
- تکمیلیه دارد این پست -
1- حالا اگر بخواهم بنشینم و فکر کنم که چرا باید خیانت کرد، یا نکرد، عین روز اول هیچ نمی دانم. همه ی این حرف ها را زدم، زدید، جلو جلو رفتید، به زعم خودتان و باب دل خودتان و روی محور تجارب شخصیتان گفتید، گفتيم، همه با هم بر می گردیم سر خانه ی اول: خوب و بدش معلوم نیست، قضاوت کردنی نیست، قانون درآوردنی هم نیست و صد البته که این همه گفت و شنود یک خوبی بی چون و چرا دارد، آن هم دیدن این همه زیاد منش و تفکر و عقیده و روند و تجربه و نگاه است. می خواهم یک نتیجه بگیرم، خیلی شفاف، راه و روش و تفکر هر کس محترم، اما چه خوب که کف نکنیم از شنیدن داستان های همدیگر، چه غریب و چه آشنا، کف که نکردیم، بعدش اظهار نظر ارشمیدسی از بیرون گود هم نکنیم.
2- دخترک می گفت بعد از این بحث به شدت مردد شده ام که شاید واقعن زن ها همپای مردها یا بیشتر می آیند، اما به هر دلیل معلوم و نامعلوم، تلاششان و قدرتشان برای مخفی نگه داشتن خیلی بیشتر است، گفتم شاید هم.
3- این دوتا واژه ی "خیانت" و "دروغ" صد البته خیلی ارتباط قوی ای را در ذهن آدم تداعی می کنند، اما لزومن به هم مرتبط نیستند، یعنی ارتباطشان اتوماتیک نیست، می تواند نباشد، می تواند خیلی هم برعکس باشد. مثال می زنم: خانم می رود یک جایی، یک زمانی در یک شرایطی، مثلن سفر یا ماموریتی، پایش می لغزد. بعد هم فوری زنگ می زند خطایش (؟) را اعتراف می کند. داستان ِ بعید یا محالی هم نیست. هم مفهوم خیانت در ذهن می آید و هم البته صداقت. من خیلی معتقد نیستم که کار درستی باشد خیانت را به صورت پیش فرض، مرتبط یا هم قد دروغگویی بدانیم.
4- دروغ دقیقن یعنی چه؟ یعنی شمایی که معیار را صداقت گذاشته اید، مرزهایتان چقدر شفافند؟ یعنی هیچ وقت تجربه نکرده اید که یک طوری بشود، یک اتفاقی برایتان بیفتد توی خیابان و بیایید خانه و صدایتان در نیاید؟ دروغگویی بوده این کار یا نه؟ هیچ وقت نشده یک دلخوری یا یک حس بد یا یک دلزدگی نسبت به پارتنرتان داشته باشید و حستان را منتقل نکنید؟ دروغ به حساب می آید یا نه؟ نشده یک همکار، هم کلاسی، نخ داده باشد، راننده تاکسی، پیشنهاد داده باشد و ماجرا را به هر دلیل مخفی کرده باشید (شاید چون طرفتان را حساس نکنید)؟ نشده از کسی خوشتان آمده باشد، در مهمانی ای جایی، خودتان را به احترام رابطه تان یا با هر توجیه دیگر، قبل یا بعد از یک گپ دلنشین جمع کرده باشید؟ حالا فرض کنید این مرز را هی بکشیم جلوتر، رقصیدن با یکی وقتی یک شیمی، یک حس قوی وجود دارد، اما آدم خودش را کنترل می کند، یا همان رقصیدن، وقتی آدم اجازه می دهد بدنش با بدن طرف تماس پیدا کند، اما ادامه ندهد، یا همان رقصیدن، وقتی دوطرف آگاهانه از بدن هم لذت می برند، اما شب را دراز نمی کنند، یا یک بوسه، یا رختخواب اتفاقی یا غیر اتفاقی.
شاید این روند نوعی توجیه کردن به نظر برسد، اما کسی هست که اینچنین توجیهاتی را در زندگی اش نداشته باشد؟ درگیرش نباشد؟ می خواهم بگویم اگر یک لحظه خوش آمدنمان از فلان کس را خیانت ندانستیم و صدایمان هم در نیامد، شاید کسانی باشند که یکی دوقدم جلوتر را هم به همین روش نگاه کنند. از نگاه من یک اما بیشتر وجود ندارد: مادامی که حقوق من رعایت شده، باید احترام بگذارم.
5- یک بحث جالبی در کامنت های انار مطرح شده بود: "تفاوت های ژنتیک و فیزیولوژیک جنس نر و ماده". من خیلی موافقم که نباید مبنای نتیجه گیری در بحث های آدمیزاد، خواص حیوانی او باشد، اما متقابلن معتقدم که نباید تاثیر موجودیت و غرایز نر و ماده صرفن بواسطه ی قدرت تفکر یا تعقل فراموش شود. جنبه های زیادی روی رفتار آدمیزاد موثرند، ابعاد حیوانی آفرینش هم طبعن تاثیر خودشان را دارند.
