
1- من از آنهايي هستم كه واقعن خيلي تلاش ميكنم روي آدمها، تصميمهايشان و شيوهي زندگيشان قضاوت نكنم، اما هرچه جلوتر ميرويم، هر روز كه به انتخابات نزديكتر ميشويم، بيشتر به اين ايده معتقد ميشوم كه عمدهي تحريميها استدلال قابل قبولي ندارند، معتقد ميشوم كه لجبازي تنها سنگر فتح نشدهي اكثر اين آدمها در جبههي عقايد خودشان است.
اگر چهار سال پيش بود، اگر الف-نون هنوز خودش را اينچنين كامل و مبسوط معرفي نكرده بود، باز حق ميدادم كه عدهاي بگويند "تفاوت چنداني نميكند" (كه همين را هم هيچ قبول ندارم، اما حق ميدادم)، اما امروز، واقعن تفاوت ناچيز نيست، تفاوت ممكن است به تباهي آيندهي من و تو و كشورمان بينجامد.
2- به عنوان يك فعال اقتصادي كه حضور كاملن جدي در توليد و بازرگاني (داخلي و خارجي) دارد، آثار سياستگذاري اين چهار سال را آثاري غير قابل جبران ميدانم كه بي شباهت به پشت سر گذاشتن يك جنگ نيستند. من در اين مدت با تمام وجود احساس كردم كه لجبازي و تكگويي و پافشاري يك رئيس جمهور روي اعتقادات و توهمات شخصياش چه آثار نابود كنندهاي بر اقتصاد مملكتم داشته و خواهد داشت. توهماتي شبيه بهرهي دستوري تك رقمي كه منجر به وامفروشي بيليادري رانتخوارها شد تا حذف دستوري دلار از مبادلات بانكي كه منجر به راه افتادن يك بازار دلالي شيرين براي واسطهها شد و دهها تصميم عجيب ديگر. من اينها را به چشم ديدهام و تجربه كردهام، نه شنيدهام و نه خواندهام.
3- من با دستاوردهاي هستهاي و حتا نظامي هيچ مشكلي ندارم، اما با سرشاخ شدن با دنيا خيلي مشكل دارم، من تكنولوژي هستهاي به سبك كره شمالي نميخواهم، من يك كشور منهدم هستهاي مثل پاكستان هم نميخواهم، من نميخواهم يكصد سال رياضت بكشم كه بعد از گذشت دو نسل ""شايد"" ايران هستهاي به عنوان شهروند كرهي خاكي پذيرفته شود. آثار تحريمها براي من بسيار ملموس بوده و هست، من ميبينم دوبي چه واسطهگري ميليارد دلارياي ميكند براي تامين يك سري قطعات و مواد حساس صنعتي، ميبينم اعتبار اسنادي ايران در كل دنيا تبديل به بياعتباري اسنادي شده و براي خريد يك ميخ بايد پول نقد جلو جلو بدهي، حتا درمورد كشور به اصطلاح رفيقي مثل چين. تحريمها جنگند، هزينهشان هزينهي جنگ است، ما براي انرژي صلح آميز هستهايمان داريم به اندازهي يك جنگ هزينه ميكنيم.
4- كيفيت زندگي شخصي من به شكل كاملن محسوسي افت كرده، گشت ارشاد دغدغهي غير قابل انكار و علت ناآرامي رواني من، خانوادهام و دوستانم است. براي يافتن يك كتاب سانس-ور نشده بايد به تاريخ انتشار نگاه كنم، براي ديدن يك فيلم به درد خور بايد سالي يكبار به سينما بروم و براي خوردن يك قهوه در كنار خيابان با دوست ِ دخترم بايد به سه ارگان مختلف جواب پس بدهم. براي گرفتن ويزاي نصف دنيا بايد روزها در نوبت باشم و بعد هم ساعتها در صف بايستم تا انگشت نگاري كه شدم، اگر اجازه دادند، پولم را ببرم در كشورشان خرج كنم.
5- و اما تحريم.
اولن كه عمدهي طيف اصلاح طلب، ضريبي از قشر با سواد و با فرهنگ پيشرو درجامعهي ايرانند، كه تعدادشان در اقليت مطلق است. بنابراين، همهي اين گروه هم كه بشوند تحريمي، يك اقليت كم تاثيرند در عدد آرا.
دومن اگر فرض كنيم كه درصد خوبي از طبقه متوسط هم بشوند تحريمي (كه وقوع اين حادثه نزديك است به محال)، مذهبيون احساس تكليفدار، منافع دارها در سفرهي حكومت و صدالبته شبه نظامياني مانند بسيج و سپاه شركت كنندهي هميشگي و تقريبن بدون استثنا هستند.
سومن به فرض تحريم خيلي جدي، باز هم تقلب رخ ميدهد، در واقع تحريم موثر بهترين دليل و مشوق و بستر تقلب است.
چهارمن فرض كنيم كه تحريم هم شد و مشروعيت هم از بين رفت و سران حكومت پاشدند فرار كردند به ماداگاسكار. واقعن چه كسي، چه طيفي، كدام نيروي متخصصي، كدام حزب منسجمي قرار است بيايد حكومت دموكراتيك آرماني ما را پياده كند؟ ايران ظرفيت همچين چيزي دارد واقعن؟ ما در صف نانوايي بلديم حق را رعايت كنيم كه بعد بخواهيم از بيست و سوم خرداد در آرمانشهر زندگي كنيم؟ ما رانندگي بين خطوط يا نزدن توي صف پمپ بنزين را بلديم؟
يك كلام: دوستان تحريمي، دموكراسي راه ميانبر ندارد، يا خاتميها با همان اتوبوس قراضهي اصلاحات است و حركت به جلو، يا الف-نونها مثل سيل به سمت ته دره.
6- شما واقعن فكر ميكنيد حاشيهنشينان نظامي در راس قدرت اجازه ميدهند گاندي از قبر در بيايد و دموكراسي روان كند توي اين مملكت؟ عراق، افغانستان، و پاكستان براي احساس خطر كافي نيستند؟ به عنوان يكي از كشورهاي باثبات خاورميانه، خاتميها را بچسبيد جان مادرتان، اين فشنگهاي منطقه دارند از بيخ گوشمان ميگذرند يكي يكي، راه حل ميانبرمان گلوله دارد تويش، گلوله صلح نميآورد.
7- مرددم بين موسوي و كروبي، راستش را بخواهيد خيلي هم دغدغهام نيست كه كدام نشود، هركدام مزايايي دارند. زواياي پنهان هم دارند هردو، اما شك دارم كه باعث پشيماني باشند هيچ كدام، البته اگر مثل خاتمي انتظار جادوگري نداشته باشيم ازشان.
8- براي تحقق دموكراسي، من راي ميدهم.










