بلاگر محبوب و نیمه محبوب من بخاطر قلمشان برایم جذابند و نه اسمشان و نه البته فامیلشان. شايد دليل اصلي گمراه شدن من، برخورد و ارتباط با همين گروه بود كه مثل من فكر ميكردند و "اسم" چه اينجا و چه آن بيرون برايشان اولويت نداشت.
اين وضعيت، تجربهای جالب و خاص است، تجربه ای که شاید فقط بلاگرهای قدیمی تر و مجازی نویس با آن آشنا باشند. در یکی دوسال اولی که ملاقاتی با بچه های وبلاگستان پیش می آمد، کیوان که صدایم می کردند برایم کمی غریب بود، اما کم کم این نام به عنوان بخشی از هویت من شکل گرفت. این اتفاق دقیقن در تعامل با طرف های تجاری ام نیز تکرار شد، مثلن نام من در چین یک نام کاملن متفاوت است (شد) و در طی دورهای چند ساله با این تلفظ نوین خو گرفته ام، یک بار که در فرودگاه پیجم کردند از این که متوجه اسم خودم با آن اکسنت فضایی شده ام متحیر شدم. می خواهم بگویم اسم به خودی خود چیزی نیست بجز یک عنوان، یک کد شناسایی و این کد وقتی که از طرف دو قطب، یعنی من و مخاطب من به رسمیت شناخته شود، اسم من است. حالا گاهی که در جمع دوستان بلاگر قرار می گیرم، ظرف سی ثانیه به عنوان جدید عادت می کنم و این فقط آنها نیستند که کیوان را صدا می کنند، بلکه من هم، خودم هستم که صدا می شوم، دیگر هویت دوم تداخلي ايجاد نميكند، اول و دوم نقشي بازي نميكند.
تعهدم به آنهایی که مجدانه با این اسم ارتباط برقرار کرده اند نگرانم کرد، اما گفتم میایم مساله را باز می کنم، همدیگر را می فهمیم در نهایت (يعني اميدوارم كه اينگونه شود). من قصد ندارم "کیوان" نباشم، راستش را بخواهید حالا دیگر هستم، خود واقعی ام هم هستم، یک روز در خیابان داد بزنند کیوان، یکی از کسانی که بی هوا بر می گردد حتمن منم. بعضی از دوستانم که از اینجا وارد زندگی بیرونی ام شده اند هنوز مصرانه و آگاهانه کیوان صدایم می کنند، در واقع مشکلی هم ندارم با این وضع. قصد دارم كيوان بمانم، لطفن بپذيريد، آگاهانهتر از قبل.
چه خوب که دیگر نیازی به دفاع از اصل مستعار نویسی نیست. دلایل از نگاه من بسیار زیاد و همانقدر مستدل هستند. نه در ایران که محدودیت های فرهنگی و اجتماعی و مذهبی بسیارند، من اگر در قلب نیویورک هم زندگی می کردم باز مستعار می نوشتم. دلیلم شاید آن روزهای اول جزئی تم امنیتی داشت، اما الان بیش از هرچیز به خاطر حیطه ی تمرکزم نیاز دارم که با آن بیرون یکی نباشم. بزرگترین دغدغه ام و شاید یکی از گسترده ترین فضاهایی که تا ابد می توان درموردش حرف زد و فکر کرد، حیطه ی ارتباط بین آدم هاست. از یک سلام و علیک گذری با سی دی فروش میدان انقلاب گرفته تا قصاب محل، رفقای چند ساله، پدر و مادر و یا معشوق و دلبر. من فکرم را اینجا رها می کنم، بدون ترمز، و تصورمی کنم که اگر بخواهیم در ارتباطات فيزيكيمان همه چیز را روی دایره بریزیم و لخت باشیم، بهتر است خارج از اجتماع زندگی کنیم. بنابراين من و خوانندهام، اينجا، هردو با تفكري مواجه هستيم كه با من ِ بيروني تفاوتِ بسيار دارد و يكي شدنشان محدوديت جدي براي اين تفكر ايجاد خواهد كرد، در عين حال، ناگزير و در طي اين چندسال، با گروه محدودي از آنهايي كه مانند من فكر مي كنند يا مانند من فكر نمي كنند اما پذيرش افكارم را دارند ارتباط پيدا كردهام، اين تجربه با تاكيد بر كم اهميت بودن "عنوان"، بسيار موفق بوده است.
حرف آخر هم این که از بیان شدن اسم واقعی ترم هراسی ندارم، اما این حریم را برای بهتر نوشتن حفظ خواهم کرد. می خواهم بگویم ماجرا هیچ جنبهی پلیسی ندارد، شاید روزی داشت، حالا ندارد. یک گروهی مثل آی-تی نویس ها هستند که اسم واقعی محدودشان نمی کند، یک گروه مثل سیاسی نویس ها هم هستند که اسم واقعی برایشان خطرساز است، يك گروهي هم هستند كه بازي ميكنند با عناوين، من جزو هیچ کدام نیستم.
اگر رفتارم ابهام آميز بوده عذرخواهي ميكنم، از این که هستید ممنونم، تلاشم این است که صادق باشم و شفاف.
----------------------------------------------------------
پ.ن: اين خطاي مكرر را نكنيد لطفن، من كجا و اين آقاي كيوان يك سوم كجا، حداقلش اين است كه او 20 سانتي متر از منِ دراز، درازتر است، قديميتر هم هست، گرين كارت هم دارد، من ندارم!
پ.پ.ن: اين نوشته را ببينيد، يك متن صادقانه است. به واقع علاقهاي به وارد شدن به بحث "چرايي"ِ مستعار نويسي ندارم، بديهي ميپندارم تا حدودي، اما نگاه اين نوشته كمي فرق ميكند. من اين فرضيات را ناقص و از نگاه فردي ميپندارم كه كمي از بيرون به ماجرا نگاه ميكند، اما اگر جوابي براي اين نگاه بيروني نداشته باشم، هويت خودم مخدوش خواهد بود. اگر دوست داشتيد درموردش اظهار نظر كنيد، من هم نظرم را (بدون تلاش براي مبارزه يا موضع گيري) خواهم نوشت.