6- من هیچ کجای بحثم نگفته بودم مرز فیزیکی خیانت کجاست، الان هم مرزی برایش سراغ ندارم، اما بروید بحث ها و کامنت ها را بخوانید و ببینید که چقدر خیلی ها روی مبانی ذهنی خودشان با خیانت های مفروض و متفاوت به قضیه نگاه کرده اند.
---------------------------------------------------
پي نوشت: دنبال نتيجه گرفتن نيستم، يعني نتيجه گيري ام همين مدلي ست كه داريد مي بينيد، شايد هم باز ادامه داديم.
---------------------------------------------------
بازخورد وبلاگستانی
خیانت
خیانت
خيانت!
در باب خیانت ...
---------------------------------------------------
تکمیلیه:
سخنرانی لوا را طی یک چت ناگهانی با کمی دخل و تصرف مستقیم آورده ام این زیر. حرف هایش برایم به نوعی جدید و دریچه ای به یک افق تازه برای بحث بود، چیزهایی که شاید خیلی هامان بدانیم اما خیلی بهشان فکر نکرده باشیم.
Leva: باید یکبار سر فرصت در مورد این گپ هایی که در وبلاگت در میگیرد حرف بزنیم. من کلی حرف دارم که وقت ندارم بزنم.
سلام علیکم
این مسئله سایبر خیانت هم هست
حالا الان هم که من وقت ندارم
اما مثلا وقتی تو یا یکی چت میکنی
ایمیل و اینها
آیا این خیانت به حساب میاید یا نه
بعد این وسط ذهن مهم است یا تن
تن بدون ذهن یا ذهن بدون تن
میدونی چی میگم
البته خوب نه هر چتی و ایمیلی
میدونی چی میگم دیگه
فرض کن
تو زن داری شوهر داری پارتنر داری
با یکی انلاین دوست میشی
یه جای دیگه دنیا اصلا
ایا این خیانت به حساب میاد
این بحث های فیزیولوژی مثلا این وسط چکار ه اند
بعد اینجاست که دوباره ذهن میاد همه چی رو توجیه میکنه
میگه نه بابا
دستش که به من نمیرسه
حالا یه خشکه لاسی هست
تموم میشه میره
اما بعد مثلا تو با پارتنر فیزیکی خودت هستی
یه دفعه ذهنت اون وسط میره به تن یکی دیگه
ایا این چیه این وسط
اینها خط دادنه
خودت تکمیلش کن
میگم این رو هم باید تو این دور و زمونه در نظر گرفت
دوره شیرعلی قصاب نیست که شیرعلی بره زندان اسدالله بره سراغ زنش حتما که
الان زن شیرعلی اینترنت داره
وبلاگ داره
ای دی داره
احیانا وب کم داره
دوتا مطلب رو باید در نظر گرفت
ذهن و ساختار جامعه ات هم هست
اینکه ذهنت چی رو خیانت بدونه
و تعریفت برای خودت چی باشه
که این تعریف هم به نظر من از ساختار جایی میاد که درش پرورش پیدا کردی/میکنی
فرض کن تو به این باور رسیدی که با یکی هستی نباید با یکی دیگه بخوابی
اما خوب ذهنت میگه حالا لاسیدن با یکی اونهم آنلاین خیلی مهم نیست. حتی منو ترن آن میکنه
هات ترم میکنه
احساس خوبی بهم میده
این رو توجیه میکنی که حتی به نفع پارتنرت هم هست
اما خوب شاید از همون هم احساس گناه کنی
که باید روح و جسم و حواست همه متعلق به یکی باشه
نه یکی مال این یکی مال اون
یکی هست معتقده که سه بخش رابطه
عاطفی- جنسی- فکری
همه باید متعلق به یکی باشه
یکی میگه نه
من با یکی میخوابم
با یکی رابطه عاطفی دارم
با یکی هم تبادل نظر میکنم
براش اینها اوکی هست
واسه یکی نه
اصلا ببم جان این ذهن تطبیق پذیر آدمها خیلی چیز خفنیه
:)
بعد هم به طور کلی
اینقدر این چیزها شخصی و متفاوت هست که تو همه عمرت رو هم بذاری در موردش بنویسی و ملت کامنت بذارن
باز به هیچ نتیجه ای نمیرسی
چون به تعداد ادمهای دنیا
راههای خیانت وجود داره
راه توجیهش وجود داره
راه تعریفش وجود داره
هرکی تو هر مرحله ای از زندگی یه نظر ی داره
من خودم چند وقت قبل تو وبلاگم نوشتم که صبر کن اولین آدمی که
اونقدر جسور باشه
که بدونه تو
تو یه رابطه جدی هستی اما بیاد و شروع کنه
بیاد
اونوقت بیا حرف بزن که خیانت چیه
اونوقت ببین چه خوشگل ذهنت همه چی رو توجیه میکنه
آدمها دوست دارن دوست داشته بشن
به هزار و یک روش عجیب و غریب
که ممکنه هیچ وقت قبلا فکرش رو نکرده بوده باشن
واسه همین اصلا تئوری و کلی گویی در این رابطه به نظر من بی فایده است
چون واسه هرکی تعریفش و موقعیتش فرق داره
دیگه خیلی حرف زدم
ببخشید











